روز بيست و ششم ....

روز بيست و ششم...
امروز خيلی سرحالم...

با اينکه از تفريح و سرگرمی خبری نيست همچنان سر حال و پرروو زندگی می کنم 04.gif
چند تا بلاگ تازه و خوب پيدا کردم که بجای حرفهای غم انگيز و دلگير کننده ... حرفهای جالب و پر از انرژی می زنن و با خوندنشون انرژی می گيرم...
که به ليست لينک هام اضافه کردم...

به زودی کارای جالبی رو از من خواهيد ديد اميدوارم... بتونم تمرکز حواسم رو جمع کنم...
چون فعلا که فرصت هست بايد شروع کنم... پس فردا که کار و بارم بگيره ديگه از اين ايده های نو با مزه خبری نخواهد بود...


صرفه جويی
کشاورز در دادن غذا به سگهای نگهبان صرفه جويی می کرد
سگها برای رفع گرسنگی يا خواب بودند يا زمين را بو می کشيدند و با حشرات شکم خود را سير می کردند
هر روز به تعداد روباه های گستاخ اضافه می شد و هر روز مرغ بيشتری از مزرعه دزديده می شد...
ومزرعه دار هر روز فقير تر می شد و باز برای حفظ دارايی خود...
وباز در دادن غذای سگهای نگهبان صرفه جويی می کرد...!

تا يک روز همه با هم خوراک لاشخورها شدند !
چون همه با هم از گرسنگی مرده بودند !

اين داستان زندگی بيشتر آدمای بيچارست !!!


/ 2 نظر / 9 بازدید
roxana

سلام متشکرم از اينکه به سايت علمی من وبارون سر زديد ضمن اينکه باعث شديد من با وبلاگ زيباتون آشنا بشم !! موفق باشيد

elahe

سلام آقا مهدی.... ایشالا که حالتون خوبه؟..... باز من دیر رسیدم و یه مطلب عقب افتادم .... ولی اشکالی نداره بالاخره خوندمش........... هنوز تو جو مطلب عروسیم. روز(25)...... دلم واسه ادم کوچولو و فرشته کوچولو خیلی سوخت.... دپرس شودم ..... اخه اول زندگی بدون شوهر با چند تا بچه چه جوری می خواد زندگی کنه.... کاشکی اقا شیره انقد بی انصاف نبود.....مطلب (26).... از دست این کشاورزم انقد عصبانیم با این صرفه جویی مسخرش..... سزای ادم طماع و بخیل همینه ... هم جون اون سگای بیچاره رو گرفت هم خودش ور شکست شد.... اخه این مال دنیا مگه انقد ارزش داره که..... << دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر.............. کز دیو و دد ملولم و انسانم ارزوست................. گفت یافت می نشود جسته ایم ما ......................... گفت انچه یافت می نشود انم ارزوست>> همیشه شاد و سلامت باشید..... الهه