روز نوزدهم...


کشف مهمی کردم
من يه ارتباط جالب بين بعد چهارم و اعصاب بدن پيدا کردم احساس می کنم...
بعد چهارم بعد (بقاست حياط ) البته اين فرضيه با بعد چهارم (زمان ) هيچ منافاتی نداره ولی احساس می کنم بعد حيات يا بقا جواب بهتری برای فيزيک باشه..
من نوعی مدار کشف کردم که می تونه باعث تشکيل شعور و حرکت در موجودات زنده بشه...

فقط می تونم بگم اين فرضيه .. فوق العاده جالبه ... من فعلا نمی تونم وارد فيزيک بشم... چون اين موضوع به اين سادگيها هم نيست.
برای حرکت و پيشرفت حامد بايد از همين مدار استفاده کنم.
البته برای ترسيم اين مدارها بايد کمی بيشتر مطالعه کنم.
چون هنوز اين فرضيه کامل نشده...چيزی که جالبه توجهِ ، علاقه حامد به توپ بازی باعث شد من اين فرضيه رو بدم... وشروع به ترسيم مدارهای عصبی کنم... فعلا تنها استفاده ای که از اين فرضيه می کنم تحريک حامد به حرکته...
مطمئنم جهش بزرگی توی تحقيقاتم شاهد خواهم بود... از حامد به خاطر اشتياقش به توپ متشکرم.
بهش قول می دم سريعتر پيشرفت کنه...
امروز ساعت 10 بيدار شدم چون شب ساعت چهار صبح خوابيدم...
با اينکه خسته بودم ولی همچنان به مطا
امروز به بعضی از نامه هام جواب دادم و کمی هم در مورد حامد
درمورد حامد...
حامد يه پسر بچه 16 ساله است که دو روز پيش 17 سالش شد !
ولی صورتش بيشتر از 13 سال به نظر نمی رسه...
قد 155 سانتيمتر
وزن 42 کيلوگرم
نيم تنه بالايی 35 کيلو (حدودأ)
نيم تنه پايين 7 کيلو (تقريبا)
حامد نمی تونه درست راه بره و از نظر ذهنی دقت کمتری نسبت به همسالاش داره... اون نوعی بيماری داره که دليلش مربوط می شه به زمان تولدش... حامد از همون بچه هاييه که زمان تولد گريه نکرد (تنفس درستی نداشت ) وبه علت کمبود اکسيژن در خونش بخشهايی از مغزش دچار اختلال شد...
اين اختلالها باعث شد حامد تمرکز کمی داشته باشه... درست صحبت نکنه ، در يادگيری کند عمل کنه... و و و
موهای حامد قهوه ای رنگه صورت با نمکی داره ( حامد به صورتش خيلی اهميت می ده...) و تازگيها که جوش بلوغ زده مرتب دنبال يه داروی زد جوش خوب می گرده ... رنگ پوستش سفيده و ايرانيه...

حامد 2 وعده غذا رو خوب می خوره و شام و نهار ولی با صبحونه مشکل داره و از طرفی چون تحرک بدنی کمی داره احتمالا فشار خونش بايد زير نرمال بشه...
قبل از شروع تمرينات بدنی حامد بايد فشار خونش رو بالا می برد .
يکی از دلايلی که من به حامد ORS و آب گرم می دم همينه ...و به مرور زمان با مصرف آب و ORS بدن حامد به فشار خون جديد عادت خواهد کرد
که البته بايد اين کار رو با احتياط انجام داد چون به هر حال نمی شه با چند روزه اين کار رو انجام داد. حداکثر آبی که حين تمرين می خوره 800 سی سی کمتر از (يک ليتر) حجم بدن حامد کمتر از يه فرد معموليه واين مقدار آب مناسبه.
( حامد قبلا 2 روز يکبار جيش داشت ولی تازگيها بيشتر از 3 بار در روز جيش می کنه يعنی 2 روز 7 بار)

امروز 2 تا تمرين انجام شد ...
تمرين اول راه رفتن و نگاه کردن به سقف ....

( حامد موقع راه رفتن شکمش رو جلو می داد و سرش رو پايين می نداخت وتو اين وضعيت بدنش به دو انحنا تقسيم می شه که راه رفتن با اين وضعيت کمی سخته..) اين تمرين باعث می شد حامد با آگاهی بيشتری راه بره.. و بايد توضيح بدم سر حامد کمی سنگينه و زمانی که سرش رو بالا می گيره مجبوره کمرش رو عقبتر ببره و دو انحنا بدنش رو تبديل به يه انحنا کنه که اين موضوع خيلی به ما کمک می کنه...
تمرين دوم هم که تمرين خيلی مهمی بود و حامد هم علاقه شديدی بهش داشت ، توپ بازی !
که ما توپ بازی رو به شکلهای مختلفی تغيير می ديم... به قول حامد يک و دو می کنيم...
کاشته می زنيم.. و و و
که همين تمرين ساده باعث شد من چيزهای مهمی رو در رفتار عصبی انسان کشف کنم...
امروز کمتر از 2 ساعت تمرين کرديم ولی به نظر من تمرين خيلی مفيد بود و آهسته آهسته محارت حامد تو راه رفتن بيشتر می شه... فکر می کنم تا يه هفته ديگه به راحتی بتونه تنها و پای پياده به مدرسه بره
ولی برای خوب راه رفتن و عادی راه رفتن حالا حالا ها کار داره و من بايد بيشتر از اينها کمکش کنم.

بايد روی مدار عصبی حامد دقت کنم و مدارهای ناقصش رو ترميم کنم ...

احساس می کنم تنها کسی که تو اين قضيه خيلی مشتاق و بيشتر از همه احساس مسئوليت می کنه خود من هستم...!

حامد ... حامد...حامد !!! بايد راه بری می فهمی ... ؟ بايد راه بری ... خيلی خوبم هم راه بری...
بايد مثل يه آدم سالم زندگی کنی .. دوست دختر بگيری .. دانشگاه بری ، کار پيدا کنی ... کتاب بنويسی و هزارتا کار نکرده که تا امروز عقبشون انداختی ! (اينها حرفهايی که من بعضی وقتها بهش می گم..به دوست دختر که می رسه.. (از شادی ) قه قه می خنده ... شايد تنها چيزيه که خيلی دوست داره و اميدوارم تا 20 سالگی بتونه به اين آرزوش برسه )
من برای اينکه بتونم به رشد حامد کمک کنم بايد خيلی زياد درمورد عصب و سيستم ذهن انسان بدونم ..فعلا دوست دارم مطالعه کنم...
مطالب داغ و جالبی رو دارم می فهمم که احساس می کنم گام مهمی در زندگی بشر بازی خواهد کرد.
هر چی اطلاعاتم بيشتر تکميل می شه من احساس توان و آرامش بيشتر می کنم...
کارهای زيادی رو بايد انجام بدم....

يه زمانی دوست داشتم يکی ثروتمند ترين مردان دنيا باشم...
امروز احساس می کنم اگه فقط کمی ... تلاش و دقت کنم... اينکار واقعا سخت نيست...
سير کردن گرسنه ها اصلا سخت نيست برقراری عدالت اصلا سخت نيست... فقط کافيه بعضی مطالب رو بهتر بفهميم و اونها رو با چشم باز برسی کنيم...
ما به اندازه کافی انرژی ، غذا ، ثروت ، عشق ... داريم ... فقط بايد بدونيم که چطور ازشون استفاده کنيم

بايد .. برم... خيلی کار دارم...
شبتون بخير....



/ 3 نظر / 11 بازدید
fasih

ای بچه بد به جیش کردن بچه مردم چی کار داری.راستی دیگه چرا برام کمتر می نویسی می دونم شاید خسته شدی اما پیش داوری نمی کنم منتظر می مونم تا خودت توضیح بدهی

پريا

سلام مهدی، خسته نباشی، واقعا ً خسته نباشی. خوشحالم که اینقدر به حامد امید می دی و کمکش می کنی و اونهم باعث شده تو تحقیقاتت نتیجه های جدید برات داشته باشه. کمکش کن صبحونه بخوره تا بدنش کوچولو نمونه، فکر نمی کنی خیلی بهش آب می خورونی؟ کلیه هاش درد می گیره اگه نره دستشویی، اینو بهش تذکر بده. بیشتر از همه خوشحالم که حامد و آینده اش برات مهمه. امیدوارم تو هم به آرزوهات برسی، خیلی پولدار بشی اما نه ثروتمند ترین، می دونی چرا؟

dOkhTaRE jOzAmI

.............