روز اول ...

فکر ... فکر ... فکر
خوابهای عجيبی می بينم ... که قبلا براشون زحمت کشيده بودم !
احساسات عجيبی دارم که قبلا برای بدست آوردنشون مدتها تمرين کرده بودم.
افکار بی نهايت وسيع و عميقی پيدا کردم ... که مدتها پيش فقط حرفش رو می زدم...
وقوائد عجيبی در ذهنم شکل گرفته... وباعث شده کمتر ناراحت شم و بيشتر بخندم
راحت می بخشم و عميقتر دوست می شم.

اين تغييرات زمانی در من بيشتر نمود می کنه که بيشتر تنها هستم.
کمتر می خورم و بيشتر تحرک می کنم.
کمتر نوشته هام رو به ديگران نشون می دم و ترجيح می دهم فعلا خودم اولين خواننده نوشته هام باشم.

فکر ..فکر ... فکر
و باز معتقدم بايد فکر کنم...
و بيشتر بنويسم و بيشتر نوشته هام رو بخونم.
بيشتر از 4 رومان رو شروع کردم ولی هرگز بيشتر از يک فصل ازشون رو ننوشتم... رمانهايی که احساس می کنم می تونن کمک زيادی به زندگيم ، شهرتم و شخصيت بکنن.

گاويس ، صبح بخير خوانم پريساParisa ) (Good morning miss، سرباز سياه پوش ، د- ويل ، نامه های فرمانده جوان به خانوم امپراتور جوان ، دست نوشته ها وتجربيات يک مرد هفت هزار ساله...
صورتم لاغرتر شده...

خيلی وقته صورتم رو اصلاح نکرده بودم ..
البته بعضی وقتها اگه فرصت کنم صورتم رو می تراشم ولی اين بار بيشتر از 3 هفته اس که دست به صورتم نزدم.
من ذره ای به حرکا ت خورشيد توجه نمی کنم ، روز ها با سرعت می گذرند .
وباز دوست دارم فکر کنم... قوانينی در فکر کردن پيدا کردم که می تونه به من کمک کنه که مثل يه بچه
6 ماه روی سرزمين انديشه چهار دست و پا ول بگردم.... و سرزمينهای نزديک رو تصور کنم.

ذهن خود و انسانها رو بهتر شناختم .

وباز دوست دارم فکر کنم و مثل هميشه استراحت ...
در اين مدت بيشتر بی تکلف می نوشتم . فقط می نوشتم تا قوائدی رو در نوشته هام پيدا کنم.
مثل کسی که تمام مواد غذايی خام رو روی ميز می ريزه تا ببينه چه غذايی رو می تونه با اون مواد بپزه

من به دنيای انديشه ام مثل يه بهشت نگاه می کنم واز فکر کردن لذت می برم...
هرچند حضوريه مصاحب واقعی (خوب و موادب ) لذت بخش تر از تنها گذار کردن تو بهشته
راستی ...
فرهنگ وارداتی ...
ماشين وارداتی ...
آب و غذا وارداتی ...
يواش ، يواش معشوق ( دختر وپسر ) وارداتی ...
از اينکه نمی تونيم غذا ، آب ، ماشين ... رو خودمون بسازيم... زياد متاسف نمی شم.
ولی از اين نگران و متاسفم که ممکنه مصاحب و دوست وارداتی هم به مجموعه واردات ما اضافه بشه...

برای همين دارم فکر می کنم تا سد بزرگ رو بشکنم که باعث شده
حتی امروز دختر ها و پسرها ی کشورم احساس کنن که نمی تونن پسرها و دخترهای داخلی رو تحمل کنن و حتمأ بايد همسر و دوست خارجی هم داشته باشن...

نگران نيستم !
فقط فکر می کنم.

/ 3 نظر / 2 بازدید
fasih

از نوشته هات لذت ميبرم خيلی بيا سراع من و ببين می تونی به من کمک فکری کنی ممنون

itan

سلام ... جناب ميگم تورو خدا ديگه با دنيا قهر نکن که !! آخه يک انسان اگه به مئت ۳ هفته اصلاح نکنه خيلی خفن ميشه نه؟!! در ضمن به نوشته هات اعتماد کن و بدون که بهترين خواننده هم خودت هستی البته اگه به خودت اعتماد کنی !!! راستی وبلاگم که فروپاشيده شده بود درست شده ،‌ خواستم خبر داده باشم .. تا بعد

fasih

سلام من مدتی اينترنت نداشتم من نامه ات را خوندم باور می کنی من هیچ آرزویی ندارم یعنی می خواهم داشته باشم اما ندارم چرا یک چیزهایی است که خوب دوست دارکم به دست بیارم اما آرزو نیست تو خوبی با این که از من کوچکتری و عاقل تری راهت را پیدا کردی اما من نه هنوز راهم را پیدا کردم نه آروزیی دارم ....احساس می کنم از این دنیا خسته شدم چیزی نیست که من را خوشحال کنه و من آرزوی داشتنش را داشته باشم همه چیز زود دلم را میزنه این خیلی بد است من این جوری نبودم مدتی است اسن جوری شدم و خودم هم باور کن از این وضعیت رنج می کشم اما نمی دونم چه ج.ری خودم را نجات بدهم ما باید بیشتر حرف بزنیم می دونی کاش می شد مستقیم باهات حرف بزنم اما نمی شه تو اون ور دنیایی اما من این ور نحس دنیا اما راهی پیدا میشه مگه نه یادت نره من همیشه منظرم