روز سی و چهارم...

نرمش :
شهاب سنگ بزگی به زمين برخورد نمود
وضع جوی زمين به شدت به هم خورد
هر روز باد ... هر روز طوفان هر روز يک اتفاق
وفقط گياهانی توانستند رشد کنند که مانند درختان ريشه های به زمين چسبيده و برگها فراوان داشتند...
هر سال درختان قوی تر وبلند تر باقی می ماندند و همانها بودند که سال بعد تخم ريزی می کردند

گويی درختان هر سال يک ميليمتر بلندتر می شدند...
بی ترس وخجل
زرافه ها نيز ناچار و ناتوان از شکستن درختان گردنهايشان را برافراشتند
فيلهاهم ناچار از گردن کلفت و سر سنگينشان دماغهايشان را بر افراشتند
درختان سالهای زيادی به اين رفتار ادامه دادند

هزاران سال از اين مسابقه می گذرد

وفقط نسل موجوداتی منقرض شد
که درختان را برای خوردن برگهايشان می شکستند

امروز مردم فيلها را از خورطوم بلندشان می شناسند وزرافه ها را از گردن برافراشته وبلندش
و همچنان زندگی ادامه دارد.

اين سرنوشت اقتصاد ، زندگی ، اديان ، حيات موجوداتيست که هرگز از خود نرمشی نشان نمی دهند
ودر مقابل رشد و توصعه ذهن مردمان مقاومت می کنند وگاه اقدام به شکستن آنها می کنند
گويی سال بعد نيازی به خوردن غذا ندارند.

سخن رانی همين امرز به متن اضافه خواهد شد

/ 1 نظر / 2 بازدید
sahar

سلام.موفق باشی.نظرم و می نويسم و ميل می زنم. يعنی نوشتم.و ميل می زنم