روز نهم ...

ديشب زودتر از ساعت 6 صحبح نتونستم بخوابم و صبح هم زودتر از 11 نتونستم بيدار شم.
برای تنظيم وقتم با دنيای بيرون مجبور شدم ساعت اتاقم رو 1 ساعت جلو بکشم ( قبلا 1 ساعت جلو بود)
امروز تصميم گرفتم به جای درس دادن به حامد ، بيشتر با هم بحث کنيم.
اين گفتگوی امروز برام خيلی جالب بود و شناختم نسبت به اون بيشتر شد اون 16 سالشه...
اون از دانشجوی دختری که 1 سال پيش در تز درمانی فيزيوترابيش شرکت داشت حرف زد.. من بعضی وقتها يادم می ياد که در اين سن من هم خيلی عاشق پيشه و حساس بودم.
احساس می کنم اون احتياج داره حرف بزنه و حرفهاش رو به من بگه...
امروز در مورد تيپهای مختلف انسانی حرف زديم و به اين سوال رو جواب داديم که انسانهاچرا شخصيتهای متفاوتی دارن... چرا بعضی ها وانمود می کنن که احمق هستند و بعضيها فکر می کنن که عقل کل هستن !
حامد مثالهای خوبی برام زد و معتقد بود که تشويق ديگران در شکلگيری شخصيت آدمها موثره ...
و برام يه مثال هم زد که بچه های کلاس با خنديدن به کارهای يکی از همکلاسيهاشون او رو به رفتارهای احمقانه تشويق می کردن ...

از زلزله حرف زديم وحامد داستان خنده داری در مورد خودش و زلزله برام تعريف کرد که تغريبأ 5 دقيقه به اين موضوع خنديديم.
امروز حرفهای زيادی زديم که اميدوارم فراموش نکنه ..
از تئوری تکامل گرفته ، و انتخاب ...
بهش توضيح دادم که چطور يه دختر خانوم باعث شد که من حسابی باور کنم که نابقه هستم و بعد از باور اين موضوع تصميم گرفتم يه دستی کره ماه رو نگهدارم !
وبهش توضيح دادم که با اينکه من کمتر از 3 ماه با اين خانوم دوست بودم ولی اون باعث شد که من بيشتر از ذهنم استفاده...
حامد هم معتقد بود که اگر کسی پيدا بشه که بهش اميد بده اون هم نابغه می شه...
بنظر می ياد نياز به محبت در حامد اهميت ويژه ای داره و اون از محبت اطرافيان (مادر و پدر ) احساس رضايت نمی کنه...
ما در مورد مسائل زيادی حرف زديم ...
به نظر من حامد از اين بحثها بسيار لذت می بره و از حضور در اونها و ابراز عقايدش احساس اعتماد به نفس می کنه...
من امروز بجای در فقط به اعتماد به نفس حامد کمک کردم..

وقتی خونه رسيدم به چند تا از SMS و ايميلهام جواب دادم... و همينطور که دراز کشيده بودم خوابم برد
اصلا متوجه خوابم نشدم ووقتی بيدار شدم ساعت دوازده بود ( ده )
امروز بعد از ظهر وقت کردم رو بعضی فرضيه هام با دقت فکر کنم و چندتا تصوير از فرضيه هام رسم کنم که به نظرم بسيار جالب بودند... امروز با وجود اينکه فقط دو صفحه از مطالبم رو نوشتم احساس رضايت می کردم چون مطالبی رو برسی می کردم که مدتها بود نمی تونستم نتايجی از اونها بگيرم.
امشب تا صبح بايد زبان ( انگليسی ) بخونم ....
بايد بيشتر تلاش کنم...
وقت داره می گذره... بايد بيشتر تلاش کنم...

/ 0 نظر / 6 بازدید