روز ششم ...

روز ششم شد...
امروز به شاگردم کلی درس دادم...
شيوه جالبی رو در تدريس استفاده می کنم که باعث می شه شاگردم به مطالب علاقه مند بشه.
شاگردم می گفت اگه ۳ روز هم کلاسمون طول بکشه من حاضرم بشينم.
شنيدن اين جمله من رو خوشحال می کنه ولی من بيش از اينها انتظار دارم.
من روزی ۳ ساعت براش وقت می ذارم و بهش قول دادم ظرف يک هفته بتونه صحبت کنه.
و بعد از ۲ هفته خودش محاوره کنه...
و بعد از ۳ هفته کاملا به محاوره و گفتگو مسلط بشه. بايد حدودن ۱۰۰۰ تا کلمه کليد رو در اين ۳ هفته حفظ کنه...
البته اين کار، کار نوعی نيست .. ولی شاگرد من در طول عمرش حتی نمی تونست يک کلمه هم بخونه و از بابت ذهن هم يه کم کند ذهنه... و کمی حواس پرت تشريف داره.

البته بهش قول دادم که زبانش خوب شد کمکش کنم برای تحصيل از ايران بره... و به آرزوش که داشتن يه دوست دختره برسه...
وقتی کلمه Girl Friend رو بهش ياد دادم ... جدی ، شوخی گفت ديگه اين کلمه يادم نمی ره.
من از جادوی فکر و آرزوهای بزرگ استفاده می کنم...البته کار و تلاش و حوصله لزوم و ابزار کار منه.
من به اون به عنوان يه کامپوتر نگاه می کنم و همزمان که به اون درس می دم خودم مشغول تحقيق و دقت کردن روی رفتارش هستم و هر شب يک ساعت مشغول تفسير رفتار و بازتابهای ذهنش هستم.

روزها سريع می گذرند وقت رو نبايد از دست داد.

و من هر روز جوونتر می شم.

/ 1 نظر / 3 بازدید
ehsan-shirin

سلام دوست عزيز...مرسی از لطفت خوشحالمون کردی....موفق باشی