هويت من

شنبه ٢٧ تیر ۱۳۸۳

روزه هفتم... روز تولد فکر
روزه هفتم... روز تولد فکر

امروزيکی از بهترين مقالاتم رو به شما ارائه می دم اميدوارم اين مقاله رو ذخيره کنيد وبعضی وقتها با دقت بخونيدش.
باز از دوستام متشکرم که وبلاگم رو خوندند ونظراتشون رو به من ارائه دادند.
از الهه عزيز هم همينطور متشکرم

بهتون قول می دم هر روز اين بلاگ بهتر بشه.

روز گذشته درمورد انديشيدن نوشتم ولی تصميم دارم بعد از تکميل مقاله هدف دوباره يه مقاله خيلی کاملتر در مورد درست انديشيدن به شما ارائه بدم... فعلا تمام انرژيم رو روی بهتر فکر کردن گذاشتم.
به زودی مقاله کاملتری در مورد هدف می نويسم.

من به اين بلاگ امروز نمره 5 از 10 رو می دم چون موضوع خوبی رو انتخاب کرده
لطفأ وبلاگم رو نقد کنيد وتا می تونيد اشکالاتش رو برام توضيح بديد واقعا خوشحال می شم.


--------------------------
موضوع : شناخت هدف
درجه بندی : عالی
سن : بالای 12 سال درک بهتری از موضوع کتاب می کنند
جنس : مرد و زن
کتاب : آغاز فکر کردن وتولد فکر (هدف)
نام فصل : ندارد
اهميت در جامعه : بسيار بالا
نوع تاثير در افزايش ارزش ملی کشورها : جهش در انديشه جامعه
مخاطب : انسانها... ، مديران ، دولتمردان، علاقه مندان به خود شناسی و تکامل
تاريخ مصرف دارد ؟ : نه
توضيح : اين کتاب تا زمانی که پيشنهادات آن ارزشمند باقی بماند ، ارزشمند است.

سريع می رم سر اصل مطلب
امروزوقت بيشتری داشتم وسعی کردم با دقت بالاتری بنويسم

آغاز فکر کردن وتولد فکر (هدف) :

امروز از خودم می پرسيدم چه مطلبی را بايد به شما ارائه دهم تا پيرو مطالب قبلی از آن استفاده کنيد ولذت ببريد....

يک داستان کوتاه از مهدی (خودم):


قورباغه وموش کور در برکه زيبايی زندگی می کردند
ولی يک روز تصميم مهمی در زندگی گرفته بودند وبا علاقه درمورد آن بحث می کردند.
وکبوتر با اشتياق به آنها نگاه می کرد

قورباغه رو به کبوتر گفت : از راه جنگل می رويم ، تو هم بيا
موش کور رو به کبوتر گفت : سريع و جسورانه می رويم ، تو هم بيا
کبوتر پرسيد : " به کجا می رويم ؟"
قورباغه وموش کور که قبلا به توافق رسيده بودند کوه بلند و دور دستی را به کبوتر نشان دادند وگفتند آنجا می رويم...
کبوتر قلا به آنجا رفته بود و يک کلمه گفت : " خداحافظ"
موش فرياد زد کجا می روی ؟
کبوتر گفت : " من نه از راه جنگل خواهم آمد نه جسورانه و سريع ، نه اصلا به بالای آن کوه خواهم رفت ...
برای چه تصميم داريد به بالای آن کوه برويد ؟؟
قورباغه گفت... خورشيد از آنجا طلوع می کند ، فکر کنم خوشبختی آنجاست !
وموش کور گفت : شنيدام زيباست... فکر می کنم رفتن به آنجا ارزش تحمل اين همه سختی را داشته باشد !

(کبوتر که بارها به آن کوه پرواز کرده بود وبارها مورد حجوم يک عقاب قرار گرفته بود و ترجيح داده بود در همان برکه زندگی کند )
به فاصله دوری که بايد طی می شد فکر کرد وبعد به پاهای موش کورو قورباغه نگاه کرد و گفت : عجب... !!
و با يک جهش از کنار برکه به هوا پريد...

کبوتر پرواز کرد ...

اهداف چه هستند و چرا متولد می شوند؟ :
اهداف ما انگيزه هايی هستند که باعث حرکت ما می شوند ...مثلا عمل نوشيدن يک ليوان دليلی داشته وآن تشنگی يا ... بوده ... يعنی زمانی فقط يک هدف بوده.
اهداف از دلايل ونتيجه گيری ها ما پديد می آيند ونقش مهمی در رفتار ما دارند.
مثلا شخصی مادری ناتوانی دارد جامعه به وظيفه خود برای درمان مادر شخص عمل نمی کند... وشخص تصميم می گيرد پزشک شود !
دقت کنيد مشکل بی توجهی به مشکلات مادر اين شخص ضعف مديريت وناتوانی دولت است نه کمبود پزشک !
ولی اين شخص در دوران کودکی به علت ضعف در تحليل ...
اين تصميم مهم را بسيار ساده می گيرد وآغازی را شروع می کند که می انديشد او را در وضعی عالی قرار خواهد داد...
يا مثالی روشن تر وچندش آورتر را توضيح دهم
درمورد دانشگاههای امروزی

بيشتر اهدافی که ما تعيين می کنيم به همين سادگی شکل می گيرد قبل از اينکه ما فهم درستی از نياز و پايان مسير داشته باشيم انتخاب می کنيم.
بيشتر اهدافی که ما انتخاب می کنيم ساختار درستی ندارد واندوخته کمی آن را نگهبانی می کنم.
مثالی ديگر می زنم هيتلر با يک دانش بسيار کم و سرمايه فکری کم آغاز کرد وجنگ جهانی را آغاز کرد. هزاران انديشه زيبا و پرمايه را به اختيار گرفت تا جنگ را اداره کند وهمزمان 10 ها جبهه نظامی را تحت کنترل وحمله قرار دهد ولی من يک سوال از شما می پرسم.
اگر او برای هدف خود اين همه هزينه می کرد وچيزی می خواست که ملت آلمان را به خوشبختی برساند بهتر نبود ؟
از اقتصاد ودانش آغاز می کرد ... بعد از شکست آلمان هر دلار معادله مليون مارک ارزش داشت زنان آلمانی برای سير کردن شکم خود خود فروشی می کردند... جمعيت گرسنگان اين کشور چندين برابر شد... و هزاران بيماری ، خرابی و بدبختی به اين جامعه سايه انداخت...

هدفها ما را به سمت رفتارها هدايت می کنند وهدفها هستند که سرمايه های مارا خرج می کنند ... آيا ارزش ندارد برای انتخاب هدف
خود هزينه کنيد ؟

پدر من هميشه اين سوال را از من می پرسيد چرا اينقدر از اين شاخه به آن شاخه می روی ؟ چرا يک مسير (هدف) را انتخاب نمی کنی
ومن جوابم اين بود
نمی دانم کدام راه ( هدف ) بهتر است ...
وپدرم می گفت : فرق نمی کند، يک مسير را مثل بقيه انتخاب کن وزندگی کن...
زمان می گذرد وممکن است به پشت سر نگاه کنی وچيزی نداشته باشی ، پشيمان خواهی شد.
من آنقدر وسواس به خرج دادم ، آن قدر فکر کردم ، آنقدر مسيرهای مختلف را انتخاب کردم تا سالها گذشت... ومن بعد از 10 سال
امروز 25 ساله شدم و من نه خانه دارم نه همسری نه ماشين نه زندگی نه پول نيستم ...
در مورد زندگی ودارايی پدرم تا به امروز راست می گفت.

ولی يک چيز را بعد از اين 10 سال خوب می دانم ... خيلی ساده ، خوشبخت خواهم شد... خوشبختی در دست من است.
چون می دانم به کجا می روم... وخود برای خود مسيری خواهم ساخت حتی می توانم به ديگران هم کمک کنم که برای خود کاخی (هدفی ) بسازند وبرای رفتن به کاخ خود مسيری (روش ) بسازند.

من بهترين دوران نوجوانی خود را صرف تجربه کردم واشتباهات زيادی کردم وهربار بعد از هر اشتباه به خانه برمی گشتم وبيشتر فکر می کردم واز خود می پرسيدم چه بايد کرد؟ .

امروز برای نوشتن وانتخاب موضوع (هدف ) اين متن من يک ساعت وقت صرف کردم وشايد 4 ساعت برای نوشتن آن .
دقيقا 25% از زمان کار را به هدف ومقصود کار اختصاص دادم وحتی معتقدم 50% هم وقت صرف آن می کردم ارزشمند بود.

نتيجه گيری تا اين قسمت :
اهداف کودکانه ما ناشی از وقايع دوران کودکی ( کودکی يعنی نا پختی ، سن مطرح نيست) باعث شکلگيری وانتخاب اهداف می شود.
واگر ما سرمايه خود را بجای رسيدن به هدف به انتخاب هدف اختصاص دهيم هميشه موفقيت بيشتری کسب خواهيم کرد.
والبته بدون تجربه نيز نمی توان انتخاب خوبی نمود.

شباهت بی نظيری بين چشمان ما و ذهن ما وجود دارد.
وبرای انتخاب يک هدف خوب بايدنگاه خوبی داشت . با دقت بيشتری به اهداف نگاه کنيد کسی که چشمان ضعيفی (ذهن ناتوانی ) دارد معمولا به خوبی نمی تواند هدف خود را ببيند ومطمئنن با خيال راحت به سمت هدف خود نمی رود.
فرض بگيريد کسی يک گنجينه را به شما نشان می دهد و می گويد هدف تو آنجاست وتو نمی توانی گنجينه را ببينی با نا باوری به سمت گنجينه می روی ... وبعد می بينی اين گنجينه چيزی نبود که تو می خواستی
(فراموش نکن تو چشمان ضعيفی داشتی وخود قادر به انتخاب نبودی).
وهر چه خوشبين باشيد اهداف سازنده ومثبت شکل خواهند گرفت (حتی زمانی که در اصلاحات ومبارزات شرکت داريد)
واگر بدبين باشيد اهداف تخريب گر پديد خواهد آمد محصولاتی تخريبگرانه چون جنگ پديد می آيد.

نقد اجتماع :
در بيشتر شهروندان قادر به انتخاب نيستند ودر انتخابها هميشه دچار چالش واشتباه می شوند. ومسيری را طی می کنند مجموعه که طی می کند ... می توانيد برای اين توضيح مثالی از طبيعت پيدا کنيد ؟
حجوم جوانان به دانشگاه ها ... انتخاب رشته های غير معمول ... حضور در کلاسهايی که هيچ اشتياق يا آشنايی با آن ندارند...
بيشتر افراد منتظرند بشنوند که چه کسی چه کرده ...تا آنها نيز پا در مسير آنها بگذارند...

چگونه هدفی درست انتخاب کنيم ؟ (پرسش وشيوه عمل )
تما زمانی که ندانيد حق انتخاب داريد نمی توانيد دست به انتخاب بزنيد.
تا زمانی که چند بار خود اشتباه نکنيد معنی انتخاب اشتباه يا درست را نمی فهميد.
تا زمانی که به اهميت هدف پی نبريد انتخاب اهداف که باعث خوشبختی می شوند بسيار مشکل می شود.

انتخاب هدف مولد افکار ما خواهد بود : (برسی هدف)

می توانيد خود انتخاب کنيد وبا قدرت به سمت آن برويد يا به واکنشها وتحريکهای ديگران پاسخ مثبت دهيد وآن شويد که ديگران می گويند.
ولی زمانی که خود انتخاب واشتباه می کنيد اگر اين سوال را از خود بپرسيد خود را بهتر خواهيد شناخت
چرا اين انتخاب را کردم ؟ به توجه نياز داشتم ... حماقت کردم ؟ بی تجربه بودم ؟
وزمانی که از ديگران تبعيت می کنيد...من فقط يک پيشگويی ساده می کنم...
از 100 نفری که راه شما را طی کرده اند شک دارم يک نفر خوشبخت شده باشد!

زمانی که شما هدفی را انتخاب می کنيد در واقع ذهن خود را مرزبندی می کنيد ودقيقا مشخص می کنيد که در آينده چه خواهيد کرد به چه بايد فکر کنيد تيتر موضوعات چه خواهد بود... حتی تعيين خواهيد کرد که در آينده چه تيترهايی از روزنامه ها را خواهيد خواند !!
(اين ، عين حقيقت است) می توانم ثابت کنم با انتخاب يک هدف ساده چقدر زندگی شما متحول خواهد شد وچقدر آسان می توانيد با مشخص کردن اهدافتان به آرزوهايتان برسيد.
وقتی از دوستانم می پرسم...
توهدفی داری ؟ به من می خندند ومی گويند" مگه می شه آدم تو زندگی هدفی نداشته باشه ؟"
ووقتی می پرسم هدفت چيست ... می گويند ".. دانشگاه می رم... ازدواج می کنم... می رم سر يه کار خوب ... بچه دار می شم..."
اينها حقوق طبيعی ما هستند و ونبايد هدف نهايی ما باشند

نقد هدف در جامعه : (نقد اجتماع )


بعد از 12 سال تحصيل در مدارس به ما آموخته نشد که چگونه اهدافمان را تعيين کنيم و چگونه سطح اهداف را در جامعه بالا ببريم.
محصول کشورما چيزی جز اهداف گذشتگان نبوده اگر مطلوب يا محبوب نيست بايد بيشتر انديشيد وبرنامه ريزی های گسترده تری کرد.
کشورم برنامه های 20 ساله می ريزد ولی حتی يکی از اين اشخاص تعريف درستی از هدف ندارند.
وحتی تحقيقاتی در زمينه هدف نکرده اند.
که اصولا اهداف از کجا پديد می آيند آيا واقعا ما نيازمند توصعه اقتصادی هستيم ؟ يا برای توصعه اقتصادی بايد ابتدا توصعه انسانی داشته باشيم.
تمام اين مشکلات از ساختار آموزشی کشورمان ناشی می شود. متاسفانه نظام آموزشی ما فقط کپی برداری وتقليدی است از نظامهای آموزشی کشورهای ديگر.
شک دارم مجموعه بانکهای کشور (از همه مهمتر بانک مرکزی ) بداند که چرا اسکناس چاپ می کند و اصلا هدف از پيدايش پول چه بوده و چرا نبايد مردم اسکناس 100 هزارتومانی ويک مليون تومانی داشته باشند... (هدف واقعأ چه بوده ؟ و چه بهايی بايد برايش پرداخت ؟)
( می توان با ارائه چند پيشنهاد ساده در مورد اسکناس وسکه در مدت يکسال حرکت اقتصاد کشور را بسيار روانتر نمود )

شک دارم مجموعه اقتصاد کشور بداند برای تقويت اقتصاد کشور ...
بايد درسی به عنوان آداب ومعاشرت را به شهروندان آموزش داد. ( هدف از تشکيل اقتصاد چه بوده واصلأ چرا آداب معاشرت مهم است)
بعيد می دانم کسی بداند که مادران مهمترين پشتوانه های اسکناس هستند، نه طلا وکارخانه وتجهزات صنعتی. ( بسيار مهم است)
انتخاب هدف درست زمانی آغاز می شود که شما اندام خود (توانايی های خود ) وبعد مسير ( شناخت محيط) را بشناسيد .
وشناخت اندام (توانايی ها ) زمانی آغاز می شود که ما شخصأ دست به انتخاب وعمل بزنيم و هر چه زودتر هم نتيجه عمل خود را برسی کنيم. وبعد از شناخت اندام (توانايی ها ) می توانيد مسير خود را بشناسيد وحتی انتخاب کنيد ...وآهسته آهسته هدف نهايی خود را تخمين بزنيد.
تمام اين موارد ... هر هدفی قابل دست يابيست به شرطی که هدف را بشناسيد وآگاهانه انتخاب کنيد ...
هر هدفی دستيافتنيست.

رفتار هدف : ( فلسفی )

مطمئن باشيد زمانی که شما تصميمی می گيريد و از مسيری برای رسيدن به هدف انتخاب می کنيد بايد به يک هدف برسيد.
خواه منتخب ومطلوب شما بوده خواه نباشد .... در واقع رفتار شما هدفی را انتخاب کرده ايد.( خواه منطبق بر انديشه شما خواه نا منطبق )
واگر به پاسخ درستی نرسيد اين سوال را از خود بپرسيد " باور و تصور من از رسيدن به هدف درست بوده ؟ "
آيا رفتن به قله کوه برای تماشا منظره زيبای طلوع آفتاب باعث خوشبختی من می شود ؟
آيا واقعا بارفتن به آن بالا طلوع خورشيد را می بينم يا عقابی که در کمين است ؟
آيا پاهای من توان رسيدن به آن محل را دارند يا ابتدا بايد پرواز را بياموزم وکبوتر يا شوم ؟
بهتر نيست سير تکاملی از قورباغه به کبوتر واز کبوتر به عقاب راطی کنم وبعد به قله کوه بروم ؟
( سير تکاملی انديشه ونگاه ، قورباغه به کبوتر يا عقاب مد نظر است )
هرگاه از اهداف بزرگم با پدرم صحبت می کردم ، پدر من اين ضرب المثل را می گفت سنگ بزرگ نشانه نزدن است.
من بعد از چند بار برداشتن سنگ بزرگ توانستم اين ضرب المثل را تغيير دهم.
سنگ بزرگ نشانه خطر است ! (جدی بودن مسئله است )
خواه برای رسيدن به هدف تلاش کنيد ، خواه نکنيد ...
بزرگ بودن سنگ دليل بر نزدن سنگ نيست فقط می تواند جدی بودن مسئله را مطرح کند.
ومن هميشه با انتخاب هدفهای بزرگ وقت ودارايی ها خود را به خطر می انداختم.
ساده بگويم:

انتخابهای بزرگ : ( اندازه گيری هدف)
انتخابهای بزرگ هميشه پاسخهای بزگ وارزشمند در بر خواهد داشت.
گاهی باعث مرگ غورباقه ها ويا تبديل غورباقه ها به عقابها می شود.
البته قورباغه هنوز حرکت خود را آغاز نکرده . ولی می توانم بگويم ماندن قورباغه در برکه چيزی از او کم نخواهد کرد ولی فرصت عقاب شدن را از او می گيرد.

مقاله به پايان رسيد ولی
دقت کنيد " عجب ...!! " گفتن کبوتر، دليلی بر شکست غورباقه وموش کور نخواهد بود... من جمله کبوتر را تکميل می کنم
"عجب تصميم سخت و مهمی !"
اميدوارم قورباغه قبل از رسيدن به قله کوه ... درسهای ارزشمندی بگيرد ...

در پايان مقاله:
در اين مقاله من قصد توضيح ومهم جلوه دادن هدف را داشتم واينکه چه دلايلی باعث پيدايش اهداف می شوند. و اينکه گاه تصورات نادرست از اطراف باعث شکل گيری تصميمهای مهمی می شود ... ولی گاهی اقات انرژی که ما صرف پيشروی می کنيم بيش از ارزشيست که اهداف ما دارند. وما فقط زمانی اين موضوع را می فهميم که خود بارها وبارها دست به انتخاب وتجرب زده باشيم.

والبته دلايل کوچک هم می توانند به همان نسبت در پيدايش اهداف بزرگ موثر باشند. ولی زمانی شما از رسيدن به اهداف خود احساس امنيت وخوشبختی می کنيد که دلايلی واقعی ودرونی داشته باشيد.

نگاهی به برجسته ترين هدف :
هدف آفرينش چيست ؟ begin چيست ؟
شايد يکی از سوالات مهم من همين سوال بود که سالهاست پاسخ آن را می يابم ودوباره می جويم ... از خود می پرسم وبعد از پاسخی نيمه اشتباه باز از خود می پرسم...
شيرها گله های گوزنها را می بلعند... شيرها می ميرند ... زمين آنها می بلعد... ودوباره.. و دوباره.. هر سال موجودی بهتر .. باهوشتر پديد می آيد... تکامل به آهستگی شکل می گيرد آنها که نمی توانند منطبق شوند ناپديد می شوند وآنها که موقيعت مهمتری دارند تعيين کننده هستند...
حتی اگر سياه چاله ای بی شعور زمين را به بلعد وتمام حياتی که بشر تا به امروز شناخته را نابود کند...حق با اوست !
بيشتر وقايعی که رخ می دهند جزئی از تصوير جمع هستند يعنی سياهچاله يا خورشيد يکی از اجزاء (مانند چشم درصورت ما) هستند وخود نقشی در فردای خود ندارند.
وبشر همچنان با تمام قدرت خود می انديشد که حتی مهمترينها را تحت کنترل قرار دهد...
بشر امروز به شکل گيری هدف آگاه شده ومی داند که می تواند انتخاب کند... من در مورد تولد بشر وآغاز شکلگيری حيات او واينکه درآينده چه خواهد کرد بحث نمی کنم ولی ما يک دليل خوب برای ماندن داريم وآن اين است ما می توانيم انتخاب کنيم....که به کجا می رويم.
وبعد از آن بايد بدانيم که چرا انتخاب می کنيم ... کسی که هدف خود را تعيين می کند دقيقا مشخص می کند که به کجا خواهد رفت واين بسيار مهم است.
آفرينش يک هدف دارد ... حفظ شايستگانی که می دانند و می توانند تعيين کنند که آفرينش به کجا می رود. افرينش به دنبال بهترينهاست
من معتقدم آفرينش دقيقا به جستجوی هدف آغازين حرکت کرده ... هر چند در اين بحث نمی توانم همه چيز را برای شما ثابت کنم...
(ملياردها سال زمان صرف شده وآفرينش شکل گرفته توقع نداشته باشيد بتوان در چند خط توضيح جامعه ای در مورد آن داد
وواگر هدف آفرينش را امرو تعيين کننده شدن در نظر بگيريم فراموش نکنيد اين جايگاه ، جايگاه کمی نيست و اين حرکت عظيم ارزش چنين سرمايه گذاری را داشته ! )

چرا بايد بميريم ...آيا از حيات و زندگی خسته شديم ؟
از دريافت درس کسل شديم ؟
چه مقدار از اين بعد (زندگی ) را شناختيم که تمايل داريم به بعد بعدی (مرگ) برويم ؟
هميشه به اين موضوع فکر کنيد که اجداد ما به چه می انديشيدند (هدف) که ما امروز انسان شديم ؟
در روز آغاز آنها به چه می انديشيدند وچه می خواستند... چه رخ داد واز چه ترسيدند... در لحظه (جيغ ) نام چه کسی را فرياد زندند ...
چه واقعه بزرگی را ديدند که تصميم گرفتند انسان شوند... از چه ترسيدند يا عاشق چه شدند...که امروز ما اين چنين زيبا شديم ؟

اجداد ما ميمونها يی که در روز واقعه صحنه واقعه را ديدند... ( تصادف عظيم وبزرگ ) از شدت ترس وفرياد دچار جهش روانی شدند ؟
آيا ما آنقدر ترسيديم که مجبور به فرياد زدن نام خداوند شديم ؟؟ ( چه چيزی ما را به اين هدف سوق داد؟)
( تا به حال دچار ترس وتوهم مرحله ای وگرانشی شده ايد تا معنی حرفم را بفهميد ؟ )

يا ما از ابتدا هدفی جداگانه داشتيم وانسان متولد شديم... ؟
در ادامه در مورد پيدايش هدف (هدف = آفرينش) بحث خواهم کرد اميدوارم بتوانيد از آن برای تولد اهداف خود کمک بگيريد.

mehdi fatemi
 

[ خانه| آرشيو | پست الكترونيك ]

My Todays Talks
Search & Mail
Google Search
اینجا آگهی بدهید
YahooMail
GoogleMail


MY Top 10
Cambridge Dictionary
Google Maps
new scientist
Google Trends
IRFA
مقایسه مبایلها
MY FRIENDS
آدمیزاد
زیگورات
آخرین عکس
داریوش مردان
هنوز در سفر
کانادا جون
لینک بازی
Beauty Cars
وکیل مهاجرت
ساسکاچوان
تاریخ ایران
آریا پارس
NEWS
کانون دانش
رصدگاه
ایرانتو
اخبار تکنولوژی
مجله طنز لبخند
BBC علمی
فروش فیلم دایویکس و ارزان
فروش محصولات آموزشی
اعتمادملی
نواندیش
ايسنا
همشهری
دویچله
استکهلم


آرشيو
پست الكترونيك
ورود به ‌بلاگ خود

حرفهای-امروزی-ام CLICK here
فوتوبلاگ مهدی
فوتوبلاگ ايرانيان
DonwLoad *music*
JE'TIAME
ABOUT USA
درباره آمريکا
مردان رویایی
انیمیشن
ايرانيان در کنادا