هويت من

جمعه ۱٥ آبان ۱۳۸۳

روز بيست و ششم...
من هر روز بيشتر به پاسخ يه سوال مهم نزديک می شم...
تفکيک بعد زمان (تکرار) از حيات (تکرار، تکرار) من رو وادار کرده که باور کنم بعد پنجمی به نام بعد حيات (تکرار تکرار ) وجود داره...
که از تلاقی تکرار در تکرار (چهارم - زمان) پديد اومده... البته فهم موضوع برای خودم هم کمی سخته...
البته فکر می کنم تعريف من با تعريف (بعد زمان ) انيشتن کمی متفاوته...
بايد کمی رياضيات ياد بگيرم... !! آه ه ه ه زبان...رياضيات ... فيزيک .... نورولوژی ... نوشته هام....نرم افزارهام و هزاران کار ديگه... کمی گيج شدم...

آمار خودکشی در بين جوونهای ايرانی داره سر به فلک می کشه... دلم برای خود و اونها می سوزه...
وقتی فکرش رو می کنم دلم از درد می جوشه ...
ديروز نزديکای صبح ساعت 5 يه دختر 26 خودش رو از پل تجريش پايين انداخته...
... چرا ؟؟چرا ؟؟ اون دختر می تونست تو قلب خيلی از پسرهای ايرانی ( از جمله خود من ) جايی برای خودش داشته باشه و شايد سالهای سال از عشق برخوردار و بهرمند باشه...
ولی اون خودش رو ساعت 5 صبح زمانی که اذان صبح می گفت به پايين پل انداخت... هرگز نمی بخشمش...
ما از هم سهم می بريم و من از تو و تو از من...
ما متعلق به خودمون نيستيم که به اين راحتی زندگی رو ترک کنيم...

امروز ، يه باند تبهکاری ديگه رو دستگير کردند که وقتی جرمهای اين باند تبهکاری رو می خوندم مو به تنم سيخ می شد...( بيجه !! پيششون رو سفيد شد! ) من واقعا نگران شدم...تهران روز به روز با جرمهای وحشتناکتری رو برو می شه و اين اصلا خوب نيست... ما همه مسئوليم... همه در مقابل اين رخدادها مسئوليم....

احساس می کنم حل اين مشکلات کار سختی نيست... کاش من مشاور رئيس جمهور بودم...
باور دارم که ايران می تونه در کمتر از 5 سال يه ابرقدرت اقتصادی و علمی بشه...
می شه ضريب جرم رو به صفر رسوند...
می تونم بپرسم : " کی فکر می کنه ، وقت اضافه داره و از بيکاری داره حوصله اش سر می ره ؟؟ "
همه مسئوليم... هممون از مشکلات بايد سهم ببريم...

امروز هم به آرمان سر زدم ... روز خوبی بود.... احساس می کنم آرمان وارد يه سرآشيبی شده...
امروز وقتی بهش سر زدم متوجه شدم 2 ساعت قبل از ورود من به محل تمرين... اون تمرين رو شروع کرده...قبلا هميشه بايد می اومد در خونشون ..کفشهاش رو می پوشوندم و بعد با هم می رفتيم تمرين...
ولی وقتی امروز رفتم سراغش 2 ساعت بود که تمرين رو شروع کرده بود...
بعد از ورود من آرمان بلافاصله از من خواست که فوتبال رو شروع کنه من مخالفت نکردم و مدتی با هم فوتبال بازی کرديم . وقتی حسابی خسته شد ازش خواستم ايستادن رو تمرين کنه هنوز در ايستادن مشکل داره و بی اراده حرکت می کنه...ولی امروز من مقابلش ايستادم و هر چی از من خواست که برم کنار تا خودش سعی کنه خودش رو کنترل کنه قبول نکردم...
آرمان بعضی وقتها روی بعضی از مسائل بی دليل پافشاری می کنه و حاضر نيست به راهنمايی ها وپيشنهادهای من گوش کنه و من بايد با اسرار ازش بخوام که به حرفهام توجه کنه...
من وقتی مقابلش می ايستم نا خود آگاه رفلکس ايستادن با رفلکسهای تعادل درگير می شن و حامد با قدرت بيشتری می تونه خودش رو کنترل کنه... البته من اين موضوع رو بعد از آزمايش فهميدم يعنی از بعضی ادراکهای ما (مثل درک حضور يک شخص در مقابل ما و باور اين موضوع که نمی توان به سمت جلو حرکت کرد) می تونن باعث بشن برخی رفلکسهای ناخودآگاه بصورت غير مستقيم کنترل بشن...
CPها متاسفانه... اختلالهای زيادی در حرکاتشون دارن .. و انتقال بعضی دستورها مثل ايستادن يا شوت زدن... از مغز به پا با مشکلاتی رو برو هستن... و شايد با جايگزين کردن بعضی دستورهای رشد کرده
در فلوچارت (نمودار و الگوريتم دستورهای حرکتی ) بتونه به CP ها کمک کنه... در هر صورت امروز من نزديک به نيم ساعت روبروی آرمان ايستادم و سعی کردم با سوالها و حرفهای جالب حواسش رو به خودم جمع کنم و مانع سر رفتن حوصله اش بشم... ( آرمان از اين تمرين لذت برد...)
ولی خوب بعد از نيمساعت مچهای پای آرمان کمی درد گرفتن و من هم ترجيح دادم کمی استراحت کنه وتمرينش رو تغيير دادم...
درک بعضی از مسائل واقعأ سخته چون دستورهای ذهنی قابل مشاهده نيستند و من هنوز منابعی که باعث رشد و نمو اونها در اشخاص می شن رو پيدا نکردم...
متاسفانه افرادی که CPها رو تمرين می دن بيشترين کاری که انجام می دن تعدادی نرمش ساده است
و اين اصلأ کافی نيست... CP ها بايد شخصأ خودشون رو برنامه ريزی کنن وبايد شيوه های بهتری برای پيشرفت CPها در نظر گرفته بشه...
CP ها قبل از پيشرفت و انجام حرکاتی مربوط به حرکت يه انگيزه مهم برای حرکت داشته باشن و هر چه اين اشتياق برای انجام حرکتهای خارق العاده بيشتر باشه.. اونها پيشرفت بيشتری خواهند کرد.

زمانی که آرمان به تنهايی شروع به تمرين می کنه زمان تمرين (مخصوصأ راه رفتن) به شدت به فکر فرو می ره آرمان معتقده که زمان تمرين می تونه به خوب فکر کنه... و از فکر کردن لذت هم می بره...
در گذشته آرمان زمان تمرين به شدت وحشت زده بود و چشمهاش زمان تمرين چپ می شدند بيشتر از 3 متر رو نمی ديد و احتمال زمين خوردنش زياد بود و بيشترين مسيری که می تونست طی کنه 10 متر بود..
(( البته قبلا می تونست بيش 50 متر هم بره ولی چون تمرينهاش رو رها کرده بودرسيدن به اين رکورد براش کمی سخت بود)
ولی امروز زمان راه رفتن به اطراف نگاه می کنه فکر می کنه و حتی از فکر کرده لذت می بره
امروز من مطمئن هستم که آرمان هرگز از تمرين دست نه خواهد کشيد چون آرمان زمان راه رفتن ضريب هوشش بالا می ره و می تونه خيلی از آرزوها و خيالهاش رو تجسم کنه... اون زمان راه رفتن می تونه فکر کنه...
ومن اين رومديون عشق و علاقه آرمان به توپ بازی (فوتبال هستم) چون زمانی که آرمان مشغول تمرين مورد علاقه اش بود بيش از توان استاندارد معمول خودش استفاده می کنه ...
مثل کسی که در رخت خواب با جنس مخالفش ( هدف ) همبستر شده ... و به جای استراحت و کسب آرامش معمول ميل به تحرک و تماس لمسی بيشتری داره...
عشق و لذت سهم مهمی از رشد و پيشرفت ما رو به عهده دارند که اگر درست و آگاهانه به اونها نگاه کنيم
ميل به پيشرفت و زندگی در ما به شدت شتاب پيدا می کنه ... وباعث رشد و توسعه شعور ما می شه...

امروز وقتی آرمان رو ديدم 2 تا دستکش 2 زانو بند رو زاونها داشت که باعث خوشحالی من شد..
خانواده آرمان (پدرش) واقعأ لطف کرد برای آرمان يه جفت دستکش خوب تهيه کرد ومادرش هم بلاخره زانوبند آرمان رو به شلوارش دوخت... و امروز آرمان لا آرامش خيلی بيشتری تمرين کرد و من احساس می کنم حداقل 50% بهتر و راحتتر تمرين می کرد... چون آرمان با شجاعت بيشتری تمرين می کرد...
ولی متاسفانه آرمان روی تغذيه اش زياد وسواس نداره و شير و لبنيات کمی مصرف می کنه و اين اصلأ خوب نيست... امروز دومين روزی هست که آرمان شير نخورده...ولی همچنان به اسرار و دقت من همچنان آب زيادی مصرف می کنه و مسائل دفع و ادراش حل شده... قبلأ هر 4 5 روز يک بار مدفوع داشت ولی امروز هر 3 روز 2 بار مدفوع می کنه يعنی 5 روز 3 تا 4 بار ... واين موضوع رو مديون آب درمانيه...
برای رشد و پيشرفت آرمان نياز به انگيزه ، عشق و شوق داره...
وقتی امروز يه اتفاق ساده رو با آب و تاب برام تعريف می کرد از ته دل احساسش رو درک کردم برام توضيح داد که يه دختر خانوم ازش پرسيده بود " ببخشيد آقا ساعت چنده ؟ " آرمان هم ديده بود ساعت 12:57 دقيقه است و گفته بود " ساعت يک هست " و دختر خانوم گفته بود " خالی نبند !!" آرمان خنديده بود و گفته بود " ساعت 3 دقيقه مانده به يک هست (12:57) !! ..."
آرمان اين داستان رو 3 يا 4 بار مرتب برام تعريف کرد و می گفت " بيچاره دخترها ..از بس پسرها بهشون خالی بستن ديگه زود می فهمند آدم خالی بسته !!!" آرمان از اينکه ساعت روند گفته بود احساس گناه می کرد! و اين يعنی عدم اعتماد بنفس و احساس گناه نسبت به جنس مخالف ...
آرمان يک موجود زندست، و دوران بلوغ هم بخش مهمی از زندگی اونه...
اون هم مثل همه پسرها و دخترها حق داره از ارضا اين ميل جنسی برخوردار باشه...
آرمان تا دو سال پيش به شدت افسرده بود و متاسفانه تمايلی به ادامه زندگی نداشت و هميشه به مرگ و خودکشی فکر می کرد چون هرگز کامياب نبوده و نقصهای زيادی رو در خودش می ديده تا اينکه (خوشبختانه ) با چند تا از دوستهاش يه فيلم سکسی تماشا می کنه و با خود ارضايی آشنا می شه و بعد از اون با خود ارضايی بخش کوچيکی از زندگی خسته کنند و تاريک خودش رو کمی روشن می کنه و اهدافی هر چند کوچک ( ولی مهم برای تداوم زندگی ) در زندگيش شکل می گيره و ميل به زندگی در آرمان دوباره پا می گيره ...
حضور يک لذت و ميل در درون ما برای تداوم ميل به زندگی، بهتر از عدم ميل به زندگيه...
من در درست بودن اين رفتار هيچ شکی ندارم... وحتی معتقدم اين حق ِآرمانه که از زندگی تلخش نهايت استفادش رو ببره... و از اين روش برای کسب آرامش والتيام دردهاش استفاده کنه
اميدوارم آرمان عادتش رو درست مديريت کنه...
( از دوستهای آرمان متشکرم... که باعث شدن ميل به زندگی در آرمان رشد کنه )

آرمان مطمئنن رشد و پيشرفت می کنه و هر روز بهتر و بهتر خواهد شد تا اينکه متخصص سلامتی خودش بشه... وشايد از اين راه به شهرت و ثروت برسه...

من که تمام تلاشم رو براش می کنم...
اميدوارم موفق بشه...
بايد به کارهام برسم...
شب بخير...
mehdi fatemi
 

[ خانه| آرشيو | پست الكترونيك ]

My Todays Talks
Search & Mail
Google Search
اینجا آگهی بدهید
YahooMail
GoogleMail


MY Top 10
Cambridge Dictionary
Google Maps
new scientist
Google Trends
IRFA
مقایسه مبایلها
MY FRIENDS
آدمیزاد
زیگورات
آخرین عکس
داریوش مردان
هنوز در سفر
کانادا جون
لینک بازی
Beauty Cars
وکیل مهاجرت
ساسکاچوان
تاریخ ایران
آریا پارس
NEWS
کانون دانش
رصدگاه
ایرانتو
اخبار تکنولوژی
مجله طنز لبخند
BBC علمی
فروش فیلم دایویکس و ارزان
فروش محصولات آموزشی
اعتمادملی
نواندیش
ايسنا
همشهری
دویچله
استکهلم


آرشيو
پست الكترونيك
ورود به ‌بلاگ خود

حرفهای-امروزی-ام CLICK here
فوتوبلاگ مهدی
فوتوبلاگ ايرانيان
DonwLoad *music*
JE'TIAME
ABOUT USA
درباره آمريکا
مردان رویایی
انیمیشن
ايرانيان در کنادا