هويت من

سه‌شنبه ٥ آبان ۱۳۸۳

روز هفدهم...
بايد عشق رو معنی کنيم... چون مطمئن هستم معنی عشق در ذهن من با شما تفاوت داره...
در مورد عشق دادن به حامد بايد بگم ، اين کلمه در ذهن من هنوز معنی درستی نداره و درست معنی نشده...
من فقط به حامد علاقه دارم.
من آدمها رو به شکل خودشون می بينم...وتا زمانی که افراد رفتارشون طبيعی باشه به اونها طبيعی نگاه می کنم ولی زمانی که عصبانی ، بی تربيت يا خود خواه می شن نگاهم تغيير می کنه...
مثلأ من زمانی که نسبت به کسی علاقه شديد داشته باشم و احساس کنم شخص اين احساس رو نسبت به من نداره نگاهم نسبت به اون شخص مثل نگاهم Digi-Man می شه...
و اين شيوه نگاه رو من زمانی يادگرفتم م که پشت سر هم در روابطم شکست می خوردم...
آيا من هميشه حامد رو Digi-Man می بينم ؟ نه من فقط زمانی که مشغول تمرين با حامد هستم به اون مثل DM نگاه می کنم
Digi-Man چی هست ؟
پسر عمو چی هست ؟
(پسر عمو کی هست ؟ ) می دونيد خيلی از مردم فرزندشون يا فاميلشون رو انتخاب نمی کنن ولی وقتی باور می کنن که با کسی فاميل هستند يا کسی فرزندشونه (واقعی يا دروغی ) از جونشون مايع می ذارن... ولی همون مردم برای من يا يه کسه ديگه شايد هيچ ارزشی قائل نباشن...(برای من عجيبه... )
ممکن بود حامد برادر من باشه... يا ممکن بود من برادر شما باشم... واقعا شما خودتون برادر يا پدرتون رو انتخاب کردين ؟ پس چرا وقتی قانع می شيد که .وفتی کسی برادر شماست از جون براش مايع می ذاريد ؟
چرا وقتی ازدواج می کنيد باور می کنيد که بايد از همسرتون حمايت کنيد ؟ هووومم ؟ من زن و شوهر های زيادی رو ديدم که حتی از هم متنفر بودن ولی چون باور کردن زن و شوهر هستن بايد از هم حمايت کنن..!
تمام اينها در ذهن ما می گذره و باورهای ماست که باعث می شه نگاه ما نسبت به اشخاص تغيير کنه...
ممکنه من روزی با شخصی ازدواج کنم که امروز حتی من رو يک بار هم نديده چون در ذهن اون عشق و ميل به من وجود داره ممکنه برای من هرکاری انجام بده...
Digi-Man فقط يه اسمه ، يه باور ساده ...حامد زير سايه اين اسم و باور در آرامش تمرين می کنه و حتی گاهی اوقات رفتارهای نفرت آوری رو انجام می ده که از ديد من کاملا عادی و جالبه...و من بدونه درگيری با احساسم و يا عصبانی شدن و ترسوندن حامد با حامد ارتباط برقرار می کنم...
لوس بازيها و ناراحتيهای حامد رو به حساب يه دستور اشتباه در ذهنش می بينم و سعی می کنم جمالاتی رو به زبون بيارم که حامد از رفتارش دست برداره يا نسبت به يه تمرين شوق پيدا کنه...

امروز 3 ساعت تمام روی ذهن خودم کار کردم و تونستم دور ذهنم رو بالا ببرم... ولی توجهم به شدت پايين اومده و حافظه کوتاه مدتم اصلأ در اختيارم نيست...

تمرينات جالبی رو برای توصعه ذهنم پيدا کردم بعضی وقتها احساس می کنم ضريب هوشيم دو برابر افراد عادی بالا می ره که البته اين موضوع دليل بر هوش من نيست و مستقيمأ به انجام اين تمرينات مرتبته...
ولی می ترسم اسکيزوفرنی يا سرع بياد سراغم و فعلا با احتياط اين تمرينات رو انجام می دم...

راستی امروز بعد از تمرين متوجه موضوع جالبی شدم که مستقيمأ به درمان بيمارهای روانی داره.
شايد با اين تجربياتی که درمورد ذهنم بدست آوردم بشه روی بعضی از بيمارها کار کرد و کمکشون کرد...
من مطمئن هستم افرادی که ديوانه يا مجنون هستن دقيقا يه اختلال خفيف يا قوی بين حافظه کوتاه مدت و حافظه بلند مدت دارن... البته به همين سادگيها هم نيست و مسائلی وجود داره که مربوط به سيستم عامل ذهن می شه سيستمی که قضاوت ، کنترل ، منطق ، غريزه رو کنترل می کنه...
راستی می دونستيد اطلاعات مربوط به راه رفتن ، سکس ، درد... همه در نخاع قرار داره ؟
من بايد راه رفتن حامد رو از قسمت آگاه و سطح بالای ذهنش به قسمت نخاع منتقل کنم !
می دونی شايد اگه حامد 2 سالش بود کار خيلی راحتتر بود... چون اون موقع فاصله مغز با نخاعش شايد 20 سانت نمی شد ولی الان اين مسير تقريبا 40 سانته !!!
شوخی می کنم... فکر نمی کنم فاصله نورونها مغز با نورونها نخاع چنان تعثيری در روند يادگيری حامد داشته باشه فکر کنم حالا حالا ها حامد بايد تمرين کنه تا بتونه خوب و درست راه بره...


..امروز هم مثل روزهای ديگه به ديدن حامد رفتم...
مادرش خوشحال بود و مرتب می گفت آقا مهدی دستت درد نکنه... باورم نمی شه حامد بهتر بشه يعنی می شه.. می خواست من بهش اطمينان بدم... برام عجيب بود حامد خيلی تغيير کرده بود ولی مادرش معتقد بود
اگه حامد 5% خوب بشه ... فوق العادس ... اين سوال تو ذهنم اومد 5% نسبت به چه کسی ؟
حامد بيشتر از 50% تغيير کرده... سلامت روحش ، ميل به رشد ، ميل به پيشرفت...
حامد هنوز به شدت به توپ بازی علاقه داره و فوتبال بازی محبوبشه.. دوست داره يه فوتباليست بشه ولی حاظر نيست به تمرينها توجه کنه و تمام لحظات مايله که بازی کنه...
امروز خواستم پای سمت چپش رو تکون بده ...حامد فقط می تونست کمی پاش رو تکون بده... عصب حامد محارت کافی برای ارتباط با پاهاش نداره...ومرتب ارسال پيام به پای چپ و راست رو با هم ترکيب می کنه
و هنوز نمی تونه ارسال پيامها رو به پاهاش تفکيک کنه... وگاهی اوقات پای راست رو با پای چپ اشتباه می گيره... درست مثل کسی که می خواد با چشم چپ چشمک بزنه ولی اشتباهأ هر دو چشمش رو می بنده !
"چشمک مثال قشنگيه من چشمک زدن رو دوست دارم"
امروز سعی کردم با تمرين ارتباط فکر حامد رو به عصب پاهاش تقويت کنم... حامد خيلی نق می زد...
حامد بايد بيشتر تمرين کنه و ميل بيشتری به تمرينها داشته باشه...
حامد واقعأ نمی فهمه چقدر راحت می تونه وضع پاهاش رو بهبود بده
عصب حامد بايد پا ، مچ ، و پنجه ها رو جداگانه تفکيک کنه...(سخته ولی شدنيه)
انجام اين کار با حامد کمی سخت بود ... چون اصلا تمرکز حواس نداره و مرتب وانمود می کنه که داره کاری رو انجام می ده ( من رو فريب می ده ) بعضی وقتها دلم می خواد مثل يه حکر ذهنش رو حک کنم... و کاری کنم که مجبور بشه به تمريناتم دقت کنه...
امشب شايد کمی روی تمرينهای فردا برنامه ريزی کنم... بايد شتاب ذهن حامد رو بيشتر کنم.
خيلی بيشتر از اينها بايد دقت کنم ... اندام حامد با من حرف می زنه و اطلاعات زيادی به من می ده
بايد بيشتر دقت کنم .. بيشتر ... بيشتر باز هم بيشتر...

راستی از اينکه تولد حامد رو بهش تبريک گفتيد ممنونم... راستی يه موضوع جالب مادر حامد گفته می خواد تازه زانو بند خودش برای حامد بدوزه !!!
من کلی اول حرس خوردم و ولی بعد کلی خنديدم !!
همکاری غير معمول والدين حامد يه طرف بازی گوشی و تنبلی حامد يه طرف !

بايد به کارهام برسم...
شب بخير...

mehdi fatemi
 

[ خانه| آرشيو | پست الكترونيك ]

My Todays Talks
Search & Mail
Google Search
اینجا آگهی بدهید
YahooMail
GoogleMail


MY Top 10
Cambridge Dictionary
Google Maps
new scientist
Google Trends
IRFA
مقایسه مبایلها
MY FRIENDS
آدمیزاد
زیگورات
آخرین عکس
داریوش مردان
هنوز در سفر
کانادا جون
لینک بازی
Beauty Cars
وکیل مهاجرت
ساسکاچوان
تاریخ ایران
آریا پارس
NEWS
کانون دانش
رصدگاه
ایرانتو
اخبار تکنولوژی
مجله طنز لبخند
BBC علمی
فروش فیلم دایویکس و ارزان
فروش محصولات آموزشی
اعتمادملی
نواندیش
ايسنا
همشهری
دویچله
استکهلم


آرشيو
پست الكترونيك
ورود به ‌بلاگ خود

حرفهای-امروزی-ام CLICK here
فوتوبلاگ مهدی
فوتوبلاگ ايرانيان
DonwLoad *music*
JE'TIAME
ABOUT USA
درباره آمريکا
مردان رویایی
انیمیشن
ايرانيان در کنادا