هويت من

شنبه ٢٥ مهر ۱۳۸۳

روز هشتم ه ....
امروز به خودم و ديگران نگاه می کردم.
من از دنيای واقعی کمی دور شدم.

وقتی به حامد (پسر 16 ساله ای که از ناحيه پا و ذهن کمی نقص داره و من بهش درس می دم ) نگاه می کنم کمی احساس ضعف می کنم.
حامد بيش از حد تنبل و بی تحرک هست و من باوجود تلاشی که برای آمورشش می کنم . بسيار تن پرور و وقت گذرونه .
من بيشتر از 3 ساعت در روز بهش درس می دم و کمکش می کنم که ذهنش رو باز بشه ...
ولی اون بجای تمرين مرتب از من می خواد که وقت بيشتری براش بذارم و روزی 5 تا 6 ساعت براش وقت بذارم.
با اينکه من تمام تلاشم رو می کنم و بابت تلاشم مزدی هم نمی خوام و نمی گيرم ولی توقع بی جا و تنبليهاش من رو ناراحت می کنه و حتی بعضی وقتها دلم می خواد تنها رهاش کنم تا خودش به کارهای خودش رسيدگی کنه...
حامد خيلی قانع هست و به نظر مياد چيز زيادی از زندگی بجز گذروندن وقت نمی خواد و برعکس من که توقع دارم زندگی پر بار و هدفمندی داشته باشم. اون بيشتر ساعات جلوی تلويزيون می شينه و برنامه تلويزيون رو نگاه می کنه در حاليکه بايد روی اندام و ذهنش بيشتر از يه فرد معمولی وقت بذاره...
حامد قبول کرده که يه احمقه ( به زبون نمياره ولی اين احساس رو به منتقل می کنه )
مثل يه احمق می شينه ، مثل يه احمق حرف می زنه مثل يه احمق رفتار می کنه... و وقتی ازش می خوام که درست رفتار کنه احساس گناه می کنه و سرش رو پايين می ندازه... با اينکه بارها بهش توضيح دادم که نبايد از اشتباهاتش احساس حماقت و گناه کنه ولی باز نمی فهمه ...

از حامد بدتر مادرش هست که يه زنه بيماره... البته از نظر فيزيک و رفتار به نظر سالم مياد ولی به شدت فعال و پر حرفه... در هر کاری دخالت می کنه و از من توقع بيجا داره...
به شيوه درس من مرتب اشکال می گيره... ( شيوه تدريس من منحصر بسيار جديد مدرنه)
و از من می خواد که به حامد تکليف بگم و حامد رو مجبور به کار کنم
( مادر حامد تا سوم يا دوم راهنمايی درس خونده و در طول زندگی اصلا مطالعه و تحصيل نمی کنه)
من با الگوريتم ذهن پيش می رم در صورتيکه هنوز هيچ کس از فرضيه الگوريتم ذهن اطلاعی نداره و اين تئوری منحصر به خودمه.
مادر حامد در هر کاری دخالت می کنه و وسط درس مرتب مزاحم من وحامد می شه ... هر کاری که دوست داره انجام می ده و گاهی اوقات حتی به توصيه های من ذره ای توجه نمی کنه...
مثلا من حامد رو آزاد می ذارم که خودش زندگيش رو برنامه ريزی کنه ولی مادرش به اجبار برنامه های خودش رو به حامد تحميل می کنه...
من به حامد آرامش و اعتماد به نفس می دم و مادرش با تحريک عصاب حامد اون رو عصبی می کنه.
گاهی اوقات اتفاقات خنده داری هم رخ می ده که برام سوال برانگيزه
مثلا
مرتب وسط درس وارد می شه و می گه چای بخوريد... می گم چشم می خوريم... می گه سرد شد بخوريد... (تا نخورم به کارش ادامه می ده و می گه چای بخوريد ، انگار ساديسم داره ) بهش کمی بی توجهی می کنم تا متوجه مزاحمتش بشه ولی بی مقدمه ادامه می ده آقا مهدی "چرا زن نمی گيری !!!"
واقعا اين شخص اختلال حواس داره و اين اختلال حواس رو به همه منتقل می کنه ...
می گم "چطور مورد خوبی سراغ دارين ؟ "
از خدا خواسته شروع می کنه ...
" اين همه دختر .. اين همه ..."
به نظر من مادر حامد حتی از اولين مهارتهای ، آداب معاشرت هم محرومه و اين مشکل بزرگيه... بعضی وقتها فکر می کنم اگه می شد حامد از مادرش جدا بشه مطمئنن سريعتر پيشرفت می کنه چون اين زن آدمهای سالم رو هم بيمار می کنه چه برسه يه پسر بچه حواس پرتی مثل حامد.
وقتی فکر می کنم که 16 سال مثل يه احمق زندگی کرده اصلا احساس ناراحتی نمی کنم ولی وقتی 16 فکر می کنم 16 سال با مادری مثل اون مادر زندگی کرده ديوونه می شم...
می دونم که بچه ها پدر و مادرشون رو انتخاب نمی کنن ولی مردها و زنها می تونن زمان انتخاب با دقت بيشتری دست به انتخاب بزنن و اين مشکلات رو ( تحمل ومعاشرت با پدر يا مادر وسواس و ...) حداقل برای فرزندانشون پيش نيارن.. چون من هر چقدر به حامد کمک می کنم ، ويروسهای ذهن مادر حامد مجددأ ذهن حامد رو در گير می کنه..
ولی همچنان با انرژی هستم و تصميم دارم ادامه بدم.
شبها زودتر از ساعت چهارصبح نمی تونم بخوابم و روزها زودتر از 9 صبح نمی تونم بيدار شم
چون تمريناتم روز به روز بيشتر می شه... بايد زبان بخونم...و روی چند تا تئوری جديدم کار کنم که البته هنوز تئوريهای قبليم رو ننوشتم.
ولی دوست دارم چند تا تئوری ساده رو به صورت يه مقاله چاپ کنم
تئوری برخورد
تئوری نسبيت در اجتماع
تئوری تور
و تئوری جريان
تئوری جهش.. (نسبيت 2)
و يه تئوری ديگه که هنوز نتوستم اسم درستی براش پيدا کنم وفعلا بهش می گم اصل بقای جامعه... دوست دارم با اين چند تئوری آينده کشور چين رو برسی کنم ...
اگه کشور چين رو با اين چند تئوری مورد برسی قرار بديم می تونم حدس بزنيم که چين در آينده ابرقدرت خواهد بود يا نه...
اين تئوريها کمک زيادی به من می کنن که مسائل رو تحليل کنم.

بايد سريعتر کار کنم بايد بيشتر فعالتر باشم...
بايد فکر کنم و يه راه حل برای کمبود وقتم پيدا کنم.
بايد بيشتر فکر کنم...
mehdi fatemi
 

[ خانه| آرشيو | پست الكترونيك ]

My Todays Talks
Search & Mail
Google Search
اینجا آگهی بدهید
YahooMail
GoogleMail


MY Top 10
Cambridge Dictionary
Google Maps
new scientist
Google Trends
IRFA
مقایسه مبایلها
MY FRIENDS
آدمیزاد
زیگورات
آخرین عکس
داریوش مردان
هنوز در سفر
کانادا جون
لینک بازی
Beauty Cars
وکیل مهاجرت
ساسکاچوان
تاریخ ایران
آریا پارس
NEWS
کانون دانش
رصدگاه
ایرانتو
اخبار تکنولوژی
مجله طنز لبخند
BBC علمی
فروش فیلم دایویکس و ارزان
فروش محصولات آموزشی
اعتمادملی
نواندیش
ايسنا
همشهری
دویچله
استکهلم


آرشيو
پست الكترونيك
ورود به ‌بلاگ خود

حرفهای-امروزی-ام CLICK here
فوتوبلاگ مهدی
فوتوبلاگ ايرانيان
DonwLoad *music*
JE'TIAME
ABOUT USA
درباره آمريکا
مردان رویایی
انیمیشن
ايرانيان در کنادا