علاقه مهاجرت

علاقه به مهاجرت و شروع یک زندگی تازه ، فکریه که از نوجونی تو خونه ما بود و به هرکل بود همه اعضای خانواده ام PR خودشون رو گرفتن و من موندم و حوضم ، و هزاران وابستگی به والدینم که البته بخش مهمی از این وابستگی به سادگی و وفاداری خودم به پدرم برمی گرده هرچند رفتار متقابلی از خانواده ام ندیدم ولی همواره خودم رو مقصر می دونم  ، تو این وضع بد اقتصادی تازه دارم  ارزش یه کار خوب و با درآمد مناسب  رو می فهمم ، با اینکه می دونستم هیچ وقت نباید به پدرم وابسته باشم ، اما خانواده ام همیشه این دونه وابستگی رو تو مغز من کاریده ! همیشه دوست داشتن وردستشون باشم ! اما احساس می کنم دارم  مثل یه میوه گندیده می شم و همین روزهاست که باری روی دوش خانواده ام باشم ! با اینکه  بجز  خلبانی و چند تا زبون آفریقایی که دیگه متکلم نداره  از همه جور کار و زبانی می تونم سر در بیارم هنوز مثل مجسمه بی حرکت سر جام نشسم و تکون نمی خورم ...

دوست دارم در ضمینه  MCSA  یا MCSE  یا هر شغل پر درآمد دیگه ای مدتی تو دبی مشغول به کار شم و بعد هم به هر شکل شده از اونجا به استرالیا یا کانادا مهاجرت کنم ... شاید این باور در مغزم شکل بگیره که حالا که مهاجرت کردی می تونی زندگی تازه ات رو شروع کنی !!!

/ 0 نظر / 9 بازدید