هویت من

نمی دونم چرا تو دانشکده دوست دارم بچه ها با من سرشاخ بشن ، البته نه تو سر و کله زدن ! سر شاخ شدن تو بحث و گفتگو... از اینکه می بینم وقتی من سر کلاس پا می شم و بحثی رو مطرح می کنم که رنگ دختر پسرا بنفش می شه و اونها رو به هیجان میاره که مثلأ جواب من رو بدن یا تو دهنی بزنن خوشم میاد ، بعضی وقتها عمدأ از عناوینی که رگ گردن آدم رو کلفت میکنه یا باعث می شه دختر پسرا از عصبانیت کهیر بزنن چنان حس لذتی به من دست می ده که ناخودآگاه گاهی اوقات استاد رو نادیده می گیرم و حرفیهایی می زنم که بعدأ حتی از گفتنشون پشیمون می شم... شاید یه نوع سادیسم ذهنی باشه ! شاید هم یه نوع نیاز فکری یا اخلاقی باشه ، چون اصلأ جو آروم ساکت کلاس رو که استاد جزوه می گه و بچه ها رونوشت می کنن دوست ندارم ! از اینکه ما مثل دستگاه کپی فقط از رو جزوه می نویسیم و بعد باید همونها رو روی کاغذ امتحان بنویسیم احساس ناامیدی می کنم. از اینکه اساتید ما رو با تجربیات به روز و مدرن آشنا نمی کنن حرص می خورم وگاهی اوقات احساس می کنم توان ذهنی ما بیشتر از این مطالبی هست که تو دانشکده طرح می شه ، احساس می کنم فرصتی برای ابراز ایده های جدید وجود نداره و بین دانشجوها تعاملی برای یادگیری و کابری تجربیاتشون وجود نداره... حس می کنم یه ستون بتون آرمه هستیم که هیچ باری رو شونه هامون نیست... شاید با به چالش کشیدن دوستام باعث بشم خراب بشن رو من و از این بابت کمی ذهنم برای سوالات و چالشهایی که طرح می شه مشغول بشن...! شایدم یه جور ابراز وجوده.. !

/ 1 نظر / 5 بازدید
پگاه

همیشه از تعبیرهایی که داری لذت میبرم. خیلی خلاقی دمت گرم داش میتی [لبخند] بحث و تبادل اندیشه از جمله چیزهایی هست که منم لذت میبریم و هیچ وقت خسته ام نکرده.