پریدن از خواب در اوج رسیدن به یه رویا ...

باور نداشتم چنان در افکارم عمیق بشم که حرف زدن دیگران با خودم رو نوعی مزاحمت و شکنجه حس کنم ، معمولا در گذشته فکرم رو مدتی متوقف می کردم و به حرف طرف مقابلم گوش می دادم و بعد سر فرصت به افکارم می پرداختم ، اما امروز اینقدر ترافیک فکری دارم که حس می کنم ، فکر نکردن به افکار و رسیدگی نکردن بهشون اجتناب ناپذیره ! به این شکل که اگر به اونها فکر نکنم ، باید از کارهای دیگه مثل سر زدن به بستگان ، یا رفتن به کلاسهام اجتناب کنم تا به افکارم سر و سامان بدم ،

با وجودی که این افکار معمولأ تکراری هستند و شاید صدها بار در گذشته بهشون فکر کردم ، به نظر می رسه ، پاسخی که بهشون دادم من رو اغنا نکرده و حالا باید باز هم مرورشون کنم تا اشکالات احتمالیشون رو رفع کنم.

مثل ، ادامه ندادن به بعضی کارها که در گذشته شروعشون کرده بودم ، شروع یادگیری چند زبان اما رها کردن اونها در نیمه راه و فراموش کردنشون ،  اینکه خیلی تخصصهای فنی حرفه ای دارم ، ولی هیچ وقت برای رفتن به دانشگاه تلاش نکردم ، اینکه خیلی پروژه ها و تخصصها رو در حد متوسط یادگرفتم و هرگز اونها رو در حد منحصر به فرد یاد نگرفتم ، اینکه ، معمولأ همه کارهام ، آرزوهام و خواسته هام رو با کمترین شدت و ولم واندازه بدست آوردم و هرگز هیچ آرزویی رو در اندازه ای که بهش می شه گفت آرزو کسب نکردم ...اینکه نظر و خواسته های دوستان و نزدیکانم همیشه یه وزنه سنگین روی شونه هام بودن که باید با خودم به هرگوشه ای از افکار و زندگیم حملشون می کرد ، اینکه همیشه طمع رسیدن به آرزوهای جدید باعث می شه آرزوهای گذشته ام رو در نیمه راه رها کنم ... یه چیزی شبیه از پریدن از خواب در اوج زیبایی رسیدن به یه رویا ....

/ 1 نظر / 13 بازدید
نرگس خرقانی

سلام وبلاگ خوبی دارید. خوشحال می شوم به وبلاگ من سر بزنید. با مطالب جدید سینمایی درباره جشنواره فیلم فجر و فیلم درباره الی به روزم.