هويت من

پنجشنبه ٧ آبان ۱۳۸۳

روز بيستم..

ديروز ساعت چهار صبح خوابيدم 10 صبح بيدار شدم..
ديشب تا دير وفت به تشکيل مدارهای عصبی فکر می کردم.
امروز روز دومی هست که به اين موضوع فکر می کنم
ارائه اين فرضيه نقش مهمی در فهم مطالب جديد داره ... اين فرضيه ها هنوز اثبات نشدن و من فقط به کمک اين فرضيه ها پيش می رم تا فقط به هدفم برسم...

يه توضيح ساده در مورد مدارهای عصبی بايد بدم... چون احساس می کنم حيفه که برخی از يافته هام رو بيان نکنم...
برای اينکه اشياو موجودات در کائنات مشاهده بشن بايد با هم ، همبعد باشن.
يعنی شما نمی تونيد اشياء 3 بعدی رو در فضای 1 بعدی ببينيد...
و برای موجود شدن اشيا... اشيا بايد دارای يک مدار منطبق بر مدار مطلوب باشن...


مدار به چيزی می گن که دارای دو جهت انرژی باشه... ماده و ضده ماده... ميل به داخل و ميل به خارج...
در مورد بازی حامد و توپ هم بايد بگم حامد با توپ يک مدار طراحی می کنه و برای همين به سمت توپ می دوه...
البته اينکه ما چطور به توپ و تشکيل مدار علاقه نشون می ديم .. واينکه چرا اصلا سيستم اعصاب ما مايل به تشکيل مدار هست بايد بگم من هم دونبال همين مسئله هستم.
ولی می تونم بگم جواب اين سوال می تونه کمک زيادی به حل مشکلات بشر کنه... و با ساخت و طراحی مدارهای درست حرکت انسان رو در جهت های مطلوب انتقال داد.
البته خيلی از جوابها رو می تونم با کمک د ف (دانش فرضيه ) جواب بدم.. ولی ترجيح می دم فعلا چيزی در موردش مطرح نکنم... و جواب واقعی رو به زمانی موکول کنم که به اين مسئله مطمئن شم.
امروزباز هم به ديدن حامد رفتم...
حامد و خانوادش به مهمونی رفته بودن... !! به من هيچی نگفته بودن ...

اوووممم کار جالبی نکردن !

بگذريم ...
ولی من عوضش ، کلی وقت داشتم تا به کارهای عقب موندم برسم...و چند خط بنويسم
چقدر دلم می خواد زمانم رو با قدرت کنترل کنم و با مديريت زمان به تمام کارهام برسم... با تمرين می شه اين کار رو کرد من حتی می تونم با تمرين تعيين کنم صبح دقيقا چه ساعتی بيدار شم و يا دور و توان ذهنم رو بالا يا پايين ببرم...
ولی برای مديريت انجام و مديريت اين کارها بخش مهمی از ذهنم درگير اين مسائل می شه...

راستی مدتها بود که خيلی کم عصبانی می شدم..
می تونم بگم اصلا عصبانی نمی شدم... ولی امروز يه تشر به بابام اومدم ...البته کمی عمدی بود...
يه کم هم از روی ماجرا جويی... چون رفتارش نسبت به من اصلا منطقی نيست
بعضی افراد به قدری راحت شخصيت ديگران رو به استيضاح می گيرن که اگه آگاه به رفتارشون نباشن.. ممکنه بعدها ريسکهای خطرناکی انجام بدن...
پدر من از نظر شخصيت و جثه خيلی قويه ، يه نظامی بوده...
ولی من امروز رفتاری رو انجام دادم که شايد کمی متوجه ريسکی که کرده بود شد... چند جمله خطرناک و تمسخر آميز به من گفت و برای تکميل کردن ضربش گفت... "علی آباد هم برای ما شهر شده !!؟!! " پدرم فکر می کنه من بيمار روانی هستم يا اسکيزو فرنی شدم...
چون چند وقت پيش گفتم ( دوست دارم تا 5 ، 6 سال آينده سيستم نظام آموزشی ايران و شايد دنيا رو عوض کنم..)
گاهی اوقات فراموش می کنه که من 26 سالمه...
اين عصبانيت در من اثر عميقی گذاشت ..متوجه خطرناک بودن عصبانيت شدم.... امروز درس خوبی از عصبانيت گرفتم... من عصبانيت رو فراموش کرده بودم...
دقيقا فهميدم که عصبانيت يه مکانيزم بسيار تاثير گذار در ذهنه... وزمان عصبانيت قسمتهای زيادی از ذهن کاملا بسته می شن .. من زمانی که عصبانی بودم واقعأ احساس کردم که ذهنم خالی از محاسبه شد و تازه فهميد اون لحظه به قسمت آگاه ذهنم خون نمی رسه.. و حتی می تونم بگم عصبانيت می تونه باعث سکته و مرگ مغزی بشه...(فقط فرضيه است جدی نگيريد)
مکانيزم جالب و در عين حال قدرتمنديه ..
و جالب اينکه هر چی عاقلتر می شم مکانيزم عصبانيت من قدرتمندتر و قويتر می شه.. جالب اينکه من متوجه شدم می تونم زمان عصباينت شدت عصبانيتم رو تنظيم کنم...
زمانی که عصبانی شدم به معنی واقعی درک کردم می تونم هر مشکلی رو حل کنم...
سيستم ياد گيری و کنترل ذهنم ( دستور NOT Another OR مغز) زمان عصبانيت خاموش می شه..و مشاهدات ما مستقيم به و رفلکسهای نخاع و مخچه بر می گرده ( مثل راه رفتن .. دويدن ، حرف زدن...وصل می شه تا ما فقط اون کارها رو درست انجام بديم...)
اون لحظه ما کمتر می تونيم چيزی ياد بگيريم برای همين کمتر می تونيم رفتار بهتر انجام بديم...
بر می گردن يعنی زمانی که کسی توهين می کنه و اگه شما وارد مدل عصبانيت شده باشيد 1% می تويند فکر کنيد)
تازه می فهمم چرا بعضی از افراد زمان عصبانيت دست کارهای وحشتناک می زنن..
خوشحالم که اينقدر نسبت به وضعيت خودم آگاه هستم و هر لحظه احساساتم رو می تونم برسی و کنترل کنم.

البته همون لحظه من می تونستم به پدرم به عنوان يه PC-Man يا )Digi-Man نگاه کنم ولی برای يک لحظه احساس کردم من رو نشناخته و بيش از حد من رو احمق به حساب مياره...

ازش متشکرم .. فعلا که تو خونه اون زندگی می کنم و بهش مديونم...




راستی منم مثل آدمای ديگه بعضی وقتها عصبانی می شم... خيلی وقت بود که يادم رفته بود... ولی دارم تلاش می کنم حتی سالی يه بار هم اين وضع پيش نياد..

شب بخير...

mehdi fatemi
 

[ خانه| آرشيو | پست الكترونيك ]

My Todays Talks
Search & Mail
Google Search
اینجا آگهی بدهید
YahooMail
GoogleMail


MY Top 10
Cambridge Dictionary
Google Maps
new scientist
Google Trends
IRFA
مقایسه مبایلها
MY FRIENDS
آدمیزاد
زیگورات
آخرین عکس
داریوش مردان
هنوز در سفر
کانادا جون
لینک بازی
Beauty Cars
وکیل مهاجرت
ساسکاچوان
تاریخ ایران
آریا پارس
NEWS
کانون دانش
رصدگاه
ایرانتو
اخبار تکنولوژی
مجله طنز لبخند
BBC علمی
فروش فیلم دایویکس و ارزان
فروش محصولات آموزشی
اعتمادملی
نواندیش
ايسنا
همشهری
دویچله
استکهلم


آرشيو
پست الكترونيك
ورود به ‌بلاگ خود

حرفهای-امروزی-ام CLICK here
فوتوبلاگ مهدی
فوتوبلاگ ايرانيان
DonwLoad *music*
JE'TIAME
ABOUT USA
درباره آمريکا
مردان رویایی
انیمیشن
ايرانيان در کنادا