شبها وقت می کنم بنویسم

دیدگاهم داره کمی تغییر می کنه ، اونقدر در اطرافم آدمهایی با قصه های مختلف دیدم که ذهنم تبدیل به یه کتاب هزار قصه شده...

شبها اونقدر خسته می شم که رخت خوابم مثل یه مرداب من رو در خواب فرو می بره ، اونقدر پایین می رم تا صدای نفسهام رو شنیده نمی شه...

/ 0 نظر / 11 بازدید