روز سی و ششم...

اين عکس رو از وبلاگ زنانه ها آپ لود کردم...
اگه تونستيد نظر و احساستون رو در مورد عکس بديد
عکس قشنگيه و حرفهای زيادی داره... به نظر من اين زن و شوهر عرب که می بينيد ما دختر پسرهای ايرانی هستند ... که جرعت مهربونی به هم رو ندارند... و شايد برای اينه که زندگی رو اينقدر تلخ و گزنده می بينيم... شايد شجاعت کافی برای اينکه خودمون باشيم رو نداريم...

مدتيه به بلاگ خوندن اعتياد پيدا کردم و نمی تونم جلوی خودم رو بگيرم...

گرد غم و اندوه تو بلاگهای ايرانی نشسته و هر بار بعد از خوندن چند بلاگ احساس خستگی و افسردگی می کنم...
البته من اونقدر قوی هستم که هر لحظه اين احساس رو در خودم از بين ببرم و با قدرت و شاد آبی بيشتری به زندگی ادامه بدم ولی واقعا متاسفم که اين همه آدم افسرده و تنها داريم...وقتی می بينم اينهمه مطالب تلخ و گزنده برای گفتن وجود داره تعجب می کنم..
يه سوال " بايد دوست و همسر رو هم از خارج وارد کنيد ؟"
چرا نمی تونيد دوستهای خوبی برای هم باشيد؟
چرا همه از هم ناراحت و دلگير هستيد ؟
چرا هر کسی يه بار سنگين غم تو دلش داره و می خواد يه جايی اون درد رو خالی کنه ؟
چرا شجاعت خوب زندگی کردن رو ندارين چرا برای دوستانتون وقت زيادی نمی ذاريد ؟
چرا برای خوشبختی خودتون ريسک نمی کنيد؟
البته من قبول دارم بخش مهمی از اين احساس بدبختی رو ما از والدينمون به ارث برديم و نه تنها اونها ما رو تو بدبختی انداختن ، نه تنها امروز باری از روی دوش ما بر نمی دارن ، خودشون هم برای ما مشکل شدن...
البته اين موضوع نسبيه ...
ولی والدين خوب هم هستند من با چشمهای خودم اونها رو ديدم ...و براشون احترام زيادی قائل هستم...

ولی احساس می کنم بخش مهمی از اين سر در گمی بچه های امروز ناشی از ناتوانی و نادانی والدينه...
اين نسل يه نسل نا آزموده و بی هدف و تحقير شده است...
نسل ما يه نسل تنها و فقيره که حتی نمی تونه تو يه قوطی کبريت هم زندگی کنه...
نسل ما الارقم تحمل مشکلات زياد زندگی اگه امروز به فکر خودش نباشه...
فردای سختی هم در پيش خواهد داشت ،
بايد بجنبيم و نقشها و کارهای مهمتری رو به عهده بگيريم.

امروز روز سوم که به ديد آرمان (نرفتم....) و تازه از امشب می تونم عصبشناسی رو دوباره باز کنم و بخونم... از برنامه هام به شدت عقب افتادم... مدت زيادی که ديگه به زبان خوندن نمی رسم... و شايد بخشهايی رو دوباره شروع کنم... عجيبه هااا!

هدف و برنامه ام از ذهنم پريده... خيلی دوست دارم يه بحث تو بلاگ بذارم و به صورت هدفمند برنامه هام رو ادامه بدم...

شب بخير...

/ 8 نظر / 9 بازدید
marmar

kheyli khoshhal misham bishtar az in batoon ashna sham... bedoonam in mehmoonaye koochooloo ki hastan?ke mian pishe shoma, albatte Dayi sedat mikonan engar, age yadet bashe goftam ke manam too ye Mahde koodak morabbiye zaban hastam, albatte moddate kootahi hastesh ke mashghool shodam, amma ghablan ham ba bacheha kaar kardam, kheyli jaleban, dar heyne inke aramesh midan, adam ro be tafakkor vamidaran... rasti heyfe ke too webloget ghalate Emlaayi bashe. /anyway,arezoo mikonam movaffagh bashi,omidvaram khoda komaket kone betooni be tamame ahdaafet beresi, chon be noe bashar komak mishe. in omide to jaaye tahsin dare! barat doa mikonam... felan./

marmar

salam agha mehdi khoob hasti? nemidooni 5shanbe ke bat chat kardam cheghadr khoshhalo hayajan zade shode boodam, bavaram nemishe ke ba ye nevisande, oonam dar hozeye ravanshensi... injoori ettefaghi ashna shodam, foooooooooooooooooogholade khosh hal shodam. man ziad dar zamineye weblog va tarrahi web, vared nistam, amma oon weblogi ro ke didid, sakhtam, va gahgaah ye chizayi toosh minevisam. rastesh hanooz addressesh ro be kasi nadadam, va baraye hamin ham vaghti shoma payam neveshte boodid taajob kardam. hamin alan oon page roozname IRAN ro ke ferestade boodi, az beyne rooznamehamoon peyda kardam,akhe ma ham too khoone roozname iran mikhoonim morattab. be har hal in ettefagh az soadate man bood ke pish oomad. kheyli az in ashnayi khoshhalam. webloget ro ham khoondam, kheyli aaalie. afkaret jalebe, az oon jalebtar va (baraye man) jazzabtar Lahne neveshtehate, kheyli rahato samimi minevisi, omidvaram betoonam ketaabato gir biaramo bekhoonam.

marmar

:)) fekr konam behtar bood vasat mail midadam, khob dige........ toooolani shod :P

پريا

نوشته هاتونو همه اش رو خوندم، فعلا ً نظری ندارم، البته چند دقیقه پیش رفتم وبلاگ ِ نازلی و نوشته بود که چرا اعضای دوتایی ِ بدنمون به هم مربوطن و نمی شه جدا جدا کار کنن، براش کامنت گذاشته بودی، مطلبش رو هم خوندی؟ خودت در مورد ِ مغز و استقلال ِ دو طرف از هم یه چیزایی گفته بودی، فکر کردم ازت بپرسم که فکر می کنی می شه روزی انسان به جایی برسه که کنترل ِ اندامش رو توسط ِ مغز (ها) جدا جدا به دست بگیره و از هر کدوم یه کار ِ جدا بکشه؟

پريا

راستی فکر می کنی بچه ها دوست داشتنی نیستن؟ اگه از من بپرسی می گم حتی ممکنه بتونن به ما کمک کنن، چون ما از روی عادت حرف می زنیم و رفتار می کنیم، اما بچه ها به خاطر ِ بیگانگی (چون هنوز مثل ِ ما عادت به تقلید ِ گفتار و رفتار و کردار نشدن) گاهی حرفها و حرکاتی انجام می دن که... شاید حتی برای شما یه چیز ِ نو داشته باشه... شاید هم اینطور نباشه... اما شاید گاهی بچه ها با حرفاشون ما رو به فکر بندازن... آیا خدا می خنده؟ اگه نمی خنده پس... پس یعنی خوشحال نمی شه؟ شاد نمی شه؟ اگه می خنده قهقهه هم می زنه؟ اگه بخنده پس گریه هم می کنه؟ اگه گریه کنه اشک می ریزه؟... وای که چقدر سوال دارم، راستی شما اعتقاداتت در مورد ِ خدا، روح، خواب و کیفر ِ انسانها و بهشت چی هس؟ (راستی عکس بالا نیومد)

dOkhTarE jOzAmI

AkSe Ke Har KarI kArDAm bAlA nAyOomAd...vAlI khObe ke haRoOz updaTe mikOnI,,inam bara khali naboodane arize

neda

راست ميگه مرسا منم عکسی نديدم...واقعا چرا تو همه وبلاگ ها يا بيشتر شون پر افسردگيه ميدونی ۲ حالت بيشتر نداره يا همه کسای که افسرده هستن وبلاگ ميزنن يا همه وبلاگ نويسا افسرده شدن نميدونم والا....

marmar

bebin oon rooz 5shanbe nabood, shanbe bood....... :)) chon fardash eyd boodo tatil bood ghati kardaaaaammmm........ eeeeeee eydet mobarak!