هويت من

سه‌شنبه ٢۳ تیر ۱۳۸۳

روز سوم ...
روز سوم هم شروع شد من وقت کمی داشتم ولی ...

-----------------

گزارش ومطالبی که امروز وديروز ارائه شده...
ديروز...


امتياز بلاگ ديروزم از نظر خوانندگان : فقط يک نفر نظر داده واونهم معتقده که گيج شده ! متاسفم بايد بهتر از اينها بشه.

يکی از دوستانم که مطالب مرا مطالعه نموده انتقاداتی از اين وب بلاگ کرد که واقعا باعث خوشحالی ، سرخوشی وهيجان من شد...
از انتقاداتش صادقانه و صميمانه متشکرم.
اگر ثروتمند بودم حاضر بودم برای انتقاداتش پول پرداخت کنم.
نقد رو دوست دارم
اميد وارم از طنز برره لذت برده باشيد...
اگه دقت کرده باشيد قسمت دوم کتاب " وب بلاگ نويسی يا مديريت ذهن ؟ " رو نوشتم.

--------------------------
امروز
امتياز بلاگ امروزم از نظر خودم : 5/. از 10

قسمت اول درمورد خودم و خوانندگانم حرف می زنم
وخودم رو بيشتر معرفی می کنم.
واهدافم رو بيان می کنم وبعد برنامه های آينده ام رو
کتاب " وب بلاگ نويسی يا مديريت ذهن ؟ " رومی بندم . وشايد سر فرصت ، يکجا مطالب رو تصحيح شده وتکميل شده ارائه بدم چون هنوز خوانندگان زيادی ندارم.
کتاب ما به چه احتياج داريم رو در اين بخش وارد نکردم ولی به محض اينکه ، خوانندگانم کمی با محيط وب بلاگم آشنا شدند واز کرختی در اومدند شروع به نوشتن اين کتاب می کنم... (اين کتاب يه گنجينست ، اگه قدرش رو بدونيد)
....

----------------------

امروز روز سوم است که من برای شما می نويسم .
در وب بلاگ قبلی از خوانندگانم خواستم حداقل 10 دقيقه برای اين وب بلاگ وقت صرف کنند ، ولی امروز می خواهم حداقل 30 دقيقه وقت اين وب بلاگ کنند.
چون صرف کردن 30 دقيقه وقت ارزشمند شما که فقط برای مطالعه و اقات فراقت صرف می شود
در مقابل 12 ساعت انديشه من در چند صفحه ، که پشتوانه اش چند سال انديشه و مطا لعه هدفمند است ، واقعا معامله خوبيست.
واختصاص 10 دقيقه وقت به چنين مطالبی شايد کمی بی انصافی باشد.

من هم تمام تلاشم را خواهم کرد که مطالب را مرتبت با هم برايتان بنويسم تا مطالبی که ديروز مطالعه کرديد فراموشتان نشود ومانند شخصی که دارای يک زنجيره فکری حسابشده است با مطالب من برخورد کنيد ... انگار سالهاست که می انديشيد وسالهاست که به اين نتايج فکری رسيده ايد.

----------------
درمورد نقد ديگران :
می دونی ؟؟؟
نقدی که (ديگران از ما می کنند) مثل سيستم اعصاب ( ما ) می مونه ، کمی درد داره ولی باعث می شه از وضعت خودمون با خبر بشيم.

اهميت سيستم اعصاب رو وقتی می فهمی که
کسی با چرب زبونی بخواد
از تو
تو يه ديگ داغ
يه آبگوشت خوشمزه
برای شکمش بپزه.
وفقط زمانی متوجه داغی ديگ می شی که سيستم اعصابت (نقد ديگران) فرياد بزنه ... آب جوششششششششش !!
من که ترجيح می دم داغی ديگ رو بفهمم واز ديگ بپرم بيرون ...تا آهسته ، آهسته بپزم وخوراک شکم ديگران بشم.

---------------------------

باورتون نمی شه اونقدر مطالب جالب وارزشمند دارم که حتی فرصت ليست کردنشون رو ندارم چه برسه براتون بنويسم و ويراستشون کنم.
ترجيح می دم هر کتاب رو در 3 فصل به اتمام برسونم تا مطالب از ذهنتون دور نشه.

لطفأ اگه اشکالی به ذهنتون رسيد برام بنويسيد .
از مشاهده ورفع اشکالات لذت می برم .

---------------------------------
هدفم چيه ؟
"ارائه افکار ودانش جديد که هرروز با فکر کردن بدستشون ميارم و اون رو به خوانندگانم ارائه می دم "

باشد که به کار آيد ...
---------------------
افکار من چطور بدست آمده ؟
بهتره بدونيد که کسی که اين افکار رو توليد می کنه تمام طول زندگيش به خوشبختی فکر کرده وزندگی پر چالش وهيجانی داشته.

من به راحتی به اينجا نرسيدم که مدعی هستم افکارم ارزش مطالعه داره...
من چندين شغل مهم و سخت رو تجربه کردم واين شغلها باعث تغييراتی در شخصيت من شدند
من انيماتور بودم وصبر و حوصله زياد رو از ساخت انميشن يادگرفتم
من برنامه نويس بودم وبرنامه نويسی وتوضيح و تشريح مطالب ، به کامپيوتر رو خوب بلدم... کامپيوتر زبون نفهم !!!
من مدير بودم ومدير داشتم وخوب می دونم يه مدير بد وخوب چه تغييراتی در زندگی آدم ايجاد می کنند وچقدر راحت می تونند سرنوشت ما رو تغيير بدن.
من معلم بودم... وهنوز هستم... من حداقل 2 ساعت وقتم رو به آموزش به خودم می گذرونم والبته بهترين شاگرد زندگيم هم خودم بودم!
من دانش آموز بودم وهستم... ومعتقدم بايد هميشه دانش آموز بود.
من مدتی هم سالک وعابد بودم... وخيلی عبادت می گرفتم وتغريبا تمام روزهای زندگيم روزه می گرفتم وعبادت می کردم...
وخوب می دونم سالک واقعی کيه ... هرچند هنوز يه دانش آموزم.
من بيکار هم بودم... ومی دونم کسی که کاری نداره دقيقأ چه چيزی رو گم کرده ودنبال چی می گرده... هدف وعشق... وخيلی چيزای ديگه...

فکر می کنم تا همينجا کافی باشه... چون در آينده من رو بهتر خواهيد شناخت ...
--------------------

يه جمله کوتاه بگم...
باور کنيد انسانها با داشتن لباسهای مدرن ، ماشينهای مدرن، زندگی مدرن ، مدرن نمی شن...
واگه می بينيد همه از تکلونوژی می نالن ومعتقدند که مدرنيزه شدن زندگی باعث کم شدن محبت می شه... دقيقا اشتباه می کنند
ما بايد انديشه های کمال يافته ومدرن هم داشته باشيم تا خوب از امکاناتی که مدرنيزه شدن به ما می ده استفاده کنيم.

وما ايرانيها بايد قبل از همه مردم دنيا انديشه های مدرن داشته باشيم.
وچقدر راحت می شه انديشه های خوب ومدرن رو آموخت...

من برای خدمت به شما از تمام انرژی و قدرتم استفاده می کنم...
از پرشين بلاگ متشکرم

---------------------
برای اينکه باهم ، گام به گام به سمت مدرن انديشيدن حرکت کنيم...
من تصميم دارم ازدانشهای پايه شروع کنم واطلاعات پايه ای رو درمورد خودتون وشخصيتت به خودتون ارائه بدم که يه انسان چه کارهايی می تونه انجام بده .
درواقع برای اولين گام می خوام کمکتون کنم که خودتون رو بشناسيد وبعد اقدام به شناخت خداوند ، زندگی و مطالب ديگه کنيد...

برای اين کار هم بايد اول شما رو بشناسم يا اطلاعات استانداردی رو در ذهنتون بريزم (يا رد و بدل کنيم)
که بعد با يک زبان مشترک با هم بحث کنيم.

برای اينکار مجبورم تا هفته آينده يکی از بهترين کتابهام رو آماده کنم و به صورت کامل در وب بلاگم قرار بدم تا شناخت نسبی از خودتون داشته باشيد.

دوست شما
مهدی

-----------------------------------------------

قسمت سوم: از کتاب "کتاب بلاگ نويسی يا مديريت انديشه ؟ " number AA1

اين متن فقط يک ويراستاری شده...اين کتاب رو در اين فصل به پايان می رسونم .

توضيح مختصر در مورد تکامل بشر وارتباط انسان بلاگ نويس با اين تکامل
ما انسانهااز هر نژاد و فرهنگ ، ارثی مشترک از اجدادمان برديم وآن دست ، پا ، شکم... ودر کل اندام تغريبا يک شکل ماست.
وما استفاده نسبتأ مشترکی از آنها می بريم مثلا همه از پا برای راه رفتن استفاده می کنند. وتوقع وتفکر يکسانی از ايستادن دارند
همه به صورت عمومی با دست کارهايی مانند گرفتن را انجام می دهند... (انگشتان بلند دست اين خاصيت را به فيزيک ما داده)
اين رفتارهای مشخص در ذهن ماساختارهای مشخصی نيز ايجاد کرده وما توقعات يکسان ومشخصی نيز داريم.
مثلا برداشتن غذا با دست بسيار عادی ويکسان است...
و وقتی شخصی قصد توصيف رفتار غذا خوردن را دارد کافيست بگويد " آنها غذا خوردند " اين جمله
برای توصيف کار غذا خوردن کافيست...
يا مثلا
ما امروز زندگی کرديم...
اين جمله يک جمله کامل است وخبر زنده بودن را به خواننده ارائه می دهد... چون دقيقا همه ما ناخودآگاه زندگی می کنيم يعنی می دانيم که زندگی يعنی چه... دقيقا مثل غذا خوردن
ولی زمانی که شخصی اقدام به توصيف زندگی می کند وتوضيح می دهد که امروز چگونه زندگی کرده درواقع سعی در به خاطر آوردن رفتارهای ناخودآگاه وطبيعی خود می کند يعنی دقيقا به ياد می آورد که چگونه راه رفته ، چگونه غذا خورده و چگونه رفتار کرده...
درکل اين مسئله شايد به نظر ساده برسد وکار مهمی نباشد...
ولی اگرقرار باشد شما به عنوان يک برنامه نويس يا خالق اين رفتار را به يک کامپيوتر يا مخلوق خود توصيف کنيد دانش عظيمی احتياج داريد . شما بابيد با دانش گرانش ، اينرسی ، تعادل ، حرکات موجی وتاندولی و هزارن موضوع پيچيده فيزيک آشنا باشيد تا بتوانيد عمل راه رفتن غذا خوردن ، (زندگی کردن) را توصيف کنيد. وزمانی که شما سعی می کنيد وقايع روزتان را به يادآوريد دقيقأ تصاويرو رفتاری را به ياد می آوريد که ناخودآگاه از ذهن شما وخالق اصلی تراوش نموده وشما فکر می کنيد که دقيقأ آگاه هستيد که چه رخ داده.
ولی زمانی واقعأ به آنها آگاه می شويد که سعی در توصيف انها می کنيد...هر چه وضوح ودقت بيشتری به کار ببريد دانش بيشتری از رفتار خود کسب می کنيد. (رفتار وحش ما (رفتاری که جزو غريزه ما شده) نيز از اين تکامل برخوردار بوده)
شايد يک ، ملياردم چيزی که انجام می دهيد را می فهميد وآهسته ، آهسته به سير تکاملی خود آگاه می شويد.
شايد وب بلاگ نويس قصد شناخت فيزيک خود را نداشته باشد
وعمل راه رفتن به صورت سخت افزاری ودر حد نياز ما در کودکی در ذهن ما ثبت می شود (چون ما راه رفتن را لمس می کنيم ومی بينيم)
وشايد نيازی به توصيف را رفتن نباشد
ومعمولا وب بلاگ نويس درمورد اين موضوعات که چرا ناراحت است... چرا عاشق است... چرا هر روز غمگين است... می نويسد
واين يعنی يک رفتار درست.
و گام برداشتن در همين حد هم بسيار عاليست ...

مثالی می زنم وقتی کسی از شما می خواهد که درمورد يک اتومبيل نظربدهيد (حتی اگر نظير اتومبيل را نديده باشيد) نسبت به تجربيات وتخيلات وايده عالهای خود نظر خواهيد داد... معمولا ناخودآگاه اتومبيل را با بهترين اتومبيلهای مرتبت با اتومبيل پيش رو
که ديده ايد می سنجيد...
ووقتی اعلام می کنيد اين ماشين متوسط است يعنی نسبت به بهترين اتومبيلی که در اين تيپ ديده ايد متوسط است ...
مثلا پيکان را هرگز با پورشه مقايسه نمی کنيد...
(چون شما دقيقا می دانيد که پيکان اصلا قابل مقايسه با چنين اتومبيلهايی نيست)
ويا پورشه را حتمأ با فراری ومرسدس بنز مقايسه می کنيد... ودقيقا ارتباط درستی بين سوالات برقرار می کنيد...

---------------

درمورد اخلاق...

چون اخلاق تا امروز تصويری نداشته و برای کنترل رفتار ما نياز به حس 7 ام يا 8 ام يعنی (کردار يا انديشه ناخودآگاه) داريم .
وب بلاگ نويسی يکی از تمرينها و ورزشهايست که باعث تقويت اين حس می شود.

و وب بلاگ نويس وقتی اقدام به توصيف رفتار خود می کند درواقع ميراثی را که از مليونها سال پيش از اجداش برای حفظ حياتش در وحش استفاده نموده، را به ياد می آورد ودقيقأ آنها را نسبت به تجربيات امروزی ومدرنترش می سنجد وخود شروع به اصلاح رفتار خود می کند.)

فقط يک نکته مهم را توضيح دهم وب بلاگ نويس خود تعيين می کند که بايد خود را با ايده عالها مقايسه کند يا با يک تبهکار...

يعنی او شخصيت خوبی دارد نسبت به يک تبهکار
يا شخصيت متوسطی دارد نسبت به يک انسان ايده عال.

لطفأ اگر بعد از 3 بار خواندن متوجه اين فصل نشديد برايم بنويسيد تا بيشتر در موردش بنويسم وبحث کنم.

-------------------------

وبلاگ نويس که می تواند باشد...؟

کسی که وبلاگ می نويسد از نظر من يک فوق انسان است خواه نويسنده باشد ، خواه يک شهروند ساده وکارمند جزء... ابرانسان بودن دليل بر بهتر بودن يا باهوش بودن نيست...
کسی که وب بلاگ می نويسد مجبور است از ظرف خود خارج شود وبه درون خود نگاه کند ووضعيت خود را توصيف کند...
(برای همين می گويم ابر انسان ... يا فوق انسان)
ووقتی شرايط وضعيت خود را توصيف می کند ناخودآگاه خود را وادار به اعتراف وگفتگو می کند...(مثل کسی که روح احضار می کند)
هرچند ساده وبسيار سطحی ، ولی کمک مهمی به خود می کند که تفکر او با چشمانی نيمه باز (حس 8 ام خود بينی ) به خود نگاه کند... برخی کاملتر وعاليتر اين نگاه را به خود می اندازند وبرخی سطحی وبسيار ضعيف.
برای رشد وتاثير گذاری بلاگ نويسی ، بلاگ نويس بايد معيارسنجش خود خود را يک موجود خوب وايده عال تصور کند.
مثل کسی که تصميم دارد اتومبيلی بسازد وبرای ساختن اتومبيل حتما تعريف مشخصی از اتومبيل مدرن دارد .
کسی که سرمايه زيادی (انديشه ومغز ) برای انجام يک کار عالی دارد برای کسب خوشبختی خود هرگز شروع به طراحی و کپی برداری از يک اتومبيل قديمی (يک انديشه کهنه ونيمه جان) نمی کند (مگر يک احمق باشد!)

تعريف بلاگ نويسی = توصيف خود ، عقايد وحوادثی که برای بلاگ نويس ياتو بوده

زيبا هستيد ؟ نسبت به چه کسی ؟
خوب هستی ؟ نسبت به چه شخصی
کارخوبی کردی ؟ = آفرين لطفا توضيح بده ... ولی شايد وظيفه ات بوده...

دوباره اين سوال را می پرسم ... وبلاگ نويس که می تواند باشد...؟ می تواند بهترين باشد

وزمانی که بلاگ نويس اقدام به توصيف يا شرح موضوعی می کند چنانچه معيارهای بالايی برای خود وانديشه های خود در نظر بگيرد.
زمان مشاهده وتوصيف خود دچار نوعی گرانش وجهش می شود. که من نام آن را حرکت به سمت خود می دانم.
بلاگ نويسی می تواند هر کاربرد ديگری داشته باشد و من اين کار برد را در کنار کاربردهای جالب ديگر بلاگ نويسی به شما بلاگ نويسان توصيه می کنم...
چون زمان بلاگ نويسی فرصت زيادی برای مشاهده خود داريد که از هر زمانی مناسب تر است.

وب بلاگ نويس می تواند بهترين باشد

وتوصيه می کنم برای شناخت خود حداقل 2 يا 3 بار بلاگ خود را بخوانيد.

---------------------

وبلاگ نويسی يا گزارش گيری از ذهن... (مشاهده وتوضيح وقايعی که رخ می دهد)

اشخاصی که اقدام به وب بلاگ نوسی می کنند به نوعی از عملکرد خود گزارشگيری می کنند اين يعنی تکامل .
اين اشخاص دقيقأ در انتهای روز يا در طول روز از رفتارخود نتيجه می گيرند ودقيقا مشخص می کنند که در چه وضعی هستند.
واين بسيار مهم است .
اين اتفاق زمانی رخ می دهد که شخص مجبور است بنويسد ومشخص کند که دقيقا چه احساسی دارد.
(ما خيلی از اوقات واقعا نمی توانيم به راحتی توضيح داريم چه احساسی داريم وانجام اينکار مثل اين است که بگويد آب چه رنگيست... وفقط آب را می توان توصيف کرد احساس هم همينطور...وکسی که هر روز آب را توصيف می کند زمانی به يک تعريف مشخص از آب خواهد رسيد.)
انتخاب ومشاهده يک کلمه وبازتاب اين انتخاب در مغز يک واکنش روشن و واضح ناشی از تاييد را بر خواهد انگيخت...
وبه مرور شخص متوجه حرکت يا سيکل ذهنی خود می شود .
مثلا زمانی که شخص مرتب از افسردگی خود می نويسد وبرای افسردگی خود دلايلی بيان می کند بعد از بارها تکرار ومشاهده کلمات تکراری و بخاطر آوردن تشابهات ونتيجه گيری های يکسان وکليشه ای اقدام به انديشيدن وچاره جويی می کند که اين موضوع می تواند يکی از جنبه های دارويی وشفا بخش وب بلاگ نويسی و گزارش گيری از خود باشد.
---------

اگر دقت کنيد معمولا افرادی که وب بلاگ می نويسند تفکری مثبت ، واضح وچاره جو دارند .
اين افراد مثل کسانی هستند که هر روز مقابل آينه می نشينند و چهره خود را آرايش می کنند .

چهره پر مو و به هم ريخته يک کارگر را دوست داريد ، يا چهره آرايش شده يک آرايشگر (خواه زن ، خواه مرد) ؟

چنانچه مطالب فوق شما را ارضاء نکرد می توانم در اين مورد بيشتر بنويسم ومطالب تازه تری ارائه دهم
به شرطی که شما درخواست کنيد. چون....
تصميم دارم اين مبحث را ببندم و مباحث جالبتری را شروع کنم.

خداوند به وب بلاگ نويسان برکت دهد.

با احترام
مهدی

اين مجموعه از کتاب "کتاب بلاگ نويسی يا مديريت انديشه ؟ " number AA1

را در همين جا به پايان می رسانم تا در فرصت مناسب مجددأ تکميل نموده وزمان درست آن را ارائه دهم.

کار امروزم به پايان رسيد ولی می دونم با ايده عالم خيلی فاصله داره وهنوز بايد بهتر از اينها بشه برای همين از
10 نمره ، نمره 1 رو به بلاگم می دم
اميدوارم فردا کارخيلی بهتری به شما ارائه بدم.
mehdi fatemi
 

[ خانه| آرشيو | پست الكترونيك ]

My Todays Talks
Search & Mail
Google Search
اینجا آگهی بدهید
YahooMail
GoogleMail


MY Top 10
Cambridge Dictionary
Google Maps
new scientist
Google Trends
IRFA
مقایسه مبایلها
MY FRIENDS
آدمیزاد
زیگورات
آخرین عکس
داریوش مردان
هنوز در سفر
کانادا جون
لینک بازی
Beauty Cars
وکیل مهاجرت
ساسکاچوان
تاریخ ایران
آریا پارس
NEWS
کانون دانش
رصدگاه
ایرانتو
اخبار تکنولوژی
مجله طنز لبخند
BBC علمی
فروش فیلم دایویکس و ارزان
فروش محصولات آموزشی
اعتمادملی
نواندیش
ايسنا
همشهری
دویچله
استکهلم


آرشيو
پست الكترونيك
ورود به ‌بلاگ خود

حرفهای-امروزی-ام CLICK here
فوتوبلاگ مهدی
فوتوبلاگ ايرانيان
DonwLoad *music*
JE'TIAME
ABOUT USA
درباره آمريکا
مردان رویایی
انیمیشن
ايرانيان در کنادا