هويت من

پنجشنبه ٢۱ آبان ۱۳۸۳

روز سی و دوم...
امروز مطالب جالبی رو در مورد مغز فهميدم . دو بخش بودن سيستم پردازش مغز و اينکه هر قسمت از مغز فقط نصف اشياء رو پردازش می کنه و بخش ديگه اشيا يا موضوعاتی که برسی می شه در قسمت ديگه مغز پردازش می شه.. واگه اختلالی در يکی از بخشهای ذهن رخ بده ... ما مايل هستيم که فقط يک سمت اشياء رو لمس کنيم... واين خيلی مهم و جالبه...
پس درواقع ما با دوتامغز مجزا کار می کنيم که هر قسمت به صورت خودکار نصف پردازش رو به عهده می گيره ... در کتابی که ديروز می خوندم ازگفته شده بود اگر اختلالی برای مغز رخ بده مغز ( ميلی ) به لمس سمت ديگه اشياء نداره ...استفاده از کلمه ميل برای من اهميت زيادی داشت ... فکر می کنم نوعی هرمون خاص باعث می شه که مغز ما برای فهم مطالب ميل کنه...در غير اينصورت يا بايد مجبور باشه يا بترسه...يا ... نوعی رفتار طبيعی داشته باشه... در بخشهای اعصاب وضعی هم مطالب بدرد بخوری در مورد آرمان پيدا کردم ...بايد مطمئن شم که سيستم اعصاب آرمان برای دادن اطلاعات وضعی اندامش به مغز برنامه ريزی شده... در غير اينصورت آرمان اگر هم بخواد نمی تونه درست راه بره... و بايد ابتدا با چند تمرين حساب شده اطلاعات وضعی اندامش رو به مغز برنامه کنه وبعد سعی در راه رفتن بهتر کنه...
نورن های بخش حرکتی که وضعيت اندام رو گزارش می دن نسبت به حرکتها 90 و 0 درجه 60 و 30 درجه حساس هستند .. ودر اين وضعيتها به مغز گزارش حرکت ارسال می کنند .
اين اعداد برام جالب بودند ما در رياضی سينوس و کسينوس اين درجه ها رو به دليل روند بودن حفظ می کرديم.

مدتيه اهدافم رو از کمک کردن به آرمان فراموش کردم و ديگه به تمرين اون مثل يه تحقيق نگاه نمی کنم.
اين اصلا خوب نيست
ارتباط من و آرمان ناخودآگاه به سمت دوستی پيش می ره و اين موضوع باعث شده آرمان نسبت به من جدی نباشه...ميل به خنده و شادی در آمان زياده واونقدری که برای خنديدن تلاش می کنه برای درست تمرين کردن وقت و دقت نمی گذاره.
زمانی که ازش می خوام تمرينی رو انجام بده خيلی راحت می گه " نه ..اين تمرين رو دوست ندارم... " و انجام نمی ده..البته من می تونم تمريناتی رو پيدا کنم که آرمان از اونها لذت می بره و در عين حال باعث اصلاح وپيشرفت آرمان می شه.
تمرين امروز بيشتر شبيه يه سيرک بود تا يه تلاش خوب برای اصلاح نقص آرمان...
احساس خستگی می کنم و شايد چند روزی رو پيش آرمان نرم...
بايد رفتار آرمان رو درست مديريت کنم و شناخت بيشتری از اون پيدا کنم...
من تغريبا رفتارم رو نسبت به آدمها تغييردادم و باز به همه مثل يه انسان نگاه می کنم و اين موضوع باعث نوعی کند پيش رفتن ادراکم نسبت به انسان شده .
من تغريبا يه قربانی هستم !!
هر چی خودم رو اصلاح می کنم ولی وقتی به اطرافم نگاه می کنم احساس می کنم انسانها رو مثل يه انسان دوست دارم و فراموش می کنم که بايد به اونها مثل يه ماشين يا کامپيوتر نگاه کنم.

امروز هم با تاخير به آرمان سر زدم ... 50 دقيقه !
آرمان قبل از من تمرين رو شروع کرده بود و از برادرش خواسته بود که به جای من با او فوتبال تمرين کنه... وچون برادرش آرمان رو زياد جدی نگرفته بود ..آرمان هم يه کتک مفصل به برادرش زده بود.
دوست داشتم بگم " آرمان تو هم تمرينها رو اونطور که من دوست ندارم انجام نمی دی من هم بايد تو رو کتک بزنم ؟"
آرمان يه خشونت عميق نسبت به ديگران داره و به محض رسيدن به بن بست اقدام به زدو خورد وخوشونت می کنه...
آرمان با وجود نقصش و ناتوانيش تاکيد زيادی روی خوشونت داره...
آرمان زود تحريک می شه و خيلی زود احساس عصبانيت می کنه ... اعصاب او آمادگی زيادی برای تحريک و عصبانيت داره...
امروز 2 ساعت در کنار آرمان بودم و در اين 2 ساعت 30 دقيقه رو به گفتگو اختصاص دادم تا آرمان از مشکلاتش حرف بزنه...
آرمان حرفهای جالبی برای گفتن داشت که هم باعث خنده و هم باعث فکر کردن من شد.
مشکلاتش با خانواده و عدم استقلالش .
خانواده آرمان همچنان در کارهای خصوصی آرمان دخالت می کنند و آرمان اين رو دوست نداره.
آرمان آرزو داره از توالت فرنگی استفاده کنه و مادر آرمان اين اجازه نمی ده و معتقده توالت فرنگی باعث می شه بوی بد وارد محيط خونه بشه...!!
ولی آرمان زمانهايی که کسی خونه نيست مخفيانه به توالت فرنگی می ره.. تا بتونه خودش کارهاش رو انجام بده... ( به من می گفت تو دلم به ريش مامانم می خنديدم !!)
توالتهای ايرانی برای زانوهای آرمان بسيار خطرناکه ولی مادر آرمان بخاطر توهم و عدم آشنايی با توالتهای فرنگی به آرمان اين اجازه رو نمی ده که از اين دستشويی استفاده کنه...
آرمان در مورد مسائل بهداشتی وشخصيش برام حرف زد که هر لحظه يه نفر ، ناظر و کنترل کننده وجود داره که مواظب آرمان درست کارهاش رو انجام بده و بعد او رو تميز کنه..... وآرمان به دليل غرور جوانی اين موضوع رو اصلا دوست نداره ! (برعکس من !!!)

آرمان ثابت کرده که می تونه خودش کارهاش رو انجام بده ولی مادرش حاضر نيست با آرمان همکاری کنه...

بعد از کمی درد و دل با من . آرمان تمرينش رو شروع کرد
من از آرمان چند تمرين خواستم که حاضر به انجامشون نشد و من قبول کردم بريم سر تمرين يکو دو.
پاس کاری و شوت ... آرمان اين تمرين رو خيلی دوست داره و اگه هزار سال هم اين تمرين رو انجام بده خسته نمی شه ولی اين تمرين به تنهايی کافی نيست... ولی باز هم از نظر من ارزشمنده و جای شکرش باقيه که آرمان اين تمرين رو دوست داره و با اشتياق اون رو انجام می ده.

فکر می کنم برای جذب آرمان به تغيير بايد مدتی به بهانه (پيش اومدن کار) تنهاش بذارم و بهش اجازه بدم خودش در تنهايی تمرين کنه . در اين مدت من هم سعی خواهم کرد تعدادی بازی و تمرين جذاب برای آرمان طراحی کنم...
احساس می کنم بايد مدتی آرمان رو تنها بگذارم تا خوب فکر کنه... اون بايد متوجه اهميت من و خودش بشه.. و هر گز در جايگاه من ظاهر نشه..

بايد برم به مطالعه ام برسم..
شب بخير...
mehdi fatemi
 

[ خانه| آرشيو | پست الكترونيك ]

My Todays Talks
Search & Mail
Google Search
اینجا آگهی بدهید
YahooMail
GoogleMail


MY Top 10
Cambridge Dictionary
Google Maps
new scientist
Google Trends
IRFA
مقایسه مبایلها
MY FRIENDS
آدمیزاد
زیگورات
آخرین عکس
داریوش مردان
هنوز در سفر
کانادا جون
لینک بازی
Beauty Cars
وکیل مهاجرت
ساسکاچوان
تاریخ ایران
آریا پارس
NEWS
کانون دانش
رصدگاه
ایرانتو
اخبار تکنولوژی
مجله طنز لبخند
BBC علمی
فروش فیلم دایویکس و ارزان
فروش محصولات آموزشی
اعتمادملی
نواندیش
ايسنا
همشهری
دویچله
استکهلم


آرشيو
پست الكترونيك
ورود به ‌بلاگ خود

حرفهای-امروزی-ام CLICK here
فوتوبلاگ مهدی
فوتوبلاگ ايرانيان
DonwLoad *music*
JE'TIAME
ABOUT USA
درباره آمريکا
مردان رویایی
انیمیشن
ايرانيان در کنادا