صبح ساعت 5 بیدار می شم...

چطور می تونم به مردم حالی کنم که معاشرت با خانومها خوش صورت و از اون مهمتر باعث تقویت روحیه ، بهبود کمردرد ، افزایش مزاج ، فراق اندیشه ، افزایش شادابی وغیره می شه ؟!
چطور می تونم کتمان کنم از معاشرت با چنین خانومهایی احساس خوشبختی نمی کنم ؟
ساعت از دو صبح گذشته که به رخت خواب می رم ، باورم نمی شه که با وجود او همه خستگی تا این ساعت بیدار موندم ! و از اون بدتر باورم نمی شه که بتونم ساعت 5 صبح بیدار بشم! قبل از اینکه بخوابم تجسم می کنم که ساعت 5 صبح بیدار می شم و بعد از اون خودم رو ریلکس می کنم تا خوابم ببره و البته همچنان تجسم می کنم که ساعت 5 از خواب بیدار می شم...چشمهام بسته اس که صدای جیک جیک گنجشکها رو می شنوم.. هنوز چشمهام رو نبستم احساس می کنم که خستگیم در رفته.. سعی می کنم دوباره چشمهام رو ببندم.. یه قلت تو رخت خواب می زنم که یکهو نگام به پنجره می افته.. هوا روشن شده ، از جام بلند می شم تا به ساعت نگاهی بندازم ! بعله ساعت 4:55 است.. بلند می شم و دوتا بستنی ، یکی نونی و یکی یخی از تو یخچال درمیارم و همونطور که روی تخت دراز می کشم آرو آروم به بستنی نونی گاز می زنم... بدنم کمی از نیش پشه ها می خاره ! کمی جای نیشها رو با دستهام می مالم و بعد از یک ربع قلت زدن تو رخت خواب بلاخره از جام بیدار می شم تا برای امتحان زبان بخونم و احتمالأ کمی هم سوالات تئوری لوله کشی رو مرور کنم !

/ 0 نظر / 9 بازدید