اصلاح سر یه دیونه

پری روز یه آدمی اومد زیر دستم نشست که به نظرم دیونه بود ، با یه صورت خیس عرق و چشمهای قرمز و دستهای لرزون اومد و روی صندلی نشست ، موهای کچلی داشت و اسرار داشت که موهاش رو مدل قیصری بزنم ...(باید موهای بالا و جلوی سر رویش داشته باشه تا موها رو به سمت جلو بدی)  اونقدر آهسته حرف می زد که نمی تونستم ، با اطمینان بگم که حرفهاش رو می شوم و یا می فهمم ، برای همین هم نمی تونستم با اطمینان باهاش مخالفت یا موافقت کنم ، یعنی من در طول حرف زدنهاش مردد بودم که حرفی که می زنه رو درست شنیدم یا نه ؟! در تمام طول مکالمه در شک بودم که جواب مناسبی براش آماده کنم ! برای همین فقط سکوت کردم و سرم رو تکون می دادم ! چون نمی تونستم باهاش درست صحبت کنم و جواب درستی بگیرم ، تصمیم گرفتم موهاش رو همونطور که می تونم و مناسب با صورتش هست اصلاح کنم و کمتر به حرفهاش توجه کنم ، چون تند تند و آروم صحبت می کرد و من واقعا نمی تونستم مرتب سرم رو نزدیک دهانش ببرم تا صداش رو بشنوم مخصوصا وقتی سالن پر صدای سشوار و ماشین اصلاح بود. همینطور که موهاش رو می زدم می پرسیدم خوبه ؟ می خوای بیشتر کوتاه کنی ؟ ( فقط دور سرش رو براش کوتاه می کردم چون وسط سرش کاملأ خالی بود !) اون هم می گفت شما آرایشگرید هرچی شما بگید ! خلاصه در طول اصلاح به یه توافق نسبی رسیدیم و موهاش رو به هر شکل بود کوتاه کردم. وقتی موهاش کوتاه شدن ، اسرار داشت صورتش رو با تیغ اصلاح کنم... زیر گردنش زخمهایی بود که نمی دوستم عفونت پوستیه یا ناشی از عرق سوز شدنه یا از تجمع قارچ این عفونتها بوجود اومده ! صورتش رو یه بار با تیغ اصلاح کرده بود و با این حالا اسرار داشت باز هم صورتش رو من با تیغ بزنم ...به پوست دست زدم به شدت نرم و سست بود بطوری که می دونستم اگه با تیغ اصلاح کنم صورتش رو خواهم برید ... بعد از ضد عفونی دسته تیغ ، تیغ رو آماده کردم و شروع کردم به کف زدن و بعد شروع به تراشیدن کردم.. هر بار که تیغ رو می کشیدم می گفت.. سوختم اینجا زخمه.. اونجام زخمه ... این ور رو تیغ نزن زخمه... اونم با صدای خیلی آرومش !! صورتش رو با دستمال تمیز کردم ، چون زیر کف زخمهاش معلوم نمی شد ، سعی کردم بدون کف و خشک صورتش اصلاح کنم اونم با اون پوست سستش که هر لحظه امکان بریدن وجود داشت... با هر ترسی بود اصلاحش کردم .. وقتی گوشش رو با دستم گرفتم که پشت گوشش رو با تیغ اصلاح کردم.. احساس کردم الانه که گوشش از کله اش جدا شه ! آه.. به یاد آوردنش برام کمی ناخوش آینده ... آخرش با هم دوست شدیم و بهم گفت وقتی یه مغازه آراشگری زدم میاد اونجا که موهاش رو براش کوتاه کنم... منم خندیدم و گفتم حتمأ بیا ... انتظار نداشتم همچین حرفی بزنه چون اصلاحش که تموم شده بود آرزو می کردم که زودتر بره ... چون اونقدر آروم حرف می زد که حتی مطمئن نبودم وقتی می گه خداحافظ درست صداش رو شنیدم یا باز فکر می کنم که می گه "خداحافظ..!"

 

/ 4 نظر / 5 بازدید
هادی

با سلام .سایت خوبی دارید ولی چرا از تبلیغات برای کسب درآمد بیشتر در سایت خود استفاده نمی کنید با هر کیلیک بیننده سایت شما بر روی تبلیغات ما 800 ریال به شما پورسانت داده میشود . فرست طلایی را از دست ندهید .یه قانون ساده وجود داره که عبارت است از :هر چقدر تلاش کنی بیشتر پول دریابت میکنی .امتحانش بی مجانیه پس فرستو از دست نده تا از دستت نرفته .فقط کافی در سایت زیر ثبته نام کنی http://www.oxinads.com/?a=27391

هادی

با سلام .سایت خوبی دارید ولی چرا از تبلیغات برای کسب درآمد بیشتر در سایت خود استفاده نمی کنید با هر کیلیک بیننده سایت شما بر روی تبلیغات ما 800 ریال به شما پورسانت داده میشود . فرست طلایی را از دست ندهید .یه قانون ساده وجود داره که عبارت است از :هر چقدر تلاش کنی بیشتر پول دریافت میکنی .امتحانش بی مجانیه پس فرستو از دست نده تا از دستت نرفته .فقط کافی در سایت زیر ثبته نام کنی http://www.oxinads.com/?a=27391

مریم

شمع شب محفل شاهان شدن بزمی ندارد... خوشا آن شمع که روشن می کند ویرانه ها را...[قلب]

آدمیزاد

خدا وكيلي تا يه بلا ملايي سرت نيومده تمومش كن!!!