ماشین را امانت می گیری... به فن ماشین چه کار داری ؟

ماشین را یک بار می برند بعد از یک ماه که باز می گردد ، بعد از استارت می بینی ماشین با صدای زیاد فن خنک کننده رادیاتور روشن می شود... اول می ترسی یاتاقان باشد ..بعد یادت می افتد که موتور گردش دارد فقط این فن است که می چرخد ..رادیاتور را نگاه می کنی می بینی تا گلو آب دارد ..پس فقط می ماند ترموستات... اوکی ترموستاتش را فقط خرابانده اند... می بری مکانیکی و بیست تومانی خرج می کنی که ترموستات فن را درست کنی... آخر اگر فن مداوم کار کند ..اولن ماشین هرگز خوب گرم نمی ماند که موتور منظم کار کند دوم آنکه باتری ماشین به شدت در فشار تعمین انرژی خواهد بود و امر باتری چندین برابر کم می شود یعنی باید یکساله عوضش کنی.. خب من هم چون باتری ماشین را تازه عوض کرده ام دلم نمی خواهد دوباره هشتاد هزارتومان از جیب بدهم... دوباره می آیند در خانه ؟ بعله ... ماشین را آمده ایم ببریم پارک دوری بخورد ... افسرده شده است از بس در پارکینگتان آفتاب ندیده... اوکی .. الان سویج را برایتان می اندزم... سویج نه بگو سو-ایچ... اوکی سویژ ... سی ویژ را که می گیرند می روند... عید که تمام می شود.. فروردین هم تمام می شود می رود توی دو یا شاید هم سه ماه که آمبر... که نه آمپرت می رود روی ١١٠ یا علی می گویی و زنگ می زنی که ماشینمان اگر امروز که نه فردا صبح دم خانه نفرستید عکسش را که نه بلاکش را می دهم دست پلیس که دزدیده ان دش... ماشین شعور ندارد شما که شعور دارید ... اوکی ماشین را بر ات می فرسیتیم... می فرستندی... بعد از یک هفته می روی پارکینگ ... نگاهی به زیرو بم ماشین می اندازی... یک ... دو ... سه ... چند جایی از ماشین خورده اس... ایب ندارد پیر شده اس دیگر... ولی معمولا سپر یا گلگیر ماشین را می زنند نه باک و کمک فنر ماشین را... حتمأ کوبانده اندش یا انداخته اندش در جوبی ... می نشی و یک استارت می زنی... صدا موتور را که می شنوی.. انگار در شکمت یک ورم یا دلپیچه سخت احساس کرده ای... ولی بعد به خودت می گویی این گوشهایت استی که دورغ گفتندی... انگشت انداختی در گوش... تیزش کردندی... و دوباره استارتاندی... بعله... فن ماشین دوباره... یک سره شده است... این دفعه دیگر کاپوت ماشین را بالا نمی زنی... چشمانت را تنگ می کنی و سعی می کنی... هر آنچه فحش بد و ناموسی که در کوچه پس کوچه های پایین شهر از بدترین آدمهای روزگارت به یاد می آوری... در دهانت مزه مزه کنی ... و با یک تف ... از دهانت بیرون اندازی .. که... ماشین را می بری... دماه نمی آوری... آخر به ترموستات ماشین چه کار داری ؟ ... ناموس ماشین است... به آن دست بزنی باید به باتری... ترموکوبل... کاربرات و مصرف مصرف بنزین...تعویض روغن  آمپر به همه باید دست بزنی تا نظم قبلی را بازگردانی که باز نگشتنگی من گشتندی... با آن فرد هشت سیلندرندی.. وقل لهو.. آنجای برادر ماشین همه اش به این نظم ترموستات بستگی داشتندی... به آن دست بزنی.. باید هر ماه با دستان روغنی به یک جای ماشینت دست مالی اندازی ...

آخر بی انصاف ماشین را دو ماه می بری ... به ترموستاتش چه کار داری ؟ تا هنوز نفهمیده ای که آمپر ماشین باید وسط باشد ؟ و وسط بودن آمپر گرما طبیعی اندی ؟

آنگاه منت اندی... که من فلان قدر خرج ماشین کردندکی ؟ خرج مغزت باید کردندی نه این ماشین بیچاره... که محتاج هیچ الطفاتی از سوی تو نبودی...

/ 6 نظر / 12 بازدید
آنسوی مه در مالزی

آدرس ما رو جائی نگهداری کن بدرد خودت یا دوستان و آشنایان می خورد. ما شرکت بزرگی تشکیل داده ایم و در خدمت هموطنان هستیم وبلاگتان خیلی زیباست

آنسوی مه در مالزی

آدرس ما رو جائی نگهداری کن بدرد خودت یا دوستان و آشنایان می خورد. ما شرکت بزرگی تشکیل داده ایم و در خدمت هموطنان هستیم وبلاگتان خیلی زیباست

آدمیزاد

هیــــــــــها!!! چه دلت پره! خودتم که آمپر چسبوندی برادر! calm down honey[شوخی]

زیکی

اینجا خواننده دارد ...

لبخندایرانی

سلام به شما وبلاگ نويس توانا ودوست ناآشناي من اميدوارم حالتون خوب وزندگي بركامتان شيرين همچون عسل باشد وبلاگ خوبي داريد از ديدن آن لذت بردم اگه دوست داشتي يه سر به ما بزن واگرخوشت اومد مارو لينك كن خبر بده تا شما رو لينك كنيم ممنون و تشكر از اين همه سليقه اي كه در وبلاگت به كار بردي

از حاشيه تا متن

اصلا چرا دروغ، همین پیش پای تو گفتم که یک غزل بنویسم برای تو احساس می کنم که کمی پیرتر شدم احساس می کنم که شدم مبتلای تو برگرد و هر چقدر دلت خواست بد بگو دل می دهم دوباره به طعم صدای تو از قول من بگو به دلت نرم تر شود بی فایده ست این همه دوری ، فدای تو! دریای من ! به ابر سپـردم بیـاورد : یک آسمان ، بهانه ی باران برای تو ناقابل است ، بیشتر از این نداشتم رخصت بده نفس بکشم در هوای تو باسلام وبلاگ زيبا وپر محتوايي داريد من قبلا هم به وبلاگت سر زده بودم از مطالبت لذت بردم خوشحال مي شم به من سر بزني ونظرت رو بگي... دیدم قدری گرفته ام انسان وقتی دلش گرفت از پی تدبیر می رود من هم رفتم