هويت من

شنبه ۱٦ آبان ۱۳۸۳

روز بيست و هفتم...
امروز جمعه بود و يه روز تعطيل ولی اين روز برای من مثل روزهای ديگه بود... تمام روزها من تعطيلم !
آه ه ه امروز هم به همون دختری که پری روز خودکشی کرده بود فکر می کردم ..آه ه ه .. هزارتا آه ه ه
هنوز کسی از اون دنيا خبری نه اورده بود که اين دختر به اميد آرامش دست به خودکشی زده بود...
اون می تونست با کمی آموزش احساس خوشبختی کنه... ولی از پيش ما رفت...
امروز کمی منگ بودم... همچنان دارم رو فرضيه هام کار می کنم ... و فکر می کنم اون دختر باعث شد من سريعتر دست به کار بشم.
تصميم گرفتم بخشی از مطالبی که بدست آوردم رو رسمأ به عنوان يک تکلونوژی به (خودم) معرفی کنم
معرفی اين تکلونژی گام مهمی در زندگی من خواهد بود...

کبسولهای عصبی... (اسمها)
مدارهای عصبی ... ( اهداف)
اتصالات و تماسهای عصبی .. ( گفتگو ) ( اين قسمت رو در حالت نيمه خواب برسی کردم )
حافظه ( برداشتها)
....

چند تا موضوع جالب ديگه هم هست که متاسفانه الان وقت ليست کردنشون رو ندارم ولی احساس می کنم خيلی از مسائلی که در ذهن ما (انسانها ) داره می گذره رو دارم می فهمم.

تا زمانی که نتونم اين يافته ها رو ثبت کنم ذهنم آرامش پيدا نمی کنه و همچنان خسته خواهم بود.

امروز وقتی به آرمان سر زدم يک ساعت بود که تمرين رو شروع کرده بود و از نظر جسمی آمادگی زيادی داشت ولی متاسفانه جورابهاش رو تازه شسته بود و بدون جوراب نمی تونست کتونی بپوشه... من هم دمپايي هاش رو در آوردم تا پای برهنه تمرين کنه ... (قبلا گفته بودم که) انگشتهاش رفلکسها رو جواب نمی ده... و پا برهنه تمرين کردن آرمان باعث می شه ...انگشتهای آرمان بيشتر تحريک بشن و اين تحريکها مطمئنن باعث رشد و تحرکت اعصاب اين بخش از پاهاش خواهد شد... (البته من هنوز به اعصاب حرکتی نرسيدم ) ولی فعلا اين پيشنهاد رو به آرمان دادم و ما حدود 2 ساعت پای برهنه تمرين کرديم.
آرمان بيشتر از 1 ساعت فوتبال بازی کرد و بعد هم تمرين ايستادن و تعادل رو با هم انجام داديم...
يه تمرين انجام داديم که تو اين تمرين آرمان سرپا می ايسته و بدنش رو شل می کنه و من آرمان رو تکون می دم و اون سعی می کنه با تلاش زياد تعادل خودش رو حفظ کنه...

بعد هم کمی با هم صحبت کرديم...
به نظرم آرمان عاشق شده !
حدس بزنيد عاشق کی ؟؟
می گفت ديشب 10 بار بيشتر به اون دختری که بهش گفته بود" خالی بند " فکر کرده بود و هر کاری می کرد اون دختره رو فراموش کنه نمی تونست...
همون دختر خانومی که ازش ساعت پرسيده بود !
مرتب از قشنگی و خانومی دختره حرف می زد ! (مثل همه مردها که عاشق می شن )

در مورد بد بودن يا خوب بودن خودارضايی که يکی از دوستام يادداشت گذاشته بود بايد بگم درسته خودارضايی باعث می شه انسان از راه طبيعی و همبستر شدن درست ارضاء نشه وافرادی که به خود ارضايی عادت می کنن از همبسترشون لذت کمتری نسبت به افراد طبيعی بهرهمند می شن ...
ولی از نظر من بين بد ( خود ارضايی ) و بدتر ( ميل به مرگ و خستگی از زندگی ) بايد بد رو انتخاب کرد.
البته راه هايی برای کنترل رفتار وجود داره ولی من هرگز مايل نيستم به آرمان کمک کنم چنين رفتارهايی رو انجام بده...
چون عدم خود ارضايی عواقب بدتری داره (مثل عشق و تمايل به افراد خانواده) که اين اصلا خوب نيست...

تا وقتی در جامعه تصميم گيرندگان ، پزشکان و صاحب نظران ما يه مشت بادمجون دور قاب چين هستند
(نه انديشمندان واقعی ) افرادی مثل آرمان که به اين شکل در گير ناتوانيهای جسمی خودشون هستند محکوم به تحمل اين مشکلات هستند و من هرگز مايل نيستم آرمان رو از اين لذت محروم کنم...
شايد اگه جايی مثل ديسکو يا نايت کلوپ در ايران وجود داشت ، می شد کمکش کرد ولی در اين مورد ترجيح می دم فعلأ کاری رو انجام بده که بهش بيشتر آرامش می ده.
به هر حال از دقت و پيشنهادتون ممنونم...
شب بخير...

mehdi fatemi
 

[ خانه| آرشيو | پست الكترونيك ]

My Todays Talks
Search & Mail
Google Search
اینجا آگهی بدهید
YahooMail
GoogleMail


MY Top 10
Cambridge Dictionary
Google Maps
new scientist
Google Trends
IRFA
مقایسه مبایلها
MY FRIENDS
آدمیزاد
زیگورات
آخرین عکس
داریوش مردان
هنوز در سفر
کانادا جون
لینک بازی
Beauty Cars
وکیل مهاجرت
ساسکاچوان
تاریخ ایران
آریا پارس
NEWS
کانون دانش
رصدگاه
ایرانتو
اخبار تکنولوژی
مجله طنز لبخند
BBC علمی
فروش فیلم دایویکس و ارزان
فروش محصولات آموزشی
اعتمادملی
نواندیش
ايسنا
همشهری
دویچله
استکهلم


آرشيو
پست الكترونيك
ورود به ‌بلاگ خود

حرفهای-امروزی-ام CLICK here
فوتوبلاگ مهدی
فوتوبلاگ ايرانيان
DonwLoad *music*
JE'TIAME
ABOUT USA
درباره آمريکا
مردان رویایی
انیمیشن
ايرانيان در کنادا