جواب سوالها و تکميل بحث

امرو به ناشرم زنگ زدم گفت " تا امروز 1100 جلد از کتابهام فروش رفته و اين رکورد خوبيه "
هرچند من دوست دارم بيش از اينها پيشرفت کنم... ولی اين هم باعث خوشحالی من بود.
امروز رفته بودم چند جلد کتاب در مورد روانشناسی بخرم
ولی چندتا کتاب ديگه خريدم... وقتم تا 4 بعد از ظهر گرفته شد و اصلا به کارهام نرسيدم

امروز هم با تمام خستگی به آرمان سر زدم... يه شکلات سر راه براش خريدم که بين تمرين بخوره...
آرمان هم مثل من عاشق شکلاته و بين تمرين بهش می چسبه... من قبلا بين تمرين فقط بهش آب گرم می دادم و اون به متلک بهم می گفت " مردم مربيشون شيرموز و معجون می ده... مربی ما به ما آبگرم می ده "
منم به شوخی می گفتم " بخور .. همينم زيادته..."
بعد هر می زديم زير خنده...
هميشه سعی می کنم محيط تمرينمون پر از شوخی و خنده باشه... به نظرم روح آرمان بيشتر از جسمش رشد داشته... و به نوعی چهرش باز شده...
امروز زمان تمرين با اطمينان حرف می زد و مطمئن بود که می تونه مثل يه فرد سالم راه بره و زندگی کنه...
منهم از فرصت استفاده کردم و يه تمرين خيلی سخت براش در نظر گرفتم که با روحيه قويش سازگار باشه...
من از روبرو آرمان رو می کشيدم و آرمان با من بدو بدو می کرد... يعنی من مجبور بودم با سرعت عقب عقب راه برم...( وای ی پام !!)
آرمان بعضی وقتها برای اينکه قدمهاش به من برسه مجبور بود بپره و به پاهاش بيشتر فشار بياره واين بی نظيره... آرمان با اين تمرين فشار بيشتری رو به اعصابش مياره و در عين حال قدمهاش روانتر خواهد شد.
البته بعضی وقتها از خستگی دو زانو روی زمين می شست و با خنده می گفت " کمک اين داره منو می کشه.... !!!" ولی همچنان معتقدم توپ بازی (فوتبال) بهترين تمرين آرمانه...
تنفس درست بخش مهمی از عادتهای آرمانه....
آرمان با اينکه قبلا يه گروه ارتوپد قوی و آزموده داشته ولی به نظر من اين گروه اشتباهات فاحشی داشته...
من به قفسه سينه آرمان دست زدم... خيلی سفته بود و به نظر می ياد اجازه نخواهد داد که آرمان ششهاش بيش از اين رشد کنه...ششهای آرمان به دليل عدم تحرک و تنفس درست کمی از اندازه معمول کوچيکتره...
البته اين رو من از زود خسته شدنش می فهمم ...
آرمان خيلی زود به نفس نفس می افته...
آرمان در طول عمرش اينقدر از ششهاش نفس نگرفته بود... و گاهی اوقات من قبل از شروع تمرين ازش می خوام 1 دقيقه نفس عميق بکشه تا کمی اکسيژن تو خونش ذخيره کنه.. وبعد ما حدود 30 ثانيه تمرين (سخت) رو انچام می ديم... وبعد يک دقيقه تنفس و دوباره 30 ثانيه تمرين می کنيم ... ششهای آرمان به اندازه يه دختر بچه 13 ساله است...وتمرينهای ما حداقل ششهای يه پسر بچه 16 ساله رو لازم داره... تمرينات واقعا سخته.. (قبول دارم)
به آرمان توضيح دادم که اگه پاهاش رو لازم داره ... بايد تمرينات فوق العاده رو انجام بده و نبايد مثل يه آدم معمولی توقع تمرينات معمولی داشته باشه...
وهمچنان ارتباط عصبی آرمان با قسمتها مختلف بدنش کمی کند و ناقص انجام می شه و برای پيشرفت من بايد تلاش زيادی کنم...


بايد بيشتر روی مسئله فکر کنم...
ولی الان خيلی خسته ام... ترجيح می دم دراز بکشم و کمی استراحت کنم...
تو قسمت پايين جواب بعضی از دوستهام رو که از من سوالاتی داشتن جواب دادم
... اگه دوست داشتين می تونيد بحث رو دنبال کنيد...
شب بخير...


يادداشتها قشنگ و بلندی برام گذاشتيد ازتون متشکرم...

پاسخ به دوست عزيزم عليرضا

من 3 بار در شرکت پدرم به عنوان مديرشرکتش استخدام شدم و هر بار بعد از يک سال کار استعفا دادم.
يه بار وقتی 19 سالم بود با حقوق 60 هزارتومان
يه بار وقتی 21 سالم بود با حقوق 150 هزارتومان
يه بار وقتی 23 سالم بود...با حقوق 500 هزار تومان
من هر 3 بار استعفاء دادم چون مديريتی که من مايل به انجام اون بودم از نظر پدرم حماقت و ريسک بود
پدرم به مثل اختاپوس مديريت می کرد (هشت دستی ) و من تنها يه مدير فرمايشی بودم...

در پروژه های ساختمانی متوسط و کوچيک ساختمانی ( در بخش خصوصی ) حداقل زمانی که يه پرژه اختصاص داده می شه 2 ساله يعنی اگه شما تصميم به ساخت يک ساختمان 7 تا 12 طبقه داشته باشيد واگه مشکل نقدينگی نداشته باشيد زمان متوسط 24 ماه خواهد بود.
اگر قرار باشه برای مدرن شدن يک کشور ما از همين شيوه استفاده کنيم رقم 80 سال خوشبينانه ترين رقميه که می شه در نظر گرفت ...
وبرای تبديل شدن يک کشور مدرن به يک کشور ابرقدرت ( در زمينه اقتصادی) ... بايد پا رو از اين هم فراتر گذاشت... (شايد 100 سال بيشتر)
من 8 روز در امارات اقامت داشتم ... کشور قشنگيه و به نظر من با اين شيوه مديريت ما هرگز نمی تونيم همچين کشوری داشته باشيم.
من 2 سال پيش با دوستانم روی ضرب سکه های 1000تومانی و 2 هزارتومانی صحبت می کردم و امروز بانک مرکزی صحبت از ضرب سکه های 50 تومانی می کنه...من از اسکناس 100 هزارتومانی حرف می زنم که با سيستم گارد مانی ( کنترل پول) محافظت بشه... تا در زمان شهروندان صرفه جويی بشه... وبانک مرکزی با ترس اسکناس 2000 هزارتومان چاپ می کنه...
من امروز پيشنهاد خريد گندم به قيمت هر کيلو 1000 تومان می کنم
شکر هر کيلو 800 تومان رو مناسب می دونم و دولت ما با ترس گندوم رو کيلويی 190 تومان می خره... و از آمريکا کيلويی ۳۰۰ تومان
من امروز روی حداقل 1000 مسابقات مليارد تومانی فکر می کنم ... و دولت من ، به رضا زاده 100 مليون تومان هديه می ده ... ((مديريت اهداف) مديران کشور من آدمهای کوچيکی هستند )
( بحث راه اندازی و تنظيم هدف در جامعه اين بحث عظيميه نمی خوام با چهار جمله سر وتهش رو هم بيارم.)
پشتوانه ريال ايران نفت و منابع طبيعی نيست شهروندان ايرانی هستند که پشتوانه ريال هستند...
اونها نقدينگی رو محدود می بينند ولی من نقدينگی رو به وسعت اهداف و آرزوهای بزرگ شهروندانم می بينم.
من امروز روی حداقل 100 کانال تلوزيونی آزاد وهزار نشريه تخصصی برای پروش انديشه و اهداف جامعه فکر می کنم و دولت من امروز با ترس مجموعأ 15 کانال کنترل شده داره...(ماهواره ای و غير ماهواره ای )
و برای تهيه همچين منابعی کافی از هر 100 ايرانی 1 نفر در صنعت تبليغات شاغل باشه
جامعه روی اقتصاد کار می کنه و من روی HUMAN (انسان)
اين اعداد و ارقام از ذهن ما انسانها خارج شده ... ( از جای دوری نه اومده )
پس چه خوبه اين HUMAN MINDرو بشناسيم *** من انسانها و جامعه اشون رو می شناسم...

من به جای پرداخت سوبسيد به افزايش ميزان پرداختها فکر می کنم (تا جلوی دزدی ها گرفته بشه) به تفريحگا هايی فکر می کنم که از همين بتون وسيمان خودمون ساخته می شه.. به شهر های آبی فکر می کنم ... من به جشنهای بزگری فکر می کنم که باعث می شه مردم مثل ريگ پول خرج کنن و ماليات بدن... خيلی مسائل در مديريت يه کشور دخالت داره... و من اونها رو با دقت تعقيب می کنم
در آمدی که از فستيبالهای بزرگ می شه کسب کرد يا از فيلمهای سينمايی که باليود هند می سازه (ما هم مثل اونها ) می تونيم... بدست بياريم... (هاليود آمريکا بماند ) اگه کار گردانی انيميشنهای خودم رو نمی کردم باور می کردم فيلم ساختن غير ممکنه..
اگه برنامه نويسی نکرده بودم باور می کردم که نمی شه از راه برنامه نويسی درآمد کسب کرد اگه بازاريابی نمی دونستم باور می کردم که نمی شه فروخت... از هر راهی خورده فروشی هم می شه به درآمدهای مليارد دلاری رسيد....
با چشمهای کاملا باز بايد به اين دنيا نگاه کنيم تا درست گام برداريم.
نگاه من به پول کمی با بانک مرکزی تفاوت داره
بانک مرکزی پشتوانه اسکناس ما رو طلا در نظر می گيره...
ولی من پشتوانه اسکناس کشورم رو

تبليغات ، خلاقيت و مديريت ، زمان، ذخيره زمان و باز ذخيره زمان می دونم ...

اقتصاد و پيشرفت جامعه يه معقوله بسيار وسيع ه ... گردشهای مالی ... کنترل نقدينگی ... پشتوانه اسکناس... تاسيسات و راه اندازی و ساخت پشتوانه... مديريت دارايی ومنابع ، مديريت انرژی ، مديريت زمان ، مديريت نيروی کار ، مديريت احساسات نيروی کار، مديريت شهروندان ، مديريت اهداف نيروی کار و شهروندان..... مديريت ذهن شهروندان...مديريت غذا ..مديريت مصرف دارو ، مديرت رويای شهروندان
مديريت فرهنگ... مديريت مختريعن مديريت آموزش ..، مديريت زمان شهروندان ...
من هم با تمام اين مسائل آشنا هستم و تا حدودی نسبت به اونها آگاهی دارم...

من شغلهای زيادی داشتم... مديريت ... متحرک سازی ( انيماتور ) بازاريابی... برنامه نويسی...
من رياضت زيادی در جامعه کشيدم....و خوب می دونم چطور می شه يه جامعه رو پرورش و رشد داد...
درسته من در دانشگاه تحصيل نکردم ... ولی خوب می دونم يه مدير قبل از اينکه يه مدير باشه بايد يه بازارياب خوب باشه... من 2 سال روی اين مسئله فکر کردم...
باور کن منابع مالی فقط 5% از مشکلات رو حل می کنه و خلاقيت (مديريت) ، آموزش ، آگاهی ... نقش مهمتری در پيشرفت بازی می کنن

اقتصاد مثل بازی فوتبال نيست که به 11 نفر محدود شه...
شما در اقتصاد می تونی باور کنی تمام مردم روی زمين کارمندان تو هستند... فقط کافی با دل جون به اونها فکر کنی و عاشقشون باشی و اونها رو مشغول کاری کنی که ازش لذت ببرن...
کسی برای تجارت مواد مخدر تبليغ نمی کنه ... کسی برای استخدام مواد فروش به روزنامه آگهی نمی ده...
کسی برای تايلند و دخترهای تايلندی تبليغ نمی کنه ...ولی تايلند سالانه ملياردها دلار از همين راه ارز بدست مياره...البته من هرگز به اين شيوه ها فکر نمی کنم...
(چون درآمد در اين شيوه ها به تن و بدن انسانها محدود می شه...من حتی نگران هستم که به بهانه فقر ، ايران بعد از حمله امريکا مثل تايلند ، عراق ، نخجوان ... برای غربيها عشرت کده بشه... )
می خوام توضيح بدم ... منگولترين انسانها هم در ظرف 20 سال ( کره ، ترکيه ..) می تونن ايران رو تبديل به يه کشور پيشرفته کنن....

می دونم 5 سال زمان کميه ولی از نظر من اين کار شدنيه و من با شجاعت می تونم دوباره تکرار کنم که ايران می تونه ظرف 5 سال تبديل به يه ابرقدرت اقتصادی بشه...
اونقدر کار وجود داره که هر ايرانی اگه روز 12 ساعت کار کنه باز هم نيروی کار بايد از خارج وارد کنيم...

من نگاهم با تو کمی تفاوت داره ...

پاسخ به دوست عزيزم پريا
“در مورد ِ مطلب ِ قبل خيلی حرف دارم اما... دليل ِ نگفتنشون شاید ترسه. “
نمی دونم کدوم مطلب رو می گيد (عادت آرمان ، انتخابات آمريکا ؟من درست متوجه (نشدم)...)
سوال دومت:
گفتی که اون دختر رو که خودکشی کرد نمی بخشی، گفتی که می تونست تو قلب ِ یه پسر مثل ِ خودت جا داشته باشه... از همه چیزایی که گفتی خیلی تعجب کردم... من هم این کار رو کردم، اگه جراتم به اندازه اون دختر بود الان دستهام به جای نوشتن ِ اینا باید خوراک ِ کرمها می بود... يه چيزی بگم؟ شما چی کاره ای که می گی اون دختر رو نمی بخشی؟ اگه الان بود براش چی کار می کردی؟ هان؟ شما اگه با يه دختری دوست بشی که بدونی دختر نيست باهاش دوستيت رو تموم می کنی، اونوقت چطور به خودت اين حق رو می دی که بگی اونو نمی بخشی؟"
می دونی اطلاعات تو در مورد مردها شايد تا حدود زيادی درست باشه ولی در مورد من نه....
من دخترها رو مثل کالا نمی بينم که اگه زن بودن (دست دوم) ولشون کنم يا تنهاشون بذارم. من به همه انسانها به يه شکل نگاه می کنم و اصلا برام فرقی نمی کنه که دختر باشن يا پسر ... زن باشن يا مرد...
البته مسئله ازدواج ، سکس و رفتن تو رختخواب رو از اين مسئله جدا( می کنم ) چون من بين مردها و زنها در اين مسئله تفاوت قائلم ، و ترجيح می دم با يه خانوم ( زن يا دختر ) ازدواج کنم نه با يه مرد .
مسئله ازدواج و دوستی هم با تفاوت می کنه ...
هدف دوستی و عمق روابط و محدوده اختيارات 2 دوست رو تعيين می کنه
می دونی ؟؟ بعضی ها با يه دختر دوست می شن که باهاش ازدواج کنن .. (تعريف همسر در ذهن هر کسی فرق می کنه)
بعضی ها معتقدند بايد حتما با يه دختر با کره ازدواج کنن ..چون زن رو مثل يه يخچال يا تلوزيون می بينند که اگه دست دوم باشه ، ديگه گارانتی نداره !!! و بعضی ها از زنها هم می رن و خودشون رو عمل می کنن و به اين مردها همون چيزی رو می دن که اونها باور دارن... ( کره و تظاهر به دختر بودن می کنن)...
در مورد چيزی نمی دونی ... من به دخترها و زنها مثل يه مردها نگاه می کنم که شرايط فيزيکشون منطبق با نيازها جسمی منه ...
اگه کسی فقط به اين دليل دوست دخترش رو ول کنه که طرف دختر نيست ... خوب ... بايد خدا رو شکر چون اون آقای محترم هنوز از نظر يه انسان کامل نشده و هرچی اين آدمها دورو برما کمتر باشن به نظر من بهتره... و نمی دونم چرا دختری بايد دوست داشته باشه با چنين پسر يا مردی معاشرت کنه...

اگه اون دختر رو می شناختم و از من کمک می خواست...
خوب ... ، من يه اتاق دارم که کمی نامربته... مرتبش می کردم و اتاقم ، کتابهام ، کامپيوترم و محبتم... رو باهاش تقسيم می کردم. تا وقتی که احساس آرامش و قدرت کنه و بتونه خودش مسير زندگيش رو انتخاب کنه
می دونم شايد از نظر تو اينها کافی نباشه ...واقعا هم کافی نيست ولی باور کن من هم شرايط زياد خوبی ندارم هرکسی به اندازه خودش بايد سهم بذاره... من فعلا اينقدر توان دارم.


سوال سوم : در مورد اينکه
" پسرا هیچ کدوم تحمل ندارن! مهدی اون کسی که نباید ببخشه دختران نه شمای بی غم! شما منظورم شمای نوعی هست! باید حرفم رو بزنم، دلم باید آروم بگیره اما شما تحمل ِ شنیدنش رو نداری، واسه همین باید مثل ِ همیشه حرفامو بخورم. اون دختر شاید یه دختر ِ ازدواج کرده بوده که به خاطر ِ بچه دار نشدن شوهرش طلاقش داده (مثال)، اون دختر شاید دختری بوده که باباش به هر بهانه ای زیر ِ کتک له ش می کرده، با پاهاش... شما کجا بودی؟ می تونستی وقتی طاقت ِ اون دختر تموم شده بود ببریش جایی که بتونی خرجش رو بدی؟ جایی رو داشتی بهش پناه بدی؟ شاید اون دختر دختری بوده که وقتی معشوقش رو داشته، وقتی حرفهای قشنگ ازش می شنیده همه دنیا رو داشته و وقتی اون پسر کیفش رو ازش کرده اون و عشقش رو انکار کرده. شما کجا بودی که بهش پناه بدی؟ وقتی مردها دختری رو تو آغوششون می گیرن مست ِ لذت می شن و هر حرفی واسه رضایت ِ دختر و در واقع داشتن ِ اون برای گرم کردن ِ آغوششون می زنن..."
" بهش می گن که تو پاکی... این گناه نیست... ما کار ِ بدی نمی کنیم... من تو رو دوست دارم و تنهات نمی ذارم... همیشه پشتت هستم... می خوای باز هم بگم؟ حالا فهمیدی چرا بهت حق نمی دم؟ شما هر وقت معاون و مشاور ِ رییس جمهور شدی و جنایت و تبه کاری رو به صفر رسوندی و باز این چیزا بود حق داری این حرفهارو بزنی... تو جامعه ای که اگه 1% مردم آشکارا دیوونه ان، 99% پنهانی مریض و دیوونه ان چطور می شه ادعای... مهدی کاش بزرگ بشی، قدرتمند بشی و مثل ِ دیگران قدرت تو رو مست نکنه. این دعا واجبه، چون همه اون بالایی ها مست شدن... مهدی یادته یه بار دقیقا ً همین سوال رو قبلا ً پرسیدی؟ گفتی کی بیکاره من کار بریزم سرش؟ فکر می کنی چرا من جواب ندادم (مثلا ً) من! این همه آدم یکیش نگفت من! همه می ترسن، من از همه بیشتر، منهم از ارتباط وحشت دارم، شما نداری؟"
در مورد اينکه اون دختر چه مشکلی داشته و چرا دست به خودکشی زده...فرض می گيريم حرفهای شما درسته .. می دونی پريا من پسر چشم و گوش بسته ای نيستم... من تجربه زيادی با خانومها دارم به نظر من هر کسی به اندازه باور و آرزوهاش از زندگی بهره می بره... پريا من زمان زيادی برای دوستانم گذاشتم و خوب می دونم زنها با مردها تفاوتهای زيادی دارند... زنهای بسيار کم تجربه ، باهوش ، دور انديش و ساده لوح هستند... ومردها بسيار کوته بين ، با تجربه و ... هستند ...من زمانی که در روابطم شکست می خوردم... تقصيرها رو به گردن جنسيت اون شخص نمی نداختم... هر چند قبول دارم زنها و مردها تفاوتهای زيادی دارن... اون دختر هم تو آغوش اون مرد لذتش رو برده ... و دلش خواسته که اين کارو انجام بده کسی مجبورش نکرده بود که رابطه برقرار کنه... بحث سر توقعات دو طرفه...من رفتار مردها رو تعييد نمی کنم.
ولی معتقدم اگه زنی می خواد که آزاد باشه... و برده کسی نباشه.. بايد اول خودش آقای خودش باشه...
و مثل يه انسان نه يه برده زندگی کنه... جفتش رو انتخاب کنه... باهاش بخوابه.. باهاش زندگی کنه و برای بقای خودش تلاش کنه... و اونقدر قوی باشه که بتونه دست به انتخاب بزنه...
من مثل تو به زندگی نگاه نمی کنم و انسانها رو صاحب عقل و انديشه می دونم... و معتقدم برای کسب خوشبختی راه های زيادی هست...وقتی با يه گدا دوست بشی ... فنون گدايی رو ياد خواهی گرفت وقتی با يه دزد دوست بشی ... فنون دوزدی رو ياد خواهی گرفت و وقتیبا يه انديشمند دوست می شی فنون انديشيدن رو ياد خواهی گرفت ولی انتخاب با تو دزد يا گدا يا انديشمند باشی...
باز هم تکرار می کنم که من به اون دختر پناه می دادم... همونطور که برای آرمان وقت می ذارم و بهش کمک می کنم که راهش رو پيدا کنه...
بخشهای ديگه سوالتون رو خلاصه می کنم
اول گفته بوديد که رابطه در مغز شما يعنی رنج ... من نه حرف شما رو تعييد می کنم و نه حرفتون رو رد می کنم چون موفقيت يک رابطه هميشه به نيازها و اهداف دو طرف بستگی داره... در همه انسانها چه دو جنس مخالف چه دو جنس موافق...
جنسهای موافق معولأ چيزهايی رو از هم می خوان که در جامعه پذيرفته شده است و بسيار عادی به نظر می رسه... ولی همين جنسهای موافق وقتی تواقع بيجا از هم پيدا می کنن از هم ترد می شن... مثل قرض گرفتن پول .. يا خيلی چيزهای ديگه... جنسهای مخالف معمولا چيزهايی رو از هم می خوان که گاهی اوقات از نظر عرف هنوز قابل هضم نيست و شعور جامعه و حتی خود دو طرف .. قادر به هضم خواسته هاشون نيستند و رفع نيازهاشون رو نوعی معجزه يا پاداش آسمانی می دونن مثلا پسرها آرزو دارن که با يه دختر خيلی سکسی ، خوشگل ، ديوونه و پولدار ..دوست بشن و دخترها دوست دارن با يه پسر خوشتيپ و پولدارو سر به زير و سکسی و تحصيلکرده و اهل ازدواج ووو تا آخر...
می دونی ...؟؟؟ به نظر من اين چيزها حق اونهاست ..چون اونها بجز اين چيزها از جنس مخالف اطلاعات زيادی ندارن... اونها چيزی رو می خوان که با چشماشون می تونن ببينن..

بايد نگاهت رو نسبت به رابطه عوض کنی ...رابطه چيز مهمی نيست... بعد از رابطه مهمه... مهم اينه برای چی می خوای رابطه برقرار کنی ... فقط چون کسی رو دوست داری ؟؟ يا فکر می کنی آدم جالبيه !
اين دليل خوبيه ... ولی کافی نيست... ( من قبلا با استاد پيانوم امتحانش کردم... )
در رابطه بايد دنبال يه منافع باشی و اگه هدف تقديم شدن و عاشقانه خدمت کردن باشه... تو يه بازنده هستی...
کسی تو رو به اين دليل که بهت خدمت کنه نمی خواد... بايد بتونی منافعی از رابطت کسب کنی در غير اينصورت باز تکرار می کنم تو يه بازنده هستی...

درباره سوالت در مورد آرمان بايد بگم...
آرمان وضعيت خيلی خوبی داره هر چند گاهی اوقات از تغييرات کندی که در بدنش شکل می گيره احساس نااميدی می کنم ولی با تمرينات پر هيجانتر و سنگينتر سعی می کنم به سرعت رشدش کمک کنم..
اون پسری که می گفتی بدنش به شدت تکون می خوره يه CP شديده ولی در مورد آرمان بايد 5 دقيقه کنارش بشينی ... تا متوجه رفتارش بشی...
می دونی آرمان از نظر ظاهری با يه فرد سالم هيچ فرقی نداره و بيماری اون بيشتر مربوط می شه پاهاش و بخشهای کوچکی از مغزش ... البته هنوز اطلاعات زيادی درمورد CPها وجود نداره و دقيقأ هم مشخص نشده که CP ها مشکل ژنتيکی دارن يا زمان تولد دچار کمبود اکسيزن می شن... (گريه نکردن نوزاد)
آرمان پسر با نمکيه... و به آدمايی که در اطرافش هستند احترام می ذاره...
می دونی ... ؟؟؟ نگاه من با شما خيلی تفاوت می کنه... من انسانی رو که وجدان نداره يا نسبت به ديگران بی تفاوته يا گاهی اوقات از کلمات رکيک استفاده می کنه ...يا از بعضی از اطرافيان متنفره رو اصلا آدم بدی نمی دونم ... حتی بعضی وقتها مثل اون حرف می زنم يا مثل اون رفتار می کنم ... (مثل خودش)

آرمان فقط کمی اختلال در تمرکز فکر داره و کمی نقص حرکتی (در پاها وتعادل ) و چون دوستان
و معاشران خوبی نداشته از نظر تربيتی رشد کافی نداشته...
( به قول خودش بچه مثبت نيست )( ولی همچين خودش رو می زنه به بچه مثبتی !)
و خيالت راحت باشه... اون يه آدم سنگدل نيست...و می دونم من رو خيلی دوست داره...

متن امروز رو اديت نکردم...

شايد با گزارش امروزم با هم اديتشون کنم
شب بخير...

/ 19 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
علیرضا

... در خصوص سوبسيد من با سوبسيد مخالف نيستم ولی با روش پرداخت آن مخالفم. سوبسيد را نبايد به مردم داد بلکه بايد به سيستم داد. مردم مشتری سيستم هستند. در عوض با افزايش ميزان پرداختها به شدت مخالفم و معتقدم به جای آن بايد قدرت پول را بالا برد. تفاوتشان بسيار است. بايد جريان گردش پول را هدايت کرد تا اثر تورمی و فشار روی افراد با درآمد ثابت رو مهار کرد. از هاليوود فرموديد. خوب ميدانيد که سينما صنعت اول آمريکاست. بد نيست برای رفع خستگی بدانيد که اقتصاد آمريکا به تنهايی معادل ۷۰٪ کل اقتصاد آمريکا و اروپا را به خود اختصاص داده است و کل اتحاديه اروپا در مقايسه با مجموع قدرت اقتصادی آمريکا و اروپا فقط ۳۰٪ سهم دارند. ...

علیرضا

... در خصوص ۵ سال برای ايران با تمام بی ادبی عرض ميکنم که برای اينکه بتوانيم زير ساختها و منابع استراتژيک رو به حالت ۲۵ سال پيش برسونيم و دولت رو کوچک کنيم بايد حداقل ۳۰ سال تلاش شبانه روزی انجام دهيم. فراموش نکنيد که دنيا دارد ميدود. با يک مثال بحثم را خاتمه ميدهم. يادم می آيد که در مدرسه معلم جغرافيا ميگفت ايران در موقعيت استراتژيک قرار دارد. من اون موقعها زياد نميدونستم استراتژيک يعنی چی و با خودم ميگفت خب يعنی اينکه خيلی مهمه ديگه! الان وقتی ميبينم بدليل ۸ سال جنگ با عراق و بسته شدن هزاران کيلومتر مرز غربی و به دنبال آن درگيری با طالبان و بسته شدن مرزهای شرقی با هدف مبارزه با قاچاق و ... و بسته شدن راههای هوايی و .... و سرمايه گذاری روی بنادر امارات و بندر کراچی در پاکستان و ساخته شدن بزرگترين بندر ترانزيت کالا در فنلاند عملا داريم از صحنه ترانزیت دنيا حذف ميشويم و دیگر بعد از چند سال برای ترانزیت بین المللی به کشوری مثل ایران احتیاجی نخواهد بود. ...

علیرضا

... فکر ميکنيد چند سال زمان لازم داريم تا فقط بتوانيم با اين رقبای ترانزيتی رقابت کرده و آنها را شکست داده و همان سهم ۲۵ سال پيش را از ترانزيت بين المللی بدست بياوريم؟!؟! بقيه بماند پيش کش. خوبختانه ميشود به موازات کارهايي را در ساير زمينه ها انجام داد ولی ميدانيد به چه منبع عظيم مالی و مديريتی نياز داريم تا هم منابعمان هدر نرود هم ثانيه ها را از دست ندهيم؟ اگر فضولی نباشه در جواب شما به خانم پريا باید عرض کنم که از آنچه خواندم چنن برداشت کردم که شما بر خلاف تصورتان انسانها را نميشناسيد و ما در اين خصوص هم با هم اختلاف نظر داريم. :) شرمنده که بيش از اندازه درگير نوشته شما شدم و پر حرفی کردم.

پريا

منظورم اینه که بهت خیانت کرده باشه یا کسی رو بهت ترجیح داده باشه و تو رو انکار کرده باشه... این باعث نمی شه همه شادی هایی که تو دوستی ِ با اون داشتی بهت زهر بشه؟ باعث نمیشه یاد ِ لحظاتی بیافتی که اون غمها و تنهاییت رو ازت گرفته؟ حس نمی کنی باز اون غمها رو دلت سنگینی می کنن و تنهایی هات برمیگردن؟ پس چطور می گی اون دختره هم کیفش رو کرده، مگه رابطه برا سکس بوده؟ مگه دوستی واسه سکسه؟ پس چرا این حرف رو می زنی؟ اگه دختری دختر نباشه خیلی مردها هم که این براشون مهم نباشه اینطور جواب می دن (با لحن ِ تاسف) من برام مهم نیست، اشکالی نداره... و یا بدتر می گن: می بخشمت و چشم می پوشم... این استعمار نیست؟ این جوابی نیست که اون دختر می خواد بشنوه، اون گذشت نمی خواد، اون حرفی می خواد بشنوه که اون مرد شعورش هیچوقت به اون حرف نمی رسه.

پريا

سلام مهدی خوشحالم که جواب ِ خیلی سوالهامو دادی و چون صادقانه نظرت رو گفتی تونستم بفهمم کجا درست فکر کردی و کجا به اشتباه. اولا ً من وقتی از اون دختر حرف زدم باید اون رو ضربدر 10000 و شاید بیشتر می کردی، تو می تونی 10000 دختر رو تو اتاقت جا بدی؟ به همشون محبت کنی؟ شما قدرت ِ این کار رو نداری، اونیکه قدرتش رو داره ناموس نداره... تو این پُست شما در ِ باغ ِ سبز نشون دادی، اما خیلی ببخشیدا، ما داریم تو یه دنیای حقیقی زندگی می کنیم! اینارو برا کی گفتی؟ برا من یا اونیکه واسه ندیدن و نشنیدن ِ خبر ِ خودکشی ِ اون دختر و هزاران دختر و پسر ِ دیگه چشمهاشو کور کرده و گوشهاش رو کر؟ ایده های خوبی داری، خیلی هاش هم برام جدید هست (واسه همینه که باید هر نوشته ات رو دوباره بخونم) اما چطور می تونن عملی شن؟ من از رابطه (دوستی) هدف دارم، نفع ِ دوطرفه، اینه که منو شاد می کنه. اگه شما با دختری دوست بودی و یه روزی تنهات گذاشته تو از اون دوستی راضی هستی؟

پريا

همه مهدی نیستن و شما هم وقتی تو موقعیت قرار بگیری نشون می دی که کی هستی. شما اگه همسر ِ آینده ات خدا نکرده بچه دار نشه، اون موقع باید دید که چی کار می کنی. باید دید دلت بین ِ یه دختر ِ بی پناه مثل ِ اون دختر که مرد و تا امروز 5% کسایی که اون روز خبرش رو شنیدن حتی دیگه یادی ازش نمی کنن و دختر ِ سکسی و پولدار و مهربون ِ دیگه فرق می ذاری یا نه. فکرهای شما رو در مورد ِ افزایش مالیات و غیره قبول دارم، اما برا کدوم کشور؟ کشوری که می خواد ترقی کنه یا اونی که از پایبست ویرونه؟ واسه ایرانی که هر کسی داره می چاپه می بره...؟ راه ِ دزدی یادشون می دی؟ خودشون بلدن، مگه نمی بینی خیابون هامونم دارن می فروشن و پول می گیرن؟ مگه سهام بانکها رو نمی فروشن؟ مگه بیمه رو گرون نکردن؟... به خدا حاضرم (نظر ِ شخصیمه) هر چی دزدیدن بردارن برن، خودت گفتی که مشکل ِ مالی چیزی نیست اما اینا حالا حالاها جیبشون پر نمی شه، رفسنجانی ندیدی کاسه گداییش رو علنی گرفته دستش؟

پريا

اینها مردم رو گرسنه و بی سواد نگه داشتن که بتونن بهشون حکومت کنن، اونوقت شما از مجلات ِ آموزشی و راه حلهای آرمانی برای بالا بردن ِ سواد و آگاهی ِ مردم حرف می زنی؟ تعداد ِ محدودی مثل ِ شما سواد ِ اقتصادی و سیاست ِ مدیریت دارن و تعداد ِ زیادی مثل ِ من بدون ِ اطلاع و آگاهی ِ کافی فکر ِ نجاتیم... اما هر دو قشر ناتوانیم، منهم مثل ِ شما می دونم که میشه تو این مملکت اگه کمی فکرمون درست کار کنه حتی میشه با ایده ها و افکار ِ نو یکساله راه ِ صد ساله رفت. اما به شرطی که بتونم! من موقع ِ خوندن ِ نوشته ات داشتم گوشه ِ ناخونم رو میخوردم (گوشتش رو) و یه دفعه نگاه کردم دیدم همه انگشتم رو خون گرفته، باور می کنی خیلی برام جالب بود؟ چون برام یه تنوع بود، وقتی از خودم صحبت می کنم منو یکی از هزاران دختری بدون که دارم از طرفشون حرف می زنم. فکر می کنی ناامیدی چقدر می تونه یه آدم رو خورد بکنه؟ نه کاری، نه تفریحی...

پريا

بخصوص که دختر هم باشی. وقتی کاری نیست چطور می شه آدم به چیزهایی بیشتر از اون فکر کنه؟ وقتی یه دختر می بینه که نمی تونه بره سر ِ کار راضی به ازدواج می شه و این جامعه هم خانمها رو اینطور بهشون فهمونده که شما واسه کار کردن نیستین و باید بشور بپز... یاد بگیرین، مردتون ازتون راضی باشه، حقوقتون محدوده، ما ازتون دفاع نمی کنیم و حق واسه مرده، حرف ِ اول رو اون می زنه، شما حق ِ طلاق ندارین! شما حق ِ مسافرت به تنهایی ندارین! حق ِ داشتن ِ مسئولیت ِ فرزند رو ندارین!... فقط وقتی می تونین زندگی رو ترک کنین که شوهرتون دیوونه باشه، معتاد باشه، نفقه نده... اما اگه بهتون توهین کرد، به شعورتون، اگه نذاشت برید سر ِ کار، اگه هر جا خواست بره شما هم باید اطاعت کنین، حقشه! اینه که زنها سرد می شن، مردها هم حس می کنن یه کمبودی تو زندگیشون هست، اما نمی فهمن چیه... همه روحشون میمیره... فکر می کنی چند تا دختر بعد از گرفتن دیپلم و لیسانس بلافاصله ازدواج نمی کنن؟

پريا

فکر می کنی من اینارو نمی دونم؟ مگه فرق ِ من با یه مرد چیه؟ مگه یه پسر تا لیسانس گرفت زرتی میره خواستگاری؟ تا وقتی خانمها نفهمن که مردها همه چیز ِ زندگی ِ اونها نیستن و با یه دوسِت دارم و خواستگاری دست و دلشون می لرزه همینه که هست... خیلی حرف زدم، من با سواد ِ علمی حرفام رو نمی زنم، اما اینطوری هم منو بی سواد و بیشعور تصور نکن، نه شما همه فکرت رو تو وبلاگ می ریزی بیرون و نه من. اما خوشحالم که یه امید داری، من ندارم اما به امید ِ یه امید دارم ادامه میدم. راستی خیلی خوشحال شدم که از آرمان نوشتی، خیلی دوستش دارم، خیلی بانمکه و خوشزبونی هم می کنه... خوشحالم که کندیش اونقدر نیست که مشکل قلمداد بشه. در ضمن به شما گفته بودم که منهم قبلا ً تو ارتباطی اینچنین بودم، البته اون فرد اصلا ً مشکل ِ فیزیکی نداشت و من کاملا ً باهاش خودم رو یکسان می دونستم، چون هم اینطور بود و هم باید این حس رو بهش منتقل می کردم.

پريا

اون هم در ابتدا وجدانش خیلی ضعیف بود و مسائل براش بد جا افتاده بود، فکر نکن من از آدمای اینچنینی فراریم! نه! من به اون عشق دادم، بهش محبت کردم و خواستم همه رو مثل ِ من ببینه تا برخوردش با همه عادلانه باشه. بد قضاوت نکنه، فکرای منفی نکنه و حرفهای رکیک به زبون نیاره... روزی نبود ازش نخوام که اونها رو به زبون نیاره... اونقدر تغییر کرده بود که... هنوز ازش خبر ندارم، خیلی خودش رو برام لوس می کرد. خیلی خودش رو بهم وابسته نشون می داد، اما نمی دونستم واقعا ً اینطوره؟ حدود ِ 1 هفته پیش برام پیغام گذاشت که دیوونه شدم و دارن می برنم آسایشگاه، دعواش کردم... می دونست چطور تحریکم کنه... هنوز ازش خبر ندارم...