مدیریت جهان به روش مدیریت آموزش عالی و آموزش پروش کشور ؟

بعد از دوازده سال گذرم به آموزش پرورش و دبیرستان سابقم افتاد ! دیروز ساعت ٢ وارد ورودی شدم که با ممانعت نگهبان ورودی آموزش پرورش روبرو شدم ،که می گفت همه رفتن !!! بعد از ١٠ دقیقه چونه زدن بلاخره همکارش اجازه داد وارد ساختمان بشم ، با ناامیدی دنبال اتاق مورد نظر گشتم و با کمال تعجب دیدم همه مشغول کارند ! خلاصه کارم انجام شد و البته امروز هم دوباره به آموزش پرورش رفتم و دوباره کارم انجام شد و البته باز هم باید بخاطر این کاغذ بازی به آموزش پرورش برم تا کارم انجام بشه !  فکر می کردم کمی تحول و تغییر ببینم ، ولی دریغ از یک تحول ! همان لجن زار ثابق ، پر از کاغذهای مرطوب شده از ادراهای مدیریت سنتی و بخش نامه ای، نگهبان و آبدار چی چرخ می زنند و گل و بوته پخش می کنن ! همان بروبیا ، برو بالا و برو پایین ، همان مدیریت کاغذ بازی ..اینجا نیست برو آنجا ، اینجا تمام شده برگرد همانجا ، چرا آنجا برو طبقه دوم !! این فرم .. آن فرم.. رفته اند نماز ، می روند نهار ! محوطه جای پارک نیست برو آن خیابان ، خیابان یه طرفه است برو اتوبان ... اتوبان پر است ... برو تا بعد از ١٢ ..١٢ تعطیل است برو هفته دیگر.. آمدی ؟ ۵ نسخه کپی شناسنامه ..۴ نسخه پایان خدمت .. ٢ نسخه کپی کارت ملی... دو نسخه از عکس زباله های مصرفی و یک کپی از عکس روی جلد روزنامه "به بهو چه چه ..بفرمایید"

کامپیوترها به شبکه متصلند؟! کسی نمی داند... نه نیستند... چرا هستند... ؟ کی گفته ؟ فایل شما اینجا نیست ، فایل من در مدرسه خودم نیست ؟!! جالب است با این همه دم و دستگاه و ادعاهای دولت الکترونیک ، نتوانستند کمترین انتظار مرا براورده کنند ، هنوز هم رفیق شفیقم ، پاها و پژوه مادر مرده ی فرانسوی ام (رزشک با این اتومبیل ساختمان بعد از ۵٠ سال ) بود که در طول این چند روز خسته کننده و نفرت آور و پر از عصبانیت بی منت فشارها و دستوراتم را اطلاعت کردند !

 در عجب این همه آدم ۵٠ سال به بالا با آن همه کاغذهای پر شده از عناوین دکتری و آن همه تقدیرنامه های پر از تشکرات و صواب آمیزشان ، هنوز هم بعد از ١۵ سال مکانیزه شدن سیستم آموزش و پرورش ارباب رجوع باید برای گرفتن یک تعییدیه از دوپای خود استفاده کند  و البته در گام بعدی ارباب رجوع بعد از کلی برنامه ریزی دولت و دانشگاهها توسط همان برنامه ریزان دکترازیسون شده  با بهم زدن عقلهایشان به هم بلاخره تصمیم گرفته اند که از شرکت پست قدیم خودمان که شاید چند هزار سالی از عمرش می گذرد استفاده کنیم! به نظر می رسد هنوز مدیریتهای ملی و آموزشی به شعور لازم برای استفاده از سیستم الکترونیکی و مکانیزه نرسیده اند و حالا حالاها باید ما جور این عقب ماندگی ایشان را بکشیم.. این همه بوجه ها و تلاشهای محققین تراز اول  دنیا  برای مکانیزه کردن ما و کاستن از آلودگی ، ازدحام ، شلوغی ، بلوا ، اعتراض ، نارضایتی به اندزه شپشی نیرزیده... تا به حال...

چقدر باید برای این هویت ملی-مان رگ گردنمان باد کند ؟ تا کی باید به این شیوه مدیریتمان افتخار کنیم و هرجا حرفی شنیدیم بی جهت رگ گردنمان قلمبه شود که " اهم اهم خفه شو ..ما ایرانی هستیم...!"..؟ تا کی ؟

/ 0 نظر / 8 بازدید