هويت من

چهارشنبه ۳۱ تیر ۱۳۸۳

روز يازدهم ، آفرينش موسيقی و رقص و اراده و انديشه...
روز يازدهم ، آفرينش موسيقی و رقص و اراده و انديشه...

بلاگ امروز حتما تغيير می کنه ... و بايد اصلاح بشه ولی يادم نيست کجاش
اگه نظری داشتيد لطف بهم بگيد

مطلب امروز مطلب جالبی بود و من ۳ روز پيش آماده کرده بودم
ولی چون ويراستاری واصلاح نشده بود روی بلاگ نزاشتم...
کارام به شدت به هم گره خورده ومن همزمان مشغول انجام چند کارهستم
يه تحقيق بسيار جالب رو شروع کردم که به کلی ذهنم رو مشغول کرده...
امروز وضعيت خوب روحی نداشتم... وسعی کردم فقط آرامشم رو حفظ کنم..
خوشبختانه چون اين مقاله مربوط به احساسات ۳ روز پيشم انرژی منفی در اون نمی بينيد
اميد وارم موفق باشيد...


معجزه رقص

پيرمرد مدتها بود که در کمين پسرک نشسته بود...
پسرک ماها بود که به اين قسمت از برکه می آمد وساعتها به تماشای غور باقه ها مشغول می شد.
پيرمرد آهسته خود را به نزديک پسرک رساند... ولی پسرک چنان محو تماشای شنای غورباقه ها شده بود که آن لحظه متوجه پيرمرد نشد...
پيرمرد وقتی به پسرک رسيد پسرک از ترس خود را در برکه انداخت پيرمرد فرياد زد " تو پسر من نيستی تو يک مفت خور هستی که بايد امروز در اين برکه خفه شوی ، ماهاست وقت خود را به بازی به با غورباقه ها مشغول می شوی و من بايد همچنان به شکم تو نان بريزم..."
پسرک چنان محو رفتار غورباقه ها شده بود که وقتی به برکه افتاد بدونه ترس مانند يک غورباقه بنا را به شنا کردن گذاشت وآهسته به آن سوی برکه رفت ... پيرمرد مات ومبهوت به پسرک ذل زد... پسرش غورباقه شده بود ! ( مثل غورباقه شنا می کرد)... پيرمرد بعد از ديدن اين صحنه پا به فرار گذاشت... " پسرم غورباقه شده !! " وپسرک آهسته خود را به کنار برکه رساند و از اينکه خود مانند غورباقه ها شنا می کرد شگفت زده شده بود.
خداوند به او آموخته بود که مانند غورباقه ها شنا کند ؟

تماشا و همانند سازی درست رفتارها باعث توليد نتايج ورفتارهای همانند نيز می شود.

من در دوران نوجوانی در بيشتر لحظات بازيچه افکارم بودم و روح من هميشه بازيچه نتيجه گيريهای اشتباه وگاه مغرضانه بود ومن ناخودآگاه خود ماييه رنج ونارحتی خود می شدم.
زمانی که با ان . ال . پی آشنا شدم جهش عجيبی در درون من رخ داد آشنا شدن با نظريه نقشه ذهنی و ايجاد وضعيت بيرونی برای تحکم بر وضعيت درونی و چند نظريه عصبی رفتاری باعث شد توان خلاقيت من مجددأ اوج بگيرد ومن آگاهانه باز به خلاقيت بپردازم.
در ان ال پی به دانش آموز آموخته می شود برای کسب يک احساس يا وضعيت بايد آن وضعيت را آموخت وشبيه سازی نمود تا اين خصلتها جزوی از رفتار ومنش ما شود.
در هر صورت من مدتی سعی در تقليد اين رفتارها نمودم و البته بعد ازمدتی تغييرات اساسی در درون من شکل گرفت و شخصيت من تبديل به يک شخصيت مثبت وکاملا ساختار يافته شد.
من در ادامه تکميل اين نظريه نظريه برای تکميل آن ارائه می دهم که اميدوارم که شما از اين نظريه نهايت استفاده را ببريد.
من در اين مقاله به صورت جدی توضيح خواهم داد که چگونه می توانيد تبديل به يک شخصيت کاملا متفاوت شويد.

زمانی من مشغول طراحی و کپی برداری (طراحی از روی طرح) از روی فيلم لاين کينگ ( کمپانی والت ديزنی ) بودم تا بتوانم به خوبی رفتار شيرها را بشناسم ودر انيميشنی که بجز چند پلان ساخته نشد استفاده کنم.
بعضی صحنه ها وپلانها را بيشتر از 500 بار ديدم ژستی که نالا برای شکار بومبا (گراز – دوست سيمبا) گرفته بود (کمين) و و پلانی که سيمبا مشغول انديشيدن درمورد جنايات اسکار به قبيله کرده بود... وهزاران پلان برجسته از اين شاهکار هنری را به ياد دارم...
البته من در آن زمان فقط با مداد از روی آثار طراحی شده طرح می زدم من ناخودآگاه به ژستها فرم صورتها دقت می کردم... (چه بی نظير طراحی شده بود) ... و بعد از مدتی اين ژستها جزوی از سرشت من شدند... واين رفتارها چنان قدرتی به من دادند که من با تصور اين ژستها می توانستم ايده ها و تفکرات را هم شکار کنم !!
من می توانستم با به ياد آوردن آن ژستها به راحتی آينده خود را شکار کنم.
مدتها گذشت ...
مدتی بود درمورد شيوه زندگی و تاثير اندام بر تفکارت تحقيق می نمودم ومجبور بودم برخی رفتارها را از حيوانات تقليد کنم تا متوجه تاثير رفتار آنها بر ذهن خود کنم... بسيار جالب بود
وقتی من چهار دست و پا راه می رفتم نمی توانستم به راحتی بالای سرخود را ببينم واين رفتار برايم بسيار سخت بود ... وتمام لحظات من مجبور به تماشای زمين بودم.... نگاه من فقفط به دو طرف محدود می شد.
خط افقی نگاه من از محور z به y تغيير کرده بود ومن بيشتر از 100 متر را به راحتی نمی توانستم ببينم وبايد گردنم را به سمت بالا نگاه می داشتم. اگر با جايگاه ، گردن در ساختار رفتار آشنا باشيد متوجه می شويد تغيير رفتار در خود خواهيد شد.
دقيقا احساسات جديد بر من قالب شده بود وذهن من تبديل به يک ماشين فکر متفاوت شده بود.

مدتها گذشت ومن همچنان با تمرين رفتارهای متفاوتی را نيز تقليد می کردم تا با تغييراتی که در شعور و ذهن من رخ می داد آشنا شوم.
ژستهای متفاوت امکانات ووضعيتهای متفاوتی به من می داد واين امکنات از ديدن تا نشستن ،حرکت کردن تا برداشتن... نوع خوردن... نوع فعاليتها... ومحدوده انتخاب در من مرا به نوعی خاص انديشيدن هم وا می داشت.


مدتها گذشت
ومن با موسيقی وقوانين آن آشنا شدم... (جيغ يا توجه ) ... وارتباطی که ذهن من بين نقاط عطف و ريتمها بر قرار می کرد در وضعيتهای متفاوت فکری... مثل وضعيت يک شير قرار گرفتن مرا وادار می کرد خود را در يک محدوده خاص با آن منطبق کنم... واندام من به نوعی خاص با ريتم تنظيم می شد...
من به رابطه جالبی از وضعيت بدن و تفکرات پی بردم ومتوجه شدم وضعيتهای متفاوت بدنی به ما وضعيتهای خاص فکری هم می دهد. و هر چه اين وضعيتها جدی تر باشد...
احساس و قدرتی که به ما می دهد بسيار واقعی تر وعميقتر است.
زمانی که مايل بودم کمی به شجاعتم اضافه کنم رفتار شير را تقليد می کردم و ژست اين موجود را می رقصيدم...
وزمانی که نياز به انديشيدن داشتم به شيوه ای خاص که باور داشتم که ژست انديشيدن است می رقصيدم. وزمانی که نياز مايل بودم احساس خود را درک کنم ... فقط می رقصيدم واز خود فيلم برداری می کردم وبعد با تماشای رقص خود احساس ووضعيت روحی خود را حدس می زدم... خوب به ياد دارم اولين بار که رقص خود را ديدم از شدت تعجب شکه شدم.... دقيقا شخصيتی بودم که می ترسيدم باشم...
عجول بودم وبسيار تشويش داشتم.

بگذريم...
اين پاراگرافها را توضيح دادم تا به موضوع خاص ومهمی اشاره کنم . ما می توانيم فکر خود را تحت کنترل در آوريم وبا تقليد رقصهای مختلف ويژگيهای ذهنی ، روحی وشخصيتی خاصی نيز پيدا کنيم .
با انتخاب آگاهانه رقص وتمرين ژست می توان احساسات از پيش تعيين شده ومعينی رانيز پيدا کرد .

نتيجه :

درواقع تمام توضيحات من به اينجا ختم می شود که ما با دقت به مدلها فورأ از آنها الگو برداری می کنيم بدون اينکه خودمان مستقيمأ اين کار را يادگرفته باشيم.
... ما برای حفظ تعادل در شيب خودمان را با شيب موازی می کنيم
يا زمانی که تعادلمان به هم می خورد فورا دستانمان باز می شود ودقيقا مثل دو اهرم از دو طرف عمل می کند که با فشار ،
وزنه دستان را مستقيمأ به گردن واز گردن به تنه واز تنه دقيقا به مچ پاها منتقل می کند وباعث می شود ما به زمين ميخ کوب شويم ...
اين در فيزيک معجزه است...
والبته اين رفتار رفت و برگشت دارد يعنی همانطورکه ما با تمرين وتجربه باعث تغييراتی در مغز شده وآموزشی را از حفظ کنيم می توانيم با چشمان يا مشاهده ويا رقص همان رفتار آن احساس وضعيت يا هر ويژگی ديگر را به سيستم عصبيمان ارسال کنيم.

مثلا ممکن است شما بعد از يک زندگی سخت دچار افسردگی شديد شويد و تغييرات جديدی در فيزيک وشيمی مغزتان رخ دهد...
حال برای برگرداندن وضعيت قبلی به شما بايد انرژی جديدی مصرف شود. برای اين کار می توانيد از رقصی خاص استفاده کنيد واحساسات تازه و اميد بخشی را به خود منتقل کيند... وخود را به وضعيت قبل برگردانيد...

زمانی که موسيقی گوش می دهيد:
من نمی توانم در اين بخش دقيقا تشريح کنم که چرا صوفيان هنگاه سير و سلوک می رقصيدند ولی يک موضوع را خوب می دانم من از زمانی که رقص را آغاز هر روز خلاقتر وآگاه تر به خود می شوم . وآگاهی من نسبت به خود عميقر می شود.
زمانی که ريتم نواخته می شود ذهن من تلاش می کند ارتباطی هماهنگ بين صدا واندام من برقرار کنم مثلأ بين صدای بيس وحرکت پاهای من و حرکت دستانم را به صدای ملودی ها وريتم را به تنه می دوزد... گاهی اوقات هم به اين سادگی نيست و من بعد از ساعتها رقص متوجه می شوم که چه رقصی با موسيقی هماهنگ تر است ( دوست داشتم ابتدا زيبايی وهماهنگی را برايتان جامع تعريف کنم )
شايد اينطور بهتر باشد بگويم انگار کسی از بالا مرا مثل عروسکها خيمه شب بازی می رقصاند گويی از آسمان به دستان من نخی وصل شده!
تمرين وايجاد اين دوختها بين آهنگ واندام نوعی نظم وشعور را در درون ما بيدار می کند که امروز باعث خلاقيت کنترل ناپذيری در درون من شده.
خطاهايی که در رقص رخ می دهد فورأ توسط شما اصلاح می شود واين بسيار عاليست .
رفتار ما باعث پيدايش نوعی فيلتر در ذهن ما می شود که ما آن را انديشه يا روش نيز می گوييم. و به توجه به ريتم موسيقی اين فلترهای را تنظيم می کند.
ذهن فيلترهايی دارد که دقيقا می توان به کمک اين فيلترها مهارتهای جديدی آموخت به اين صورت که شما زمان که قادر به تشخيص تفاوتها در ريتم می شويد می توانيد خود نيز ريتم بسازيد وتفاوتهای بين ريتم خوب وبد راتشخيص دهيد. چون گوش کردن به موسيقی و يک آهنگ ريتميک قبلا يک تغيير شيميايی را در ذهن شما فعال نموده...

زمانی که شما موسيقی گوش می دهيد ساعت ذهن شما کوک می شود ومی توانيد زمان را بهتر احساس کنيد ...
يعنی حتی می توانيد بهتر تخمين بزنيد چه زمانی انجام کارتان به پايان می رسد يا می توانيد تخمين بزنيد به چه مقدار خواب احتياج داريد..
البته اين بستگی به شما دارد که لحظه تخمين زدن زمانها با چه ريتمی نسبت به زمان واقعی کار می کنيد...
مثالی می زنم وقتی يک موسيقی با ريتم سريع نواخته می شود چه اتفاقی رخ می دهد ؟
آيا اگر لازم باشد برقصيد مجبور نيسيد حرکاتی سريع تر ومتناسب با موسيقی انجام دهيد ؟
اين رفتار شما باعث تغييرضربان قلب شما تغيير نمی شود ؟
البته رقص ومنطبق شدن با آهنگ اختياريست و بستگی به محرک وآهنگ داردولی زمانی که می خواهيد اين انطباق را انجام دهيد رفتارهای مشترکی رخ می دهد.
وساعت ذهن شما با کمک حرکت سيستم اراده شما که اندامتان را تکان می دهد تنظيم می شود.
( وخود اين جريان به يک جريان شگفت انگيز ديگر ارتباط دارد چون سيستم صدای ما به سيستم ارادی ما دوخت شده)

چرا مرتب اسرار دارم از رقص استفاده شود ؟:

رقص ارتباط مستقيمی با موسيقی دارد وموسيقی امروز در دسترس همه ما هست...ما به راحتی می توانيم هر نوع آهنگی برای رقصيدن وشنيدن استفاده کنيم برای همين من اين شيوه را به شما پيشنهاد می کنم...
از طرفی مفهوم رفتار رقص تا حدودی برای همه روشن است .

در غير اينصورت شما می توانيد ازبجای رقص با موسيقی از ژستها وقدم زدن با ژست خواص نيز کمک بگيريد يعنی مرتب به بالا پايين اتاق برويد و کلمات و احساسات ورفتارهای مرتبت با آن را تکرار کنيد
البته ترجيحأ با موسيقی ...

بجز رقص :

تماشای عکسها به مدت طولانی می تواند روان وافکار شما را تحت تاثير قرار دهد...
که من برای اين موضوع بايد عکسهايی را در اختيارتان بگذارم ... ( ندارم ! )
البته می توانيد از برخی تصاوير کارتونهای ديزنی که در دست رس همه است نيز استفاده کنيد.
وبا دقت بيشتری به آنها نگاه کنيد وبعد به با به ياد آوردن آن تصوير به خود بگوييد بايد بخندم !
بايد منتظر فرصت باشم ( مثل يک شکار چی ) بايد بيشتر فکر کنم.
بايد اينگونه نگاه کنم.
واين الگوهای رفتاری آهسته تاثير خود را بر مغز شما می گذارند وشما می توانيد مانند اين هنرمندان که بازحمت اين تصاوير را
(که اوج آن رفتار هستند) تصوير کرده اند به اين تصوير وقدرت ذهنی برسيد

داشتن ژست نيازمند شعور يا تفکر مرتبت به آن را نيز دارد:
مثلا کسی که اخم می کند بايد عصبانی باشد ... در غير اينصورت کسی بی هوده اخم نمی کند.
وبرای آنکه شکل خاصی (ترسناک يا متعادل يا... ) اخم کنيد بايد شرايط فيزيکی يا احساسی را نيز داشته باشيد از طرفی برخی لحظات شرايط لازم برای اخم کردن را در اختيار نداريد ولی احساس می کنيد که بايد اين کار را انجام دهيد برای همين لازم می شود ابتدا به اخم کردن وفيزيک آن آشنا شويد وبعد بين يک اخم خوب متوسط وبد وترسناک تفاوت قائل شويد و بعد از آن انتخاب کنيد که به اندازه لازم اخم چاشنی نگاه خود کنيد برای همين بايد قبلا به اين رفتار آگاه شويد واخم کردن را خوب آموخته باشيد .
وچه خوب است که خود را قبلا مقابل آينه ديده باشيد بعد از تمرين آن را به فيزيک ذهن صورت خود اضافه کنيد.


توضيحاتی تکميلی : افرادی که به جزئيات علاقه دارند بخوانند.

چرا بايد اين مسائل را بدانيم ؟ :

ما انسانها برای چه زندگی می کنيم ؟
انسان خوب کيست ؟
تا به حال انديشيده ايد وقتی در خيابان قدم می زنيد مردم چه چيزی از شما می بينند ؟
جسم شما .. دقيقا درست است مردم فيزيک وجسم شما را می بينند... و واقعا اين موضوع طبيعيست ... و مردم از روی رفتار شما روی شما قضاوت می کنند يعنی اگر اخم کرده باشيد می گويند طرف عصبانيه وحتی فکر نزديک شدن به شما را هم به ذهن خود راه ندهد(بستگی دارد)
ويا وقتی شما لبخند می زنيد رهگذر به خود می گويد چه آدم شادی مطمئنن احساس خوشبختی می کند...
درواقع ما خودآگاه ويا نا خودآگاه ابتدا با چهر ورفتار خود ، خود را به ديگران معرفی می کنيم و هميشه کسانی در روابط ومعاشرتها موفق وپيروزند که دقيقا می دانند چگونه رفتار يا فيزيک خود را مديريت کنند.
يعنی هرگز از روی احساس فيزيک چهره را تغيير نمی دهند از روی انديشه اين کار را انجام می دهند.
مثلا وقتی کسی به من توهين می کند اين لبخندی عاشقانه (اين کار را تمرين کرده ام ) می زنم واين طورمی گويم :
" عزيزم.... چی شده ؟ چرا اينقدر عصبانی شدی ... ؟ از من ناراحتی ؟؟؟ "
و زمانی که می پرسم " از من ناراحتی ؟؟" طرح صورت من کاملا عاشقانه است ( کسی نمی تواند آن لحظه از خود من اشکال بگيرد واحتمالا فورأ بين اشتباه رفتاری من و خود شخصيت من تفاوت می گذارد... ) چون لحظه پرسش سوال بسيار عالی وبدونه اشکال ظاهر می شوم.
اکثر ما ناخودآگاه نمی توانيم بين رفتار بد شخص ( که بايد بهبود يابد ) با خود شخص تفاوت بگذاريم ...
واشتباهأ بجای ناراحت شدن از رفتار شخص از خود شخص ناراحت می شويم... در صورتی که رفتار شخص کاملا متفاوت از خود شخص است... چون رفتارها بسته به موقعيتها خلق می شوند خوب يا بد... وضرفيتها بسته به اهميت موضوعی که برای شخص دارند تفاوت می کند
مثلا کسی نسبت به پول حساس است و ممکن است زمانی که مسئله پول مطرح می شود قدرت تصميم گيری شخص را حتی در مورد مسائل عاطفی نيز تحت شعاع قرار دهد .
وفقط زمانی می توان ازدست اشخاصی که توان تشخيص وتميز اين موضوع راندارند نجات يافت که رفتاری حساب شده وعاقلانه داشت ... واين رفتارهای معمولا با تمرين کسب می شوند.

وهرچه آگانه به ترکيب ژستها بپردازيد بهتر می توانيد آنها را در ذهن خود ثبت کنيد وبه عنوان خصلتهای خود از آنها استفاده کنيد.
وتمرين اين ژستها ورقصها می توانيد نوع راه رفتن نوع خنديدن نوع نگاه نوع حرف زدن را در لحظات مختلف تغيير دهيد وهرچه بهتر خود را با لحظات وموقيعتها منطبق کنيد موفقيت بيشتری در روابط خواهيد داشت.



مطالبم داره به هم گره می خوره...
همزمان می خوام چند کار انجام بدم...واين کار واقعا برام جالبه !!

راستی بلاگ امروز حتما تغيير می کنه و بايد اصلاح بشه ولی يادم نيست کجاش



mehdi fatemi
 

[ خانه| آرشيو | پست الكترونيك ]

My Todays Talks
Search & Mail
Google Search
اینجا آگهی بدهید
YahooMail
GoogleMail


MY Top 10
Cambridge Dictionary
Google Maps
new scientist
Google Trends
IRFA
مقایسه مبایلها
MY FRIENDS
آدمیزاد
زیگورات
آخرین عکس
داریوش مردان
هنوز در سفر
کانادا جون
لینک بازی
Beauty Cars
وکیل مهاجرت
ساسکاچوان
تاریخ ایران
آریا پارس
NEWS
کانون دانش
رصدگاه
ایرانتو
اخبار تکنولوژی
مجله طنز لبخند
BBC علمی
فروش فیلم دایویکس و ارزان
فروش محصولات آموزشی
اعتمادملی
نواندیش
ايسنا
همشهری
دویچله
استکهلم


آرشيو
پست الكترونيك
ورود به ‌بلاگ خود

حرفهای-امروزی-ام CLICK here
فوتوبلاگ مهدی
فوتوبلاگ ايرانيان
DonwLoad *music*
JE'TIAME
ABOUT USA
درباره آمريکا
مردان رویایی
انیمیشن
ايرانيان در کنادا