هويت من

سه‌شنبه ٢٦ آبان ۱۳۸۳

روز سی و هفتم...


آدرس عکس رو عوض کردم اميدوارم اين دفعه ببينيدش...
اگه مايل بوديد لطفأ نظرتون رو در مورد عکس بگيد ... عکس با مزه يه...

در مورد بيماری افسردگی وبلاگ نويسها بايد بگم... اين بيماری وبلاگ نويسها نيست.. بيماريه همه ايرانيهاست ولی وبلاگها هستند که در موردش می نويسند... اميدوارم درمان خوبی برای افسردگی پيدا کنم .. من شخصأ بهترين دوران زندگيم رو در افسردگی گذروندم و زحمت زيادی کشيدم تا خودم رو از اين بيماری نجات داد.
به نظر من شکل گرفتن مدارهای عصبی معيوب باعث افسردگی می شه... و بايد به اين معقوله رسيدگی جدی بشه.. چون ... عوارض خيلی بدی دامن گير مردم خواهد شد... مواد مخدر و ميل به خود کشی فقط.. بخشی از مشکلات کوچک افسردگيه که متاسفانه (فقط ) اينها برسی می شن...
سوء تغذيه (خيلی مهمه )... عدم تمايل به پيشرفت... انتقال اطلاعات و مدارهای معيوب به نسل بعد...(از طريق باورها و گفتارها و ژنتيک (مثل زبان مادری))... تغيير نگاه کلی ... پيدايش جنون و رسمهای تلخ مثل قمه زدن ، خود زنی ... بی تفاوتی به فردا و آينده خود و ديگران... و ميل به مشروبات الکلی و مواد مخدر...ميل به آميزش با همجنس ، وخيلی پديده های ديگه که به ذهنم نمی رسه ولی از عوارض افسردگی هستند...

اونقدر کار و برنامه وجود داره که نمی دونم به کدومشون فکر کنم و برای کدومشون وقت تنظيم کنم...
فعلا يادگيری انگليسی رو عقب انداختم و فقط به اخبار BBC گوش می دم... که شنوايی انگليسيم بهتر شه...

امروز رفته بودم برای تمديد بيمه درمانی... باز مشکلات و بدبختی مردم رو از نزديک ديدم... البته بجای رنج کشيدن بيشتر سعی کردم در موردش فکر کنم... برام جالب بود که مردم چقدر بی جهت در گير مشکلات ساده هستند و تعجبی نداره ايران سی و چهارمين قدرت اقتصادی هست... فکر می کنم 4 سال پيش بود که ايران بيست ومين قدرت اقتصادی بود... امسال از رتبه 37 به زحمت به رتبه 34 رسيد (به برکت گرونی نفت)
ولی ما در حال سقوط هستيم... تايلند با 20 مليون جمعيت از توريسم ، فروش برنج ، آب ميوه ، جواهرات ، صنايع دستی ، پوشاک در نزديکی ما قرار داره... بانکوک ( پايتخت تايلند) هيچی نداره ولی تايلند تغريبا معادل تمام صنايع پر آوازه و پر سرو صدای ما درآمد داره ! اونم با 20 مليون جمعيت... تايلنديهای خنگی که من 20 روز در کنارشون زندگی کردم.... و مردم ساده ای که نه هوش زيادی دارند... نه چهره زيبايی دارند نه منابع خاصی... تغريبا هيچی ... و ايران پهناور ما با اين همه منابع ، با اين همه نبوغش ،... چه می کنه؟
(چه می کنه اين مهدوی کيا ؟؟؟!!! (خيابانی) )
کاش می تونستم 5 سال رئيس جمهور ايران باشم فقط 5 سال ...اونقدر ثروت و پول می شه توليد کرد که هر ايرانی می تونه برای خودش کلی نوکر و کلفت خارجی داشته باشه !
به خدا ما اصلا نيازی به در آمد نفت نداريم ...
هم می شه دين رو نگه داشت هم دنيا رو ...فقط بايد کمی باهوش، دقت پيش بريم......
هر روز داريم فقير تر و ضعيفتر می شيم...

کارهام..
امروز روی يه فرضيه ساده کار کردم که اسمش رو گذاشتم... "موج روزانه ..."
اين پديده برخورد جامعه بر اصل نگاه " شاخکها " ... پديد مياد...
شاخکها گيرنده های آدمها هستند که بسيار جالب و جذاب عمل می کنند
موج روزانه شباهت زيادی به موج بزرگ همون "هدف" داره ولی موج روزانه جذابيتی که داره اينه که به راحتی می شه پديدش آورد
موج بزرگ موجی هست که از مدارهای عصبی خيلی ريز"موج روزانه" ويا موج ريز پديد مياد که برای راه اندازيش بايد خيلی دقت کرد تا درست طراحی بشه...

ذهن انسان خيلی جذاب و پيچيدست و از شناختش هر لحظه بيشتر هيجان زده می شم...
در مورد سوال پريا و مطلب *مرغ دريايی*
بايد بگم
برای اينکه ما بتونيم همزمان از انداممون برای انجام دو يا چند کار استفاده کنيم بايد اونها رو تبديل به يه برنامه کنيم...
ما زمان پيانو زدن يا رانندگی تغريبا همين کار رو می کنيم...ولی اين کارها مدل ساده ای هستند از کاری که

* مرغ دريايی * انجام می داد
بايد از کارهامون يه عدد بزرگ بسازيم و مهارتهامون رو در حالتها مختلف تکرار کنيم..

پريا ...سوالهای جذاب و زيادی پرسيده بودی... من همه چيز رو نمی دنم فقط در موردشون فکر می کنم...
در مورد بچه ها می تونم بگم... بچه ها رفتارشون تفاوت زيادی با رفتار بزرگترها نداره تنها تفاوت بزرگترها با بچه ها اينکه که بزرگترها ، از لايه های زيادی تشکيل شدند و گاهی اوقات تخمين زندن انديشه ها و رفتارشون کمی سخت تره...
ولی بچه ها رو شايد بهتر بشه شناخت...در مورد يادگيری از اونها هم باهات موافقم... هر چيزی می تونه تو اين دنيا برای ما مطلب جديد داشته باشه...بستگی به زاويه و مضرب ذهن ما داره.. که با چه مضربی به اشخاص نگاه می کنيم.
در مورد جوناتان مرغ دريايی هم بايد بگم... جوناتان يه مرغ دريايی بود که رفتار بسيار متفاوتی نسبت به مرغهای ديگه داشت... او از مرغها دريايی ترد شد و به تنهايی شروع به زندگی ( تکامل ) کرد اون به قدری در تکاملش پيشرفت کرد که تبديل به موجود متفاوت و غير مرغ دريايی شد... اون هميشه در اوج پرواز می کرد... و من شخصيتش رو خيلی دوست داشتم واحساس می کردم شباهت زيادی به جوناتان داشتم...
درمورد خداوند هم بايد بگم.. من همه چيز رو نمی دنم فقط در موردشون فکر می کنم...و نظرم رو می گم
می دونی در مورد خداوند ديدگاه من خيلی با افراد ديگه تفاوت می کنه...
می دونی هنوز کسی برای زندگی و خلقت تعريف درستی مطرح نکرده و خوب ، توضيح دادن حالتهای خالق کمی برای من سخته فقط می تونم بگم...هر موجود زنده يه جريان عظيمه... يه جريان عظيمه که در بعد احتمالا ( ششم يا هفتم ) قرار داره...
بعد چهارم بعد (تکرار يا زمانه )
بعد پنجم بعد ( (تکرار در تکرار) يا بازگشت زمان يا (تکرار زمان) که مثال بارزش فصلهای سال هستند )
وبعد ششم پيدايش مدارها ( تکرار تکرار تکرارها ) هستند... که می شه موجودات تک سلولی رو مثال زد... که به نظر من آغاز آفرينش هستند...اگه بخوام جايگاه انسان رو در جهان مثال بزنم...
می تونم اين مثال رو بزنم... ما مثل کسی هستيم که از محور Z به محور X ,Y نگاه می کنم و اصلا فکر نمی کنيم محوری به نام Z وجود داره... ( من هنوز وارد بحث انسان نشدم) ما در فيزيک فقط وجود 3 بعد رو اثبات کرديم... چون هنوز ادراک اصلی ما بر اساس حس لاسمه هست
به نظر من دانشمندان هنوز درک و تعريف درستی از "شعور" يا رياضات ندارند و برای همين نمی تونند حيات رو فعلا وارد مجموعه "بعدها " کنند
من رسما اعلام می کنم رياضايت يعنی دانش شعور و برای اثبات اين موضوع دلايل زيادی دارم.
ماهيت و حضور انسان رو توضيح نمی دم...
وحالا می رسيم به خداوند... خداوند... هم بايد يه جريان باشه...يا يه چيزی عظيمتر از جريان... که براساس مدارهای بسيار پيچيده تری ساخته شده...(اگر مجبور باشيم شکلی برای جريانها بکشيم به نظر من جريانها شباهت زيادی به منظومه های ستاره ای دارند)
می دونی ؟؟؟ هميشه اين سوال برام پيش می اومد که قرار گرفتن "دلايل" در کنار هم بايد باعث "خلقت" بشوند يا اهداف بايد باعث "خلقت" يعنی شعوری قبل از خلقت وجود داره يا ميلی به سمت خلقت هست که باعث پيدايش خلقت و شعور می شه...
برای خلق خنديدن يا گريستن بايد اتفاقات مهمی در جريان حيات رخ بده که خنده متولد شه...
اگه خداوند از طريق ميل اراده کنه .. خواهد خنديد
ولی اگه قبل از خلقت آگاهی وجود داشته باشه... خنده معنی نداره..
البته اين بستگی به مضربهای ناظر هم داره... يعنی اگر خداوند از بعد ششم به ما نگاه کنه ... در بعد ششم قرار بگيره... خواهد خنديد ولی اگر از از بعدی ورای بعد هفتم به ما نگاه کنه هم قادر به خنديدن هست هم قادر به کنترل خنده و بعد اگه از ماورای اين مطالب به ما نگاه کنه... و بسيار آگاه باشه... و دارای چيزی باشه که من و انسانها اون رو نداشته باشيم.... مطمئنم خنده و اندوه جزو لاينفک و جدا نشدنی خالق من خواهد بود
ولی اينکه چطور می خنده و به چه چيزهايی خواهند خنديد نمی دونم...
ولی بهترين چيزی که من در طول زندگيم کشف کردم ... ايجاد نسبيت و ارتباط بين دو موجود
مهمترين و جذابترين بخش بعد (حيات) و اصلی ترين دليل خنده و گريه است ...
البته اين موضوع ارتباط مستقيمی با مضربهای شعور و نسبيت (وضعيت ناظر) هم داره...
می دونی بعضی رخدادها در عين گريه دار بودن می تونن خنده دارهم باشن...و اين بستگی به منافع و اهداف ما داره که بخنديم يا گريه کنيم.
امروز چهارمين روزی هست که به ديدن آرمان نرفتم....
چقدر زمان سريع می گذره...
شب بخير...
mehdi fatemi
 

[ خانه| آرشيو | پست الكترونيك ]

My Todays Talks
Search & Mail
Google Search
اینجا آگهی بدهید
YahooMail
GoogleMail


MY Top 10
Cambridge Dictionary
Google Maps
new scientist
Google Trends
IRFA
مقایسه مبایلها
MY FRIENDS
آدمیزاد
زیگورات
آخرین عکس
داریوش مردان
هنوز در سفر
کانادا جون
لینک بازی
Beauty Cars
وکیل مهاجرت
ساسکاچوان
تاریخ ایران
آریا پارس
NEWS
کانون دانش
رصدگاه
ایرانتو
اخبار تکنولوژی
مجله طنز لبخند
BBC علمی
فروش فیلم دایویکس و ارزان
فروش محصولات آموزشی
اعتمادملی
نواندیش
ايسنا
همشهری
دویچله
استکهلم


آرشيو
پست الكترونيك
ورود به ‌بلاگ خود

حرفهای-امروزی-ام CLICK here
فوتوبلاگ مهدی
فوتوبلاگ ايرانيان
DonwLoad *music*
JE'TIAME
ABOUT USA
درباره آمريکا
مردان رویایی
انیمیشن
ايرانيان در کنادا