روز بيست و هفتم شده...

از سفر بر نگشت
شتر رو حساب کوهان هاش سفر به صحرا رو آغاز کرد و بلاخره يه روزی از سفر برمی گرده...!
وخر رو حساب خريتش همينکار رو کرد ... و هرگز از صحرا بر نگشت ...!

سلام امروز روز بيست و هفتمه و من کلی دانش و مطلب کسب کردم....

وقتی يادم می ياد ، روز اول با چه طرز فکری به بلاگ نويسی نگاه می کردم کمی خنده ام می گيره
با اينکه قبل از وبلاگ نويسی مدتها برای خودم می نوشتم... (تمرين کرده بودم )
هنوز از نظر شناخت وتسلط روی بلاگ نويسی از خيلی از دوستام عقب هستم...
بلاگها پر سوژهای جالب برای فکر کردنه...
من زمانی فکر می کردم که اين من هستم که فقط می نويسم و بغيه (چقندرن) ببخشيد ولی واقعأ اينقدر ناشی و کور بودم
((من هنوز اونقدر عاقل هستم که به اشکلاتم اعتراف کنم...))
اعتراف می کنم سعی من برای ارائه يک تکلونوژی فکری (اونهم با مطالب خشک و فنی اصلأ جالب نبود) ونمی شه رو اين سوژه فعلا کار کرد .
می دونی مدتهاست که هر روز 40 50 تا بلاگ می خونم و از سوژه های جالبشون لذت می برم...
خورشيد خانوم... زنانه ها... بی بی شهربانو... پاندا...وپنجره..و دختر ايرانی ، جنسيت گم شده و و و
هر ذهنی سوژه ها خودش رو داره وهر کسی طبع و ميل خاص خودش رو...
ولی بايد اعتراف کنم من بلاگها رو با دقت مطالعه می کنم تا بتونم نقشه ذهنی وعلت جذابيت اين بلاگها رو درک کنم تا بتونم از سبک وشيوه
بلاگ نويسها خوب استفاده کنم.تازگيها به يه تئوری جالب رسيدم که اسمش رو ويترين افکار يا ويترين زندگی گذاشتم...
(براساس نسبيت) هر کسی وضعيت خاص خودش رو داره ((من اينجام تو اونجايی !))

مدتيه دارم رو خلاقيت کار می کنم واقعأ معرکس ... دلم می خواست کمی امکاناتم رو افزايش می دادم البته تا همين جا هم دارم با سرعت پيش می رم و ذهنم داره با قدرت مطالب رو تحليل می کنه ( من تحليل مطالب رو می بينم ) وبين مطالب مرتب ارتباط ايجاد می کنه...
احساس می کنم همه چيز در دست رس منه و هر کاری رو می تونم انجام بدم...
درسته تئوريها تا عملی نشن باد هوا هستن ولی تئوريهايی وجود دارند که برق و از کله آدم می پرونن و همين تئوريها می تونه حرکتهای مکانيکی وجسمی هم توليد کنه...
به وقتش !

امروز کمی ناراحت هستم ولی اوووومممم اصلا بهش فکر نمی کنم...
بابام ازم خواسته بود کارای اداری شرکت رو براش انجام بدم اما يه زحمت به خودش نداده بود من رو توجيه کنه که چه کاری رو بايد براش انجام بدم... منم گفتم : تا خودش نياد سراغم ... واطلاعات درست نده کاری براش انجام نمی دم... (بابام يه پول داره مغروره پر توقعه !! )
که من بهش حسابی حسوديم می شه !!

دلم می خواد کارای مهم تری رو شروع کنم و امروز حتما بايد بهشون فکر کنم....
باز فکر ... باز فکر ...

دانشمندان مشغول مطالعه کاغذی بودند که روی آن يک کلمه ساده نوشته شده بود...
آنها با ميکروسکوپ نوشته ای را که بر روی کاغذ نوشته شده بود بارها برسی کردند
ولی به تناقض عجيبی رسيده بودند ، در نوشته کاغذ ذره ای آب يافت نشده بود !
ولی عجيب آنکه روی کاغذ نوشته شده بود " آب "

شايد تا پايان روز باز به بلاگ مطلب اضافه کردم ولی فعلا ترجيح می دم به کارام برسم...

فعلا
03.gif

/ 2 نظر / 6 بازدید
سحر

سلام وبلاگ خیلی قشنگی دارین / دوست دارم وبلاگتون رو بذارم تو لینک وبلاگهای دوستام ولی بلد نیستم این کاررو بکنم ممکنه بهم کمک کنید؟ خوشحال می شم

maryam

salam aghaie famil, kaash daste man mishodio oon sili ro mizadi. maryam tabatabaei