اختراع من ابرمغز

در مورد افکار م داستان به این شکل شروع می شود دانشجویی تصمیم می گیرد دانشگاهی به نام اوپن سورس را تاسیس کند به همین دلیل اراده می کند که تصمیم خود را به انجام برساند این دانشجو تمام تلاش خود را به کار می بنند تا به نتیجه دلخواه برسد به همین دلیل این کار خود را شروع می کند ! راستی مبایلم رو هم در حالت هندز فری گذاشتم که اگه کسی بهم زنگ زد بتونم جواب مبایلم رو هم بدم ! خیلی کیف می ده !

چند وقت پیش من حدود یک هفته بی خوابی و دردسرهای ویژه داشتم که در عین مهم بودن برای خودم برای به سرانجام رسوندشون ، معضلاتی رو هم برای من به ارمغان آوردبود بطور مثال یکی از معضلاتی که برای من داشت بهم ریختن خوابم ، حافظه ام ! (جدأ حافظه ام درست کار نمی کرد ) و خیلی چیزهایی که کلی زحمت کشیده بودم تو برنامه روزانه ام بگنجونم مثل یادگیری زبان چینی که برام روتین شده بود و می تونستم یادش بگیرم اما بخاطر اون بی خوابیها همه چیز خراب شده بود و من مثل یه آدم زخم خورده با چشمای باد کرده و صورت ،  تو آینه ذل زده بودم و به خودم می گفتم خخررر ! از اون قضیه فقط چند تا تیکه چوب باقی مونده و البته یه حس خوب که من نجاری هنوز یادم هست و می تونم نجاری کنم ! حالا این رو داشته باشین .. تا بقیه اش رو بگم...

((میان پره ))  من روی یه وسیله ورزشی استادم و مشغول راه رفتن و نوشتن هستم! من از همین جا دارم این پیام رو به تمام دنیامخابره می کنم !! به همین دلیل این کار کمی برای من تازگی داره ، و می خوام از همینجا از طریق وبلاگم و احتمالأ فیس بود به همه دنیا این پیام رو برسونم ! که من تو دهن مشکلات آینده ام می زنم و شاید صدها کتاب رو به همین روش بنویسم و میلیاردر ترین نویسنده بشم!

((ادامه مطلب بالا با کلی جذابیتهای ویژه ... )) یکی از معضلات من برای نوشتن نشستن طولانی مدت روی صندلی و رنج بردن از کمر درد ، باسن درد ، ران درد بود ، جاهای دیگم هم می خواره و تحریک می شه که اینجا برای رعایت ادب طرحشون نمی کنم که مشتری بی ربط جذب شه !  ولی تازگیا سارا یه دستگاه  خریده که من می تونم روش راه برم و ورزش کنم ! خوب ربطش با مطلب بالا چیه ؟!! من همش فکر می کردم کاش می شد همینطور که راه می رم بتونم به کارم هم ادامه بدم و در عین ورزش کردن کار هم انجام بدم !  متنا!!(حالا) ... اون تیکه چوبهایی (ام دی اف ها ) که از مطلب بالا تو انبارمون مونده بود رو روی دستهای این دستگاه جدید سارا گذاشتم و حالا دارم با قدرت تمام هم راه می رم هم می نویسم ... حالا بخش جالبش اینجاست که من می تونم سرعت مغزم رو کم و زیاد کنم ! چطوری ؟ با بالا بردن سرعت دستگاه... مثلأ الان دارم با سرعت سه کیلومتر در ساعت فکر می کنم ، فکرش رو کنید اگه سرعتم رو بذارم رو نه یا ده کیلومتر در ساعت چه مطبی می تونم اینجا برتون بنویسم ؟ تازه من می تونم رو این تخته چای هم بذارم و بدون دقدقه نسکافه و چای بخورم... حالشو ببرم ...! الان می فهمم چه پیامد عظیمی داشت اون بی خوابیهای چند وقت پیش ، چون من بخاطر نشستن زیاد و خاروندن خودم ممکن بود دچار ناراحتی پرستات بشم ولی الان مطمئنم نه تنها پرستات نمی گیرم ، بلکه می تونم مطمئن باشم برای دو سال آینده قهرمان پیاده روی و شاید مارتن پیرمردان جوان نما بشم... در ضمن خیلی گشنه ام می شه و می تونم خوب غذا بخورم...تپل بشم ،  لپام خوشگل بشه دوستام (موئنثها فقط  سیل وپله) می تونن هی ماچم کنن! یه کم هم بقل کنن عیب نداره ... وای این چه اختراعیه... چقدر هیجان و انرژی دارم !  

 

/ 1 نظر / 5 بازدید
پگاه

دست سارا جون درد نکنه[لبخند] خوشحالم از اینکه قراره حسابی بنویسی، خیلی وقته از نوشته هات چیزی نخوندم اگه دوست داشتی بفرست برام.