هويت من

جمعه ۱ آبان ۱۳۸۳

روز چهاردهم ...

از صبح که بيدار شدم با اشتياق به نامه ها و يادداشتهای بلاگم سر زدم...
ايملهام رو دوست دارم و با دقت بهشون جواب می دم... ولی از يادداشتها می ترسم و زياد بهشون توجه نمی کنم... چون بيشتر نويسنده ها با عجله می نويسن و سعی می کنن بيشتر برای بلاگشون تبليغ کنن....

بعد از چک کردن ايميلهام... چند تا يادداشت از تجربيات مهم ديشبم از حامد داشتم...
هر روز با دقت بيشتری به حامد نگاه می کنم و مطالب زيادی از آدمها ياد می گيرم...
بعد شروع کردم به خوندن اخبار... و چندتاروزنامه...
بعد از اون شروع به مطالعه فيزولوژی کردم (فصل نورنها و اعصاب) فصل بسيار گسترده ايه... با اينکه اطلاعات پزشکی من خيلی کمه ولی مطالب رو خوب می فهمم و برام همه چيزش جالبه... و از خوندن مطالب لذت می برم...
امروز فهميدم اعصاب نخاع بخشی از حافظه بدن محسوب می شه و محارتهايی مثل راه رفتن و غريزه در اونجا ثبت می شه... خيلی برام جالبه... البته هنوز فرمان و اراده در مغز قرار داره و برای حرکت حتمأ بايد مغز به نخاع دستور بده که نخاع شروع به برنامه ريزی راه رفتن کنه..
مطالب زيادی امروز يادگرفتم و با شوق بيشتری به مطالعاتم ادامه می دم....

امروز به هم با وجود اينکه جمعه بود به حامد سر زدم و حتی نيم ساعت بيشتر از روزهای ديگه باهاش کار کردم...
حامد هر روز بيشتر به من وابسته می شه و هر روز رازهای بيشتری با من در ميون می ذاره...
و بعضی وقتها احساس می کنم...
حامد هر روزهای به تجربياتش اضافه می شه و مطالبی رو ياد می گيره که حتی من در16 سالگی ازشون محروم بودم...
امروزباهاش يک ساعت و نيم ديکته و فارسی کار کردم و 3 ساعت ديگه رو برای راه رفتن و تمرينهای بدنی ... هر روز داره بيشتر تمرين می کنه و سعی داره به من ثابت کنه که توانش بيشتر از اينهاست... با اينکه هميشه بهش حشدار دادم که با من صادق و راحت باشه ولی باز بيش از حد برای اثبات خودش به من تلاش می کنه...

ديروز مادر حامد تمرينات حامد رو تماشا می کرد و مرتب در تمرينات ما دخالت می کرد.. پيشنهاد می داد که بيشتر از من ..حامد رو ناراحت می کرد...
البته به روی خودم نمی آوردم چون با وجود اينکه مادر حامد 16 سال با پسرش زندگی کرده چيز زيادی از بدن و نياز حامد نمی دونه و در عين حال اگه می تونست کاری می کرد که کار حامد به اينجا کشيده نشه...
مادر حامد وقتی کنار من می ايسته من رو هم دچار اشکال می کنه چه برسه حامد که يه آدم ضعيف و بی اعتماد به نفسيه...
امروز هم پدر حامد تمرين ما رو تماشا کرد...
پدر حامد خيلی خوشحال بود و با دقت به من و حامد نگاه می کرد... و معتقد بود حامد خيلی تغيير کرده...
مادرش مرتب می گه حامد رو نرمش بده... با حامد اصولی تمرين کن ....
و مرتب سعی داره به من بقبولونه که کارم مشکل داره... گاهی اوقات دوست دارم بگم خانوم عزيز اگه دوست نداريد خيلی خوب من نميام... شما هر کس رو دوست داشتين بيارين ...
ولی فعلا مشکلی با هم نداريم..
البته من کمی نگران زانوهای حامد هستم ... چون بيش از حد ضعيف هستند و فکر نمی کنم حامد در طول عمرش 100 ساعت از زانوهاش کار کشيده باشه.. ولی ما تو اين چهار روز حداقل 12 ساعت کار مداوم و سنگين انجام داديم ( البته شوق حامد دليل اصلی اين تحرک بيش از حد)

پدر حامد بعد از ديدن تمرين و شوق حامد برای راه رفتن قبول کرد که فردا يک زانو بند خوب برای حامد بخره.. ( زانوهای حامد اولين جايی هستند که موقع افتادن با زمين صدمه می بينن)
البته من يک ماه قبل از اونها خواهش کرده بودم که اين کار رو انجام بدن ولی هر بار ..به روز بعد موکول می شد.

اميد وارم تا 15 روز ديگه کاری کنم که حامد بتونه راحت از خونه به مدرسه بره... و کمی بيشتر مسقل بشه...
برای اين کار بايد هر روز شير و مواد سرشار از کلسيم و پروتين بخوره تا سخت افزار پاها ش کمی بيشتر رشد کنه...
شير 7% به سرعت رشد بدن کمک می کنه واين 7% برای حامد واقعأ ضروريه...
در ضمن حامد نياز به پتاسيم زيادی داره که فکر می کنم خوردن موز + شير کمک زيادی به رشد اعصاب حامد بکنه...
تو اين 4 روز حامد همزمان آب درمانی هم می کنه و مصرف آب بدنش رو 60% افزايش داده و اين موضوع هم باعث خوشحالی منه...
اميدوارم من هم بتونم چيزی از حامد يادبگيرم... بايد سريعتر با اعصاب و نورنها آشنا بشم...تا بتونم هم تو تمرينها ازشون کمک بگيرم هم اينکه تحقيقات خودم رو تکميل کنم.
بعضی وقتها احساس می کنم دانشگاهها با ديدن نتايج تحقيقاتم به من يه دکترا می دن ! : )))

شب بخير...مهدی...
شب بخير عزيزم !! ( باخودم هستم !)



mehdi fatemi
 

[ خانه| آرشيو | پست الكترونيك ]

My Todays Talks
Search & Mail
Google Search
اینجا آگهی بدهید
YahooMail
GoogleMail


MY Top 10
Cambridge Dictionary
Google Maps
new scientist
Google Trends
IRFA
مقایسه مبایلها
MY FRIENDS
آدمیزاد
زیگورات
آخرین عکس
داریوش مردان
هنوز در سفر
کانادا جون
لینک بازی
Beauty Cars
وکیل مهاجرت
ساسکاچوان
تاریخ ایران
آریا پارس
NEWS
کانون دانش
رصدگاه
ایرانتو
اخبار تکنولوژی
مجله طنز لبخند
BBC علمی
فروش فیلم دایویکس و ارزان
فروش محصولات آموزشی
اعتمادملی
نواندیش
ايسنا
همشهری
دویچله
استکهلم


آرشيو
پست الكترونيك
ورود به ‌بلاگ خود

حرفهای-امروزی-ام CLICK here
فوتوبلاگ مهدی
فوتوبلاگ ايرانيان
DonwLoad *music*
JE'TIAME
ABOUT USA
درباره آمريکا
مردان رویایی
انیمیشن
ايرانيان در کنادا